کتاب پرده خوان

The Film Explainer
کد کتاب : 24931
مترجم :
شابک : 978-6004901291
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 316
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1990
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 14 تیر

برنده جایزه داستان خارجی ایندیپندنت 1995

معرفی کتاب پرده خوان اثر گرت هوفمان

به سینما علاقه مند هستید؟ با تاریخ سینما آشنایید؟ ترجیح می دهید صرفا یک فیلم بین باشید یا دربارۀ تاریخ توسعۀ سینما به عنوان جدیدترین شکل بیان هنری مطالعه کنید؟ اشتباه نکنید. کتابی که می خواهیم به شما معرفی کنیم تاریخ سینما نیست. با اینکه می تواند بخشی از تاریخ آن نیز قلمداد شود. این کتاب به نظریه های سینمایی نیز ربطی ندارد. این کتاب صرفا رمانی از گرت هوفمان است. اتوبیوگرافی از بخشی از مهمترین سال های کودکی او در آلمان نازی. از دهۀ سی تا اواسط دهۀ چهل میلادی. پدربزرگ هوفمان یک پرده خوان بود. پرده خوان در سال های اولیۀ اختراع سینما به کسی اطلاق می شد که در مقابل پردۀ سینما می ایستاد و داستان فیلم را برای تماشاگران تعریف می کرد. این سنتی بود که پس از ناطق شدن سینما از مد افتاد و عملا فراموش شد. چرا که با ناطق شدن سینما دیگر کسی نیازی به شرح داستان فیلم ها نداشت. پدربزرگ او نیز از این قاعده مستثنی نبود. هر چند طبق توصیف هوفمان، او بسیار کوشیده است که جلوی نمایش فیلم های ناطق را در شهر محل زندگی خود بگیرد. کوششی عبث.

«پرده خوان» گرت هوفمان شرح این تراژدی کوچک تاریخ سینماست. او در این کتاب با دستاویز قرار دادن زندگی کارل هوفمان؛ پدربزرگش و روابط شخصی اش با او بخشی از تاریخ ملتهب امپراطوری رایش را نیز روایت کرده است.
«پرده خوان» رمانی است که احتمالا سینما دوستان را بسیار خوش می آید. هم به دلیل جذابیت های منحصربفرد نثر هوفمان و هم به دلیل روایتی شخصی از تاریخ سینما. بخشی مهجور و ناپیدا از آن. سینما در ادبیات و ادبیات در سینما.

کتاب پرده خوان

قسمت هایی از کتاب پرده خوان (لذت متن)
در آغاز نور بود. چراغ ها خاموش می شد. من مقابل پرده می ایستادم، تک و تنها. به جمعیت نگاه می کردم. چندنفری بیشتر نبودند. علامت شروع را می دادم! آن وقت ها توی همهٔ فیلم ها، حتی آنها که در فضاهای بسته می گذشت، انگار باران می بارید. مال این بود که انگشت های آپاراتچی حلقه های فیلم را خراب می کرد. بابابزرگ دستم را گرفته بود. یقه ام را مرتب کرد و گفت: «لرزش صحنه ها روی پرده از لرزش آپارات نبود. از نفس کشیدن تماشاچی ها هم نبود. از تپش قلب کسی بود که حواسش به همه چیز بود، قلب پرده خوان، قلب من.»