1. خانه
  2. /
  3. کتاب مدرسه فلسفی اسکندریه

کتاب مدرسه فلسفی اسکندریه

نویسنده: مصطفی النشا
4 از 1 رأی

کتاب مدرسه فلسفی اسکندریه

میان میراث شرقی و فلسفی یونانی
Alexandrian philosophical school
٪10
680000
612000
معرفی کتاب مدرسه فلسفی اسکندریه
«مدرسه فلسفی اسکندریه: میان میراث شرقی و فلسفه یونانی» نوشتهٔ مصطفی النشار پژوهشی در تاریخ فلسفهٔ باستان است که می‌کوشد جایگاه اسکندریه را از حاشیهٔ تاریخ فلسفهٔ یونان بیرون بیاورد. مسئلهٔ نویسنده صرفا معرفی چند فیلسوف اسکندرانی نیست؛ او می‌پرسد آیا می‌توان از «مدرسهٔ اسکندریه» به‌عنوان مرحله‌ای فکری با هویت مستقل سخن گفت، یا آنچه در این شهر رخ داد فقط ادامهٔ متأخر فلسفهٔ یونانی بود؟ النشار پاسخ نخست را برمی‌گزیند و برای این کار، ابتدا تعریفی مشخص از مدرسهٔ اسکندریه می‌سازد و سپس جریان‌هایی را که در چند قرن نخست میلادی در این محیط با یکدیگر برخورد کردند بررسی می‌کند. خود او تصریح می‌کند که این تعریف، چارچوبی روش‌شناختی برای تشخیص فیلسوفان و گرایش‌های واقعا «اسکندرانی» کتاب است. یکی از تمایزهای مهم کتاب میان مدرسهٔ فلسفی اسکندریه و نهادهای علمی مشهور این شهر، یعنی موزه و کتابخانه، است. اسکندریه پیش از ظهور جریانی که النشار «مدرسهٔ فلسفی» می‌نامد، مرکز بزرگی برای ریاضیات، پزشکی، نجوم و علوم طبیعی بود. نویسنده اما پیدایش مدرسهٔ فلسفی را به دوره‌ای متأخرتر مربوط می‌کند؛ زمانی که میراث یونانی با سنت‌های دینی و فکری مصر و شرق مدیترانه وارد رابطه‌ای پیچیده‌تر شد. پژوهش‌های بعدی که از تعریف النشار استفاده کرده‌اند نیز محدودهٔ اصلی این مدرسه را در تلقی او تقریبا سه قرن نخست میلادی و چهره‌هایی چون فیلون، کلمنت، اوریگن، آمونیوس ساکاس و فلوطین دانسته‌اند. محور اصلی استدلال النشار «تلفیق» است. در اسکندریه، فلسفهٔ یونانی به‌ویژه افلاطونی‌گری و رواقی‌گری دیگر در همان بافت کلاسیک آتن عمل نمی‌کند. نوشته‌های هرمسی، میراث دینی مصر، یهودیت هلنیستی، جریان‌های گنوسی و سپس مسیحیت وارد فضای فکری شهر می‌شوند. فیلون می‌کوشد متون یهودی را با مفاهیم فلسفهٔ یونانی تفسیر کند؛ کلمنت و اوریگن برای صورت‌بندی عقلانی ایمان مسیحی از فلسفه و تأویل تمثیلی بهره می‌برند؛ و در سوی دیگر آمونیوس ساکاس و فلوطین گونه‌ای فلسفهٔ افلاطونی با جهت‌گیری متافیزیکی و معنوی پدید می‌آورند. النشار این تحولات را نشانهٔ پیدایش فضایی می‌داند که نه کاملا یونانی است و نه می‌توان آن را صرفا امتداد سنت‌های شرقی دانست. نقطهٔ متمایز و در عین حال بحث‌برانگیز کتاب در میزان اهمیتی است که به «میراث شرقی» می‌دهد. النشار با روایت‌هایی فاصله می‌گیرد که فلسفهٔ متأخر باستان را عمدتا دگرگونی درونی سنت یونانی می‌دانند و معتقد است هرمتیسم، ادیان و گرایش‌های معنوی شرق در شکل‌گیری روح فلسفهٔ اسکندرانی نقش بنیادی داشته‌اند. از این منظر، حتی فلوطین نیز فقط واپسین حلقهٔ افلاطونی‌گری یونانی نیست؛ اندیشهٔ او در محیطی شکل گرفته که گرایش‌های دینی و عرفانی متنوع در آن فعال بوده‌اند. همین تز باید با احتیاط تاریخی خوانده شود. اصطلاح «مدرسهٔ اسکندریه» در پژوهش معاصر معنای کاملا ثابتی ندارد و بسیاری از تاریخ‌نگاران فلسفه، «مکتب اسکندرانی» را به سنت متأخرتر نوافلاطونی سده‌های پنجم و ششم، به‌ویژه حلقهٔ آمونیوس فرزند هرمیاس و شاگردانش، اطلاق می‌کنند. همچنین نسبت دقیق فلوطین با عناصر «شرقی» همچنان موضوع تفسیر است و نمی‌توان هر شباهت عرفانی را به تأثیر تاریخی مستقیم تبدیل کرد. پژوهش‌های جدید بر پیوند عمیق نوافلاطونیان اسکندریه با سنت‌های فلسفی آتن نیز تأکید دارند. ارزش «مدرسه فلسفی اسکندریه» در همین جابه‌جایی مرکز نگاه است. کتاب از خواننده می‌خواهد تاریخ فلسفه را نه همچون زنجیره‌ای بسته از مکاتب یونانی، بلکه در شهری بندری و چندفرهنگی ببیند که زبان‌ها، ادیان و سنت‌های متفاوت در آن ناچار بودند یکدیگر را ترجمه کنند. مسئله‌ای که باقی می‌ماند این است که در چنین برخوردی، کجا هنوز می‌توان از «تأثیر» یک سنت بر دیگری سخن گفت و از کجا باید از پیدایش چیزی تازه صحبت کرد که دیگر به هیچ‌یک از سرچشمه‌هایش فروکاستنی نیست.
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب مدرسه فلسفی اسکندریه" ثبت می‌کند