1. خانه
  2. /
  3. کتاب دو انگشت روی یک ماشه

کتاب دو انگشت روی یک ماشه

نویسنده: حسن شیردل
3.5 از 1 رأی

کتاب دو انگشت روی یک ماشه

Two fingers on a trigger
انتشارات: هاجر
ناموجود
708000
معرفی کتاب دو انگشت روی یک ماشه

کتاب دو انگشت روی یک ماشه، اثری ارزشمند و ماندگار به قلم حسین و حسن شیردل است که ماجرایی خواندنی و متفاوت را از زبان سیروس شهبازی از دوران دفاع مقدس روایت می کنند. این کتاب حکایت روزگار نوجوانی و جوانی، کودکی بازیگوش و جسور بنام سیروس شهبازی است که در یک خانواده ترک زبان متولد شد و در همان دوران کودکی به شهر بابل مهاجرت کردند و در عالم کودکی با سید احمد از دوستان خود به عشق اسلحه خود را به جبهه رساند. سیروس شهبازی طی سالهای جنگ در واحد ۱۰۶ حضور داشته و روزهای نوجوانی و جوانی اش درگیر عشقی زمینی است. عشقی آمیخته با بازیگوشی های ویژه و جنگی که او به وضوح در این روایت ظریف و نازک حضور دارند و همه­ی آن رمز و رازهای عاشقانه فقط کمی قبل از مجروحیت سنگینش به ازدواج و پیوند می رسد. روحیه شاد و شیطنت های ساده سیروس در دوران حضورش در جبهه و حتی در بیمارستان و نگاه متفاوت او در آن فضا و دلبریهایی که فقط یک مرد جنگی می تواند با اراده و صبوری، با آن شرایط دست و پنچه نرم کرده و آن اتاق سفید و ساکت را که لبریز سختگیری هاست به محل امن، شاد و دنجی برای حل کردن مشکلات روحی و روانی و جسمی دوستان، مجروحان و هم پیاله های خود تبدیل کند.  

درباره حسن شیردل
درباره حسن شیردل
حسن شیردل متولد سال 1357 ، داستان نویس و خاطره نویس متولد شهرستان بابل است. از سال 1382 به شکل حرفه ای نویسندگی را با حوزه هنری مرکز آغاز کرد و قبل آن نیز در چند جشنواره کشوری دارای رتبه بوده است. او بیش از سی جلد کتاب که عمده آن با نام گفتگو با تدوین با همراهی برادرش حسین شیردل می باشد را به چاپ رسانده است.
دسته بندی های کتاب دو انگشت روی یک ماشه
قسمت هایی از کتاب دو انگشت روی یک ماشه

یادم هست خانم سعید هروقت که سعید برمی گشت از مرخصی کیک درست می کرد و می فرستاد. گاهی هم به وسیله­ ی پست، کیک را می فرستاد. دل همسرانشان مدام در گرو شوهرانشان بود. برای ما که هنوز مجرد بودیم تکان دهنده بود این رابطه عاشقانه و عارفانه حتی! به سعید نگاه می کردم. گویی لحظه­ ای از یاد همسر و فرزندش بیرون نمی رود. علاقه­ ی عجیبی - حتی وابستگی زیادی - در او می دیدم. سعید آن کیکی که همسرش درست می کرد را خیلی دوست داشت. کیک بسته بندی شده دست سعید می رسید. تا در جعبه را باز می کرد، بوی تازه­ ی کیک و عطر آن هرم گرمای داخل اتاق را کناری میزد و حس خانه را در همه زنده می کرد. تقسیم می کرد و به همه یک تکه هرچند کوچک می داد. می خوردیم و تشکرمان تمامی نداشت. خیلی خوشمزه بودند آن کیک ها. وقتی از طعم کیک تعریف می کردم، سعید می گفت: آره خیلی خوشمزه اس نه؟ تو هم ازدواج کن، بهت میگم. وقتی خانمت برات درست کنه بیشتر مزه میده. میگفتم: ....

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب دو انگشت روی یک ماشه" ثبت می‌کند