کتاب دختر ستاره ای

Stargirl

مشخصات کتاب دختر ستاره ای
مترجم :
شابک : 978-600-188-014-8
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 533
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2000
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 9
زودترین زمان ارسال : ---

برنده ی جایزه ی پرنتس چویس سال 2000

جایزه کتاب نوجوانان هوزییر

جایزه کتاب نوجوانان آریزونا

جایزه کتاب نوجوانان گاردن استیت

دو جلدی

معرفی کتاب دختر ستاره ای اثر جری اسپینلی

از روزی که رمان دختر ستاره ای با لباس های رنگارنگ و رفتار متفاوت خود به دبیرستان بی سر و صدا و آرام میکا پا گذاشت، همه چیز تغییر کرد. رمان دختر ستاره ای با فقط یک لبخند، دل لئو بورلاک را برده و او را مجذوب و شیفته ی خود می کند. حضور این دختر در مدرسه، شور و هیجان عجیبی بین بچه های دبیرستان ایجاد کرده است. اما اوضاع به همین منوال پیش نخواهد رفت. با پیشروی داستان، سایرین با او چپ می افتند و رمان دختر ستاره ای به خاطر تمام چیزهایی که او را از بقیه متفاوت ساخته، طرد می شود. لئو که از عشق این دختر در هراس و بی قراری است، او را تشویق به تبدیل شدن به چیزی می کند که می تواند دخترک را نابود سازد: معمولی و مثل بقیه بودن. جری اسپینلی در رمان دختر ستاره ای که به نوعی، گرامیداشت و تجلیل متفاوت بودن و عدم انطباق است، حکایتی تأثیرگذار و احساسی درباره ی خطرات شهرت، هراس ها و الهام بخشی های اولین عشق را برای مخاطبان درنظر گرفته است.

کتاب دختر ستاره ای

جری اسپینلی
جری اسپینلی، زاده ی 1 فوریه ی 1941، نویسنده ی رمان های کودک و نوجوان اهل آمریکا است. او زمان خود را در کالج گتیسبورگ، صرف نوشتن داسان های کوتاه می کرد و سردبیر مجله ی ادبی کالج نیز بود. اسپینلی در سال 1977 با یکی دیگر از نویسندگان کودک و نوجوان، آیلین مسی ازدواج کرد و این دو به همکاری هم کتاب های خود را تولید می کنند. جری و آیلین صاحب 6 فرزند و 21 نوه هستند.
نکوداشت های کتاب دختر ستاره ای
A poetic allegorical tale.
یک داستان تمثیلی شعرگونه.
New York Times Book Review New York Times Book Review

A magical and heartbreaking tale.
حکایتی جادویی و تأثیرگذار.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Stargirl tells us the captivating story of a magical, mysterious girl.
دختر ستاره ای، داستان جذاب دختری سحرآمیز و مرموز است.
Chicago Tribune Chicago Tribune

قسمت هایی از کتاب دختر ستاره ای (لذت متن)
این بار وقتی استارگرل سر راهش به طرف میز من آمد، از جایم تکان نخوردم. پشتم به او بود. متوجه بودم که چشم های کوین او را دنبال می کند و همین طور که استارگرل نزدیک تر می شد، چشم های او گشادتر می شد. و بعد چشم های کوین متوقف شدند، و دهانش برای تبدیل شدن به نیشخندی شیطنت آمیز کش آمد، و انگار همه چیز متوقف شده بود، به جز جیرینگ جیرینگ قابلمه و ماهیتابه ها در آشپزخانه، و پشت گردن من آتش گرفته بود.

فکر کردم، چی؟ اما بعد فهمیدم چی. و فهمیدم باید چه کار کنم. فهمیدم باید برگردم و با او صحبت کنم و فهمیدم که او می خواهد همان جا بایستد تا من این کار را بکنم. این ترس از او احمقانه بود، بچه گانه بود. به هر حال، من از چی می ترسیدم؟

من عاشق آغازها هستم! اگر مسئول تقویم ها بودم، هر روز اول ژانویه می شد. و برای ستایش این روز، جشن سال نو، چه راهی بهتر از شروع یک نامه، آن هم برای کسی که زمانی-تا آینده؟-با من دوست بود. بیا به هم قول بدهیم اصلا برف های تازه باریده ی یکدیگر را به هم نزنیم. برف آبه نشویم. مثل این زمین بمانیم و با هم آب بشویم.