در رمان «اشتوم» نوشتهی جم لستر، محور روایت، بن جویت است؛ پدری که زندگیاش زیر فشار مراقبت از پسر دهسالهاش جونا، شکل دیگری پیدا کرده است. جونا اوتیسم شدید دارد و حرف نمیزند، اما سکوت او فقط یک ویژگی پزشکی نیست؛ بهتدریج به زبان پنهان همهی خانه تبدیل میشود. عنوان کتاب از واژهای ییدیش میآید که معنایی نزدیک به «ساکت» یا «لب فروبسته» دارد و همین انتخاب از همان ابتدا لحن و جهان داستان را مشخص میکند. جم لستر روایت را از جایی شروع میکند که بن بعد از جدایی از همسرش ناچار میشود با جونا به خانهی پدر سالخوردهاش برگردد. این بازگشت فقط یک جابهجایی مکانی نیست؛ نوعی عقبرفتن به گذشته است. خانهای که باید پناه باشد، خیلی زود به میدان تنش، سوءتفاهم و فرسودگی عاطفی تبدیل میشود. پدربزرگ،که شخصیتی سختگیر، سرد و گاه آزاردهنده دارد، در کنار بن و جونا قرار میگیرد و همین همنشینی اجباری، استخوانبندی اصلی رمان را میسازد. در مرکز رمان «اشتوم» مسئله فقط اوتیسم نیست؛ مسئلهی اصلی، فشار مراقبت، خستگی والدگری و فرسایش روابط خانوادگی است. جم لستر از زاویهی دید یک پدر، زندگی روزمرهی خانوادهای را نشان میدهد که مدام در حال مذاکره با بحران است. بن جویت میان دو احساس متضاد گیر افتاده: عشق به فرزندش و ناتوانی از تحمل شرایطی که هر روز پیچیدهتر میشود. او همزمان باید نقش پدر، مراقب، مدافع، و گاهی حتی واسطهی اداری را بازی کند. در کنار این فشارها، مسئلهی اصلی خانواده تأمین هزینهی یک مدرسهی شبانهروزی تخصصی برای جوناست؛ مدرسهای گرانقیمت که گرفتنش به جنگ با مقامات محلی، پروندهسازی و نمایش نوعی بحران دائمی وابسته است. همینجا رمان وارد لایهی اجتماعی خود میشود. بوروکراسی، نظام خدمات آموزشی و بیرحمی ساختارهای اداری در متن حضور دارند و نشان میدهند که دشواری زندگی با کودک دارای نیازهای ویژه فقط در خانه اتفاق نمیافتد. بیرون از خانه هم دیوارهای دیگری هست. رمان با جزئیات ریز، این فرسودگی را ثبت میکند: از گفتوگوهای نیمهتمام تا لحظههایی که بن نمیداند باید خشمگین باشد یا شرمنده. این تزلزل، موتور اصلی روایت است و اجازه نمیدهد داستان به سمت احساساتگرایی سطحی برود. آنچه رمان «اشتوم» را از بسیاری از آثار مشابه دربارهی اوتیسم جدا میکند، نگاهش به سکوت است. در این کتاب سکوت فقط به جونا مربوط نیست. سکوت در رفتار بن هم هست؛ در پدرش هم هست؛ حتی در رابطهی بن و اما، همسرش نیز حضور دارد. انگار هر شخصیت چیزی را پنهان میکند، یا توان گفتن آن را ندارد. بن نمیتواند خستگیاش را درست بیان کند، پدرش سالها احساساتش را پشت لحن خشک و رفتار خشن مخفی کرده، و جونا نیز با نبود زبان گفتاری، سکوت را به سطحی دیگر میبرد و اشاره به بیصدایی یک کودک نیست؛ به شبکهای از ناتوانیهای ارتباطی اشاره دارد که کل خانواده را در بر گرفته است. جم لستر از طنز تلخ و موقعیتهای معذبکننده استفاده میکند تا فضا یکدست و سنگین نشود. آدمها وسط رنج، جملههایی میگویند که ناخواسته بامزهاند. یا رفتاری دارند که همدلی را سخت و ضروری میکند. همین تعادل میان تلخی و طنز، از کتاب یک رمان خانوادگی زنده ساخته است؛ رمانی که نه به دام ترحم میافتد و نه درد را پنهان میکند. چون خود نویسنده نیز تجربهی پدر بودن در کنار کودک اوتیستیک را داشته، رمان بهجای فاصلهی نظری، از جنس تجربهی زیسته نوشته شده است؛ و همین حس، به متن وزن میدهد. کتاب «اشتوم» در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و خیلی زود بهعنوان یکی از رمانهای قابلتوجه دربارهی اوتیسم شناخته شد، اما دلیل این توجه فقط موضوع آن نبود. نحوهی روایت، تمرکز بر رابطهی پدر و پسر، حضور پدربزرگ بهعنوان نسل سوم، و نمایش فرسودگی عاطفی خانواده، کتاب را از یک روایت صرفا موضوعمحور فراتر میبرد.