هنگام شب ارتش تاج غوغا به پا کرد. از شلیک به افسرانش گیج شده بود، ماشین های مسلح و کامیون های نظامی شون رو به پارک کورک فرستادن، جایی که دوبلین داشت در مسابقه فوتبال تیپراری بازی می کرد. وقتی بلیت فروش ها ماشین های مسلح و تعداد کامیون ها را دیدن، به پارک فرار کردن. پاسبان ها اونا رو دنبال کردن. می گفتن خیال کردن بلیت فروش ها از مبارزین جمهوریخواه ایرلند بودن. پاسبان ها و پلیس ها توی پارک به جماعت تماشاچی شلیک کردن. مردم زیر پا لگدمال شدن. ۱۳ نفر مردن. من تمام شب رو با کمک به زخمی ها سر کردم، از نقش خودم توی این ضرب و شتم عذاب وجدان داشتم، عصبانی بودم که کار به اینجا کشیده بود و دلم برای تمام شدن همه این ها ضعف می رفت.
سلام لطفا این کتاب رو از نشر نون موجود کنید. من این کتاب رو تو طاقچه خوندم و خیلییی دوستش داشتم. میخواستم نسخه فیزیکیش رو هم برای خودم تهیه کنم هم برای هدیه دادن ولی متاسفانه همه جا ناموجوده. لطفا موجودش کنید🥲
من این کتاب رو چند سال پیش تهیه کرده بودم اما دیشب قسمت شد بخونم و باید بگم به شدت داستان زیبایی داشت ، یک رمان تاریخی هست و برام شرح وقایع تاریخی ایرلند خیلی جذاب بود ، قسمت عاشقانه کتاب هم به شدت دلنشین بود
وقت بخیر، لطفا موجود کنید
اگه میخواین یه کتاب عاشقانه بخونین پیشنهاد بدی نیست.