«جنگ جهانی اطلاعات» اثر دیوید کولون دربارهی لحظهای است که اطلاعات از ابزار پشتیبان قدرت به خود میدان نبرد تبدیل میشود. کتاب که در اصل با عنوان La Guerre de l’information: Les États à la conquête de nos esprits در سال ۲۰۲۳ منتشر شده، جنگ اطلاعاتی را صرفا انتشار خبر جعلی یا تبلیغات سیاسی نمیداند. پرسش گستردهتر است: دولتها چگونه میکوشند ادراک، اعتماد و رفتار جمعیتهای دیگر را تغییر دهند؛ و چه اتفاقی میافتد وقتی شبکههای اجتماعی، دادههای انبوه و هوش مصنوعی هزینهی چنین عملیاتی را بهشدت کاهش میدهند؟ کولون، مورخ پروپاگاندا و پژوهشگر مرکز تاریخ ساینسپو، بحث را در امتداد تاریخ طولانی جنگ روانی و عملیات نفوذ پیش میبرد. پروپاگاندا اختراع اینترنت نیست و دولتها مدتها پیش از شبکههای اجتماعی میکوشیدند بر افکار عمومی کشورهای دیگر اثر بگذارند. با این حال، از پایان جنگ سرد به بعد چند تحول همزمان مقیاس بازی را عوض کرده است: جهانیشدن رسانهها، اینترنت، شبکههای اجتماعی، امکان جمعآوری دادههای رفتاری و ظهور بازیگران سایبری. نتیجه محیطی است که در آن انتشار یک روایت، پنهانکردن منشأ آن و رساندنش به گروهی مشخص از مخاطبان بسیار آسانتر از دوران رادیو و روزنامه شده است. مسیر کتاب از عملیات اطلاعاتی کلاسیک به چیزی میرسد که کولون آن را «جنگ شناختی» مینامد. هدف دیگر الزاما متقاعدکردن مخاطب به یک روایت واحد نیست. گاه کافی است اعتماد او به همهی روایتها آسیب ببیند: ایجاد تردید دربارهی رسانهها، نهادهای عمومی، انتخابات، علم یا حتی امکان تشخیص واقعیت از جعل. در چنین محیطی، نظریههای توطئه، حسابهای جعلی، هک و افشای گزینشی اطلاعات، تصاویر دستکاریشده و شبکههای هماهنگ انتشار محتوا میتوانند اجزای یک عملیات واحد باشند. آنچه هدف قرار میگیرد فقط «اطلاعاتی که میدانیم» نیست؛ سازوکاری است که با آن تصمیم میگیریم چه چیزی را باور کنیم. کولون نمونههایی از فعالیت قدرتهای مختلف، از روسیه و چین تا ایالات متحده و دیگر بازیگران دولتی، را بررسی میکند و میان «قدرت سخت»، «قدرت نرم» و آنچه در ادبیات سیاسی «قدرت تیز» نامیده شده تمایز میگذارد. بااینحال، تز او دربارهی تقابل دولتهای اقتدارگرا و دموکراسیها باید با احتیاط خوانده شود. عملیات نفوذ، جنگ روانی و دستکاری اطلاعات منحصر به حکومتهای اقتدارگرا نیست و دولتهای دموکراتیک نیز سابقهای طولانی در استفاده از ابزارهای اطلاعاتی دارند. تفاوت مهمتر ممکن است در ساختار رسانه، حدود نظارت قانونی و میزان پاسخگویی سیاسی باشد، نه در وجود یا فقدان اصل عملیات اطلاعاتی. نقطهی قوت کتاب در پیوند دادن تاریخ پروپاگاندا با زیرساخت دیجیتال امروز است. کولون اجازه نمیدهد «فیکنیوز» پدیدهای کاملا تازه تصور شود؛ فناوری عوض شده، اما بخش مهمی از منطق اقناع، ترساندن، قطبیسازی و ساخت دشمن سابقهای طولانی دارد. محدودیت اثر نیز از گستردگی همین پروژه میآید. گاهی مفاهیمی چون جنگ اطلاعاتی، نفوذ، پروپاگاندا، جنگ سایبری و جنگ شناختی چنان به هم نزدیک میشوند که مرز تحلیلی میان آنها نیازمند دقت بیشتری است. همچنین تشخیص عملیات هماهنگ دولتی از پویایی خودجوش شبکههای اجتماعی همیشه بهآسانی ممکن نیست. «جنگ جهانی اطلاعات» در نهایت دربارهی حقیقت به معنای انتزاعی آن نیست؛ دربارهی شرایطی است که در آن یک جامعه هنوز میتواند دربارهی واقعیت مشترکی گفتوگو کند. خطر از جایی آغاز میشود که برای شکست یک جامعه دیگر لازم نباشد مردم دروغ واحدی را باور کنند؛ کافی باشد دیگر ندانند به چه چیزی میتوان اعتماد کرد.