نا امیدی

Despair

مشخصات کتاب نا امیدی
مترجم :
شابک :978-600-182-037-3
قطع :رقعی
تعداد صفحه :230
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1934
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :6 خرداد

ولادیمیر ناباکوف از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 1978 ساخته شده است.

معرفی کتاب نا امیدی اثر ولادیمیر ناباکوف | ایران کتاب

کتاب ناامیدی، رمانی نوشته ی ولادیمیر ناباکوف است که اولین بار در سال 1934 به انتشار رسید. هرمان هرمان، مردی خودشیفته است که از عادت های رفتاری عجیب خود لذت می برد و به نظر نمی رسد که بتوان حرف های او را چندان جدی گرفت. اما مواجهه ای تصادفی با فلیکس، مردی که هرمان اعتقاد دارد همزاد اوست، از «گسستگی» ترسناکی در شخصیت هرمان پرده برمی دارد. او که مجاب شده همزاد خود را پیدا کرده، از این موقعیت استفاده می کند تا نقشه ای برای پول درآوردن طراحی کند؛ نقشه ای که به پنهان کاری، خیانت و در نهایت قتل منجر خواهد شد. رمان ناامیدی، شخصیتی خودخواه و ترحم برانگیز از قاتلی را به ما نشان می دهد که خود را یک هنرمند می داند. این کتاب جذاب، مخاطبین را به دنیای همزادها و اوهام می برد، جایی که هیچ چیز آن طور که به نظر می رسد، نیست.

کتاب نا امیدی

نکوداشت های کتاب نا امیدی
An inventive, rich story.
داستانی مبتکرانه و غنی.
Amazon Amazon

Filled with impudent, startling humor.
سرشار از شوخ طبعی های بی پرده و خیره کننده.
Penguin

A meditation on artists and the mutability of perception.
تأملی بر هنرمندان و بی ثباتی ادراک.
All Readers

قسمت هایی از کتاب نا امیدی (لذت متن)
فقط استعداد پی بردن به پیچ و خم های زندگی و گرایشی ذاتی به آفرینش دائمی، به من این توانایی را می داد... در این جا باید یک آدم قانون شکن را که برای کمی خون ریزی جار و جنجال به راه می اندازد، با یک شاعر یا بازیگر مقایسه کنم. اما چنان که دوست بیچاره ی چپ دستم می گفت: فلسفه بافی، کار ثروتمندان است. سرنگون باد فلسفه بافی.

ممکن است چنین به نظر بیاید که نمی دانم چگونه آغاز کنم. آقای مسنی را مجسم کنید که غبغبش می جنبد و به کندی پیش می آید، با شجاعت به طرف آخرین اتوبوس می دود و عاقبت به آن می رسد، اما از آن جا که از پرش به سوی اتوبوس در حال حرکت هراس دارد با لبخندی مذبوحانه بر جای می ماند. منظره ی مضحکی است. آیا من هم جرأت پرش ندارم؟ اتوبوس غرش می کند، سرعت می گیرد و طولی نمی کشد که سر پیچ ناپدید می شود، اتوبوس پر زور حکایتم را می گویم. تصویرسازی پر حجمی بود، اما من همچنان می دوم.

پدرم یک آلمانی اهل رول بود، همان جایی که من به دانشکده ی معروف کشاورزی اش می رفتم. روسی می دانست. مادرم که یک روس تمام عیار بود از خانواده ای می آمد که اجدادش شاهزاده بودند. در روزهای داغ تابستان در لباس ابریشمی بنفش روشنش همه ی کرکره ها را پایین می کشید، با سستی به پشتی صندلی ننویی تکیه می داد، خودش را باد می زد و شکلات می خورد. باد از مزرعه ای که تازه شخم زده بودند می وزید و کرکره ها را مثل بادبان های بنفش به هوا می برد.