شخصیتهای سینمای حمید نعمتالله اغلب با تصویری که از خود دارند درگیرند. مردی بیکاریاش را پنهان میکند، زنی در رابطهای عاطفی بهتدریج احساس امنیتش را از دست میدهد و مردی دیگر از اینکه در زندگی به جایی نرسیده رنج میبرد. این موقعیتها در فیلمهایی با لحنها و ساختارهای متفاوت ظاهر میشوند، اما همگی به نحوی با آسیبپذیری انسان در برابر شکست، تحقیر و نیاز به پذیرفتهشدن ارتباط دارند. محسن بیگآقا در کتاب «خلاق و شعلهور؛ گفتوگو، معرفی و نقد آثار حمید نعمتالله» به سراغ کارنامهٔ این فیلمساز معاصر رفته و با ترکیب گفتوگو و نوشتههای معرفی و نقد، زمینهای برای شناخت جهان سینمایی او فراهم کرده است. نعمتالله با «بوتیک» در مقام کارگردان سینما شناخته شد؛ فیلمی که دشواریهای زندگی شهری و مناسبات اجتماعی جوانان را در قالب داستانی تلخ روایت میکرد. در «بیپولی»، مسئلهٔ موقعیت اقتصادی و حفظ ظاهر با لحنی طنزآمیز دنبال شد. شخصیت اصلی، طراحی لباس که شغلش را از دست داده، میکوشد واقعیت بیکاری خود را از همسرش پنهان کند و همین پنهانکاری او را گرفتار موقعیتهایی دشوارتر میسازد. تغییر لحن از «بوتیک» به «بیپولی» نشان میدهد که نعمتالله برای پرداختن به مسائل اجتماعی به یک شیوهٔ بیانی ثابت وابسته نمانده است. طنز در آثار او میتواند از دل شرمندگی، شکست و رفتارهای نامعقول شخصیتها پدید بیاید؛ موقعیتهایی که هم خندهدارند و هم ریشهای دردناک دارند. «آرایش غلیظ» این گرایش به شخصیتهای نامتعارف و موقعیتهای غریب را گسترش میدهد. فیلم با روایت ماجرای کلاهبرداری و معاملهای پرخطر، فضایی آمیخته به طنز سیاه، اغراق و آشفتگی میسازد. در مقابل، «رگ خواب» با تمرکز بر تجربهٔ زنی آسیبپذیر، روایت را به جهان درونی شخصیت نزدیکتر میکند. «شعلهور» نیز سرگذشت مردی را دنبال میکند که احساس ناکامی و مقایسهٔ مداوم خود با دیگران، روابط و تصمیمهایش را تحت تأثیر قرار داده است. کنار هم گذاشتن این فیلمها امکان بررسی پرسشی را فراهم میکند که برای شناخت سینمای نعمتالله اهمیت دارد: چگونه میتوان میان شخصیتهای ظاهرا متفاوت او، از آدمهای سرخوش و فریبکار تا انسانهای منزوی و زخمخورده، پیوندهایی پیدا کرد؟ در این میان، مجموعهٔ تلویزیونی «وضعیت سفید» وجه دیگری از توانایی او را آشکار میکند. داستان خانوادهای پرجمعیت که هنگام موشکباران تهران در دههٔ شصت ناچار میشوند کنار یکدیگر زندگی کنند، با انبوهی از شخصیتها، روابط و جزئیات زندگی روزمره پیش میرود. توجه به رفتارهای کوچک، گفتوگوهای خانوادگی و فضای اجتماعی دوره، نشان میدهد که شخصیتپردازی نعمتالله الزاما به قهرمانان منزوی محدود نیست. همچنین همکاری او با هادی مقدمدوست در فیلمنامهنویسی، پرسش مهمی دربارهٔ سهم کار گروهی در شکلگیری جهان آثارش پیش میکشد. اهمیت قالب انتخابشده برای «خلاق و شعلهور» در امکان کنار هم قرار گرفتن روایت فیلمساز از تجربهٔ حرفهای خود و نگاه انتقادی به حاصل آن تجربه است. گفتوگو میتواند به شناخت انگیزهها، انتخابهای اجرایی و شرایط تولید کمک کند، درحالیکه نقد باید بتواند مستقل از توضیحهای صاحب اثر، دربارهٔ نتیجهٔ هنری داوری کند. این تمایز بهخصوص دربارهٔ کارگردانی اهمیت دارد که تغییر لحن و تجربهکردن شیوههای متفاوت روایت از ویژگیهای شناختهشدهٔ کارنامهٔ اوست. البته میزان موفقیت کتاب در حفظ این استقلال را تنها با بررسی متن گفتوگوها و نقدهای آن میتوان سنجید. «خلاق و شعلهور» برای علاقهمندان سینمای معاصر ایران و کسانی که میخواهند فراتر از داستان فیلمها، با شیوهٔ کار یک فیلمساز آشنا شوند، موضوعی قابلتوجه دارد. بازخوانی کارنامهٔ نعمتالله فرصتی است برای دنبالکردن تحولی که از واقعگرایی تلخ «بوتیک» به طنز «بیپولی»، آشفتگی رنگارنگ «آرایش غلیظ» و کشمکشهای روانی «رگ خواب» و «شعلهور» رسیده است؛ تحولاتی که شناخت نسبت میان آنها میتواند تماشای دوبارهٔ این آثار را به تجربهای تحلیلی تبدیل کند.
درباره محسن بیگ آقا
محسن بیگ آقا، منتقد فیلم، نویسنده و مترجم می باشد.