نه جمعه بود،
نه مدرسه را به خاطر آلودگی هوا تعطیل کرده بودند،
نه سر زنگ ریاضی بودیم،
نه آن وقت روز، هوا ابری و تاریک بود،
نه من تنها توی خانه نشسته بودم.
نه، هیچکدام از اینها نبود، تازه برعکسانه بود:
زنگ تفریح بود،
با بچههای گروه ورود ممنوع توی پاتوق خودمان نشسته بودیم،
هوا هم عالی بود،
حتی یک تکه ابر هم توی آسمان نبود،
آفتاب دلپذیران های م یتابید،
حتی امروز هیچ امتحان و درس سختی هم نداشتیم،
پس خوش به حالم بود؟! برای خودم کیف میکردم؟!
نه، باز هم برعکسانه:
آن روز یکی از حوصله سربرانهترین روزها بود!
نه فقط آن روز، یک میلیو ن ن ن ن ن ن نن روز قبلش هم
همین طوری گذشته بود!
از آن شب که به مناسبت بازکردن گچ پایم، با بچهها پیتزا و کیک خوردیم؛ تا امروز که یک هفته از تعطیلات عید گذشته بود، هم هاش
حوصلهسربر گذشته بود، مزخرف گذشته بود، و حال بههمزن گذشته بود.