کتاب باد می داند

What the Wind Knows
کد کتاب : 21988
مترجم :
شابک : 978-6001826085
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 520
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2019
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 22 تیر

نامزد جایزه گودریدز سال 2019

معرفی کتاب باد می داند اثر امی هارمن

در لیست پرفروش ترین کتابهای آمازون ، وال استریت ژورنال و واشنگتن پست.
در یک داستان عاشقانه ی فراموش نشدنی ، سفر غیر ممکن یک زن به درون زمان می تواند همه چیز را تغییر دهد ...
آنی گالاگر همراه با داستانهای مسحور کننده ی پدربزرگش درباره ی ایرلند بزرگ شده است. آنی دلشکسته از مرگ او ، به خانه کودکی خود سفر می کند تا خاکستر پدربزرگش را پخش کند در آنجا ، با خاطره هایی از مردی که همواره تحسینش می کرد و تاریخی که هرگز نمی دانسته روبرو می شود و به زمان دیگری کشیده می شود.
ایرلند سال 1921 ، که در معرض جنگ قرار دارد ، مکان خطرناکی است برای آنکه در آن بیدار شوی. اما آنی خود را آنجا پیدا می کند، صدمه دیده ، گمراه و تحت مراقبت دکتر توماس اسمیت ، سرپرست پسری جوان که به طرز عجیبی برای آنی آشناست . با اشتباه گرفتن آنی به عنوان مادر مفقودالاثر پسر ، آنی خود را پذیرفته و متقاعد می شود که ناپدید شدن این زن با خودش ارتباط دارد.
با افزایش تنش ها ، توماس به مبارزه برای استقلال ایرلند می پیوندد و آن نیز در کنار او درگیر می شود. آنی که بین تاریخ و قلبش گرفتار شده است ، او باید تصمیم بگیرد که آیا مایل است زندگی خود را که به خاطر عشقی که هرگز فکرش را نمی کرد که پیدا کند ، رها کند. اما در پایان ، آیا این واقعا اوست که باید تصمیم بگیرد؟

کتاب باد می داند

امی هارمن
امي هارمن (زاده 17 سپتامبر 1968) یک روزنامه نگار آمریکایی است. وی به عنوان خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز با تأثیر علم و فناوری بر زندگی روزمره جایزه پولیتزر گرفت. هارمون از روایت داستان برای روشن کردن معضلات انسانی ناشی از پیشرفت در علم استفاده می کند. در سال 2013، او به عنوان همکار گوگنهایم معرفی شد.
قسمت هایی از کتاب باد می داند (لذت متن)
هنگام شب ارتش تاج غوغا به پا کرد. از شلیک به افسرانش گیج شده بود، ماشین های مسلح و کامیون های نظامی شون رو به پارک کورک فرستادن، جایی که دوبلین داشت در مسابقه فوتبال تیپراری بازی می کرد. وقتی بلیت فروش ها ماشین های مسلح و تعداد کامیون ها را دیدن، به پارک فرار کردن. پاسبان ها اونا رو دنبال کردن. می گفتن خیال کردن بلیت فروش ها از مبارزین جمهوریخواه ایرلند بودن. پاسبان ها و پلیس ها توی پارک به جماعت تماشاچی شلیک کردن. مردم زیر پا لگدمال شدن. ۱۳ نفر مردن. من تمام شب رو با کمک به زخمی ها سر کردم، از نقش خودم توی این ضرب و شتم عذاب وجدان داشتم، عصبانی بودم که کار به اینجا کشیده بود و دلم برای تمام شدن همه این ها ضعف می رفت.