کتاب فرشتگانی در لابه لای گیسوانم

Angels In My Hair
کد کتاب : 21067
مترجم :
شابک : 978-6001182648
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 568
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2008
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

معرفی کتاب فرشتگانی در لابه لای گیسوانم اثر لرنا برن



در کتاب «فرشتگانی در لابه لای گیسوانم»، این زندگی نامه نشاط آور ، یک عارف ایرلندی امروزی برخوردها و گفتگوهای زنده خود را با فرشتگان و ارواح که تمام زندگی اش را می شناسند، به اشتراک می گذارد.

"لورنا برن" به طور فیزیکی هر روز فرشته ها را می بیند و با آنها صحبت می کند و این کار را از زمان کودکی انجام می دهد. او در کودکی تصور می کرد که همه می توانند فرشته هایی را ببینند که همیشه او را همراهی می کردند. با این حال ، بزرگسالان اغلب مشکوک بودند و نگران بودند که به نظر نمی رسد لورنادید بر دنیای اطراف خود تمرکز کند. امروزه افراد بیمار و مضطرب از سراسر جهان برای آسایش و شفا به سمت او کشیده می شوند و متکلمان با ادیان مختلف از او راهنمایی می خواهند.

کتاب «فرشتگانی در لابه لای گیسوانم» وقایع نگاری پر جنب و جوش و عمیقا الهام بخش از داستان زندگی قابل توجه لورنا است. او با استناد به حس شگفت انگیز خود ، توصیف می کند که گویا در ایرلند فقیر شده است و با مرد رویایی خود ازدواج کرده است.

کتاب «فرشتگانی در لابه لای گیسوانم» پاسخ های قاطع خوانندگان از اقشار مختلف مردم را جلب کرده است ، به آنها امید می دهد و به آنها کمک می کند بفهمند که صرف نظر از اینکه چقدر احساس تنهایی می کنند ، همیشه یک فرشته نگهبان در کنار خود دارند.

کتاب فرشتگانی در لابه لای گیسوانم

لرنا برن
لرنا بایرن (متولد 25 مارس 1953) نویسنده و سفیر صلح ایرلندی است. او بیشتر به خاطر پرفروش ترین خاطراتش، Angels in My Hair (2008) شناخته شده است. پیام امید از فرشتگان (2012) و عشق از بهشت (2014) اولین بار در جدول شماره یک جدول کتاب در بریتانیا یکشنبه تایمز آغاز شد. کتابهای وی به 30 زبان ترجمه شده و در بیش از 50 کشور جهان منتشر شده است. بایرن می گوید که او فرشتگان و ارواح را بطور روزمره و بصورت جسمی می بیند. وی در بسیاری از رسانه ها از جملهBBC ، CNN ، The Economist ، The Observer و Daily Telegrap...
قسمت هایی از کتاب فرشتگانی در لابه لای گیسوانم (لذت متن)
یک روز عصر، همچنان که مشغول شستن دست هایم در دستشویی توالت داخل گاراژ بودم، به آینه نگریستم و ناگهان فرشته ای ظاهر شد. نخست فقط صورتش نمایان شد. او مرا به وحشت انداخت و من ده متر در هوا جهیدم. همچنان که چند قدم به عقب بر می داشتم، به نظرم رسید که آینه پیش رویم محو شد و فرشته ای به صورت کامل در برابرم ظاهر گردید. درخشش نورش، تمام آن مکان را نورانی و منور می ساخت! پیش از آن که سخن بگویم، آن فرشته زبان به صحبت گشود و نام مرا صدا زد. او گفت: «لرنا…! مرا با نام فرشته الیشا صدا کن…» آن فرشته، ماهیتی زنانه داشت و همچنان که دستش را پیش می آورد، هردو دست مرا در دستانش گرفت. دستانش درست به مانند پر می نمود. هنگامی که سرم را پایین آوردم تا به آن دست ها بنگرم، دیدم به راستی که شکل و ظاهر پر را نیز دارند؛ اما همزمان، به گونه ای توضیح ناپذیر، به شکل دست های بشری نیز بودند. من از این رو الیشا را به عنوان یک فرشته زنانه می نامم که همچون زنی دربرابرم ظاهر گردید.