کتاب به هوای دزدیدن اسب ها

Out Stealing Horses

مشخصات کتاب به هوای دزدیدن اسب ها
مترجم :
شابک : 978-6220100270
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 223
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2003
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 30 شهریور

برنده ی جایزه ی کتابفروشان نروژ سال 2003

برنده ی جایزه داستان خارجی ایندیپندنت سال 2006

برنده ی جایزه ی ایمپک دوبلین سال 2007

معرفی کتاب به هوای دزدیدن اسب ها اثر پر پترسون

رمان حاضر (برندۀ جایزۀ معتبر “ایمپک دوبلین” و از مهم ترین آثار ادبیات نروژ در سالیان اخیر) به روایت داستان مردی می پردازد که در سن 67 سالگی، به دور از اقوام و خویشان اش به تنهایی با سگ خود در کلبه ای چوبی زندگی می کند؛ داستان پس از وقوع اتفاقی کوچک و ملاقات مرد با همسایه اش، لارس، به گذشته ها رفته و مدام از گذشته به حال در رفت و برگشت است.

کتاب به هوای دزدیدن اسب ها

پر پترسون
پیر پیترسون (انگلیسی: Per Petterson؛ زادهٔ ۱۸ ژوئیهٔ ۱۹۵۲) پدیدآور، رمان‌نویس اهل نروژ است.پترسون یک کتابدار آموزش دیده‌است. او قبل از اینکه نویسنده ای تمام وقت شود به عنوان کتابدار، مترجم و منتقد ادبی کار می‌کرد. او به کنوت هامسون و ریموند کارور به عنوان کسانی که روی او تأثیر داشته‌اند اشاره می‌کند.
قسمت هایی از کتاب به هوای دزدیدن اسب ها (لذت متن)
نمی دانم در ذهن پدرم چه ها می گذشت، اما می دانم زمانی که مادر یون آن جا بود، که اغلب چنین بود، فانتزی هایش جان می گرفت. با این که روزها گذشته بود و هر دو خسته شده بودیم، اما او مدام شوخی می کرد و می خندید و من هم از آن به بعد همین رویه را در پیش گرفتم. ما روی ابرها بودیم، بی آن که بدانیم چرا. فرانتس هم سرخوش و سرحال بود و درحالی که با آن عضلات ورزیده تبرش را توی هوا می چرخاند پشت سر هم مزه می پراند و قهقهه می زد. حتی یک بار که بی دقتی کرد و سر راه درخت در حال سقوطی قرار گرفت و یکی از شاخه های درخت کلاه را از سرش پراند، تبرش را انداخت و جستی زد و با لبخندی به پهنای صورتش فریاد زد «من خونم را با سرنوشت درآمیخته ام و با آغوش باز پذیرای هر اتفاقی هستم!» و من می توانستم او را در حالی که زیر درخت در حال سقوطی که از شیره ای سکرآور مملو و سنگین است، ایستاده و آن را با دستان خالی نگه داشته و خون درخشنده ای از ستاره ی قرمز روی ساعدش فوران می زند مجسم کنم. پدرم چانه اش را خاراند و سر تکان داد، اما نتوانست جلو خنده اش را بگیرد.