«نخبگان ایرانی در دوران گذار» اثر جلال توکلیان مجموعهای از مقالههاست که با وجود استقلال موضوعی، حول یک مسئله به هم متصل میشوند: نخبگان ایرانی طی نزدیک به دو سده چگونه با مدرنیته و پیامدهای فکری، سیاسی و اجتماعی آن روبهرو شدهاند؟ توکلیان بهجای نوشتن تاریخ پیوستهای از تجدد در ایران، سراغ موقعیتها و چهرههای مشخص میرود. از امیرکبیر و متفکران عصر مشروطه تا مهندس بازرگان، علی شریعتی، سیدحسین نصر، محمد مجتهد شبستری و فریدون آدمیت، هر بخش نمونهای از صورتهای متفاوت این مواجهه را پیش چشم میگذارد. کتاب نخستین بار در سال ۱۳۹۰ از سوی نشر نگاه معاصر منتشر شده است. «گذار» در عنوان کتاب نام یک مرحلهی تاریخی ساده و خطی نیست. مسئله این است که جامعهی ایرانی، پس از برخورد جدیتر با قدرت نظامی، علمی و نهادی غرب جدید، دیگر نمیتوانست نسبت خود را با جهان قدیم بیپرسش ادامه دهد. شکستهای ایران از روسیه برای توکلیان یکی از لحظات مهم شکلگیری این آگاهی است. پرسش از عقبماندگی، اصلاح حکومت، قانون، آموزش، دین، موقعیت زنان و سرانجام معنای خود تجدد به تدریج وارد زبان نخبگان شد. پاسخها اما یکدست نبودند؛ کسانی راه نوسازی دولتی را جستند، گروهی کوشیدند میان شریعت و ساختار سیاسی جدید سازگاری ایجاد کنند و برخی صورتهای رادیکالتری از نقد سنت یا غرب ارائه دادند. فرم مجموعهمقالهای کتاب به توکلیان اجازه میدهد این ناهمگونی را حفظ کند. بحث با اصلاحات و شخصیت امیرکبیر آغاز میشود و سپس به جدالهای فکری عصر مشروطه، از جمله اندیشههای شیخ فضلالله نوری و آخوند خراسانی، میرسد. مسئلهی زنان نیز در متن همین رویارویی بررسی میشود: وضعیتی که در نظم سنتی غالبا طبیعی فرض میشد، با ورود مفاهیم و الگوهای تازه به موضوعی برای مناقشه تبدیل شد و متفکرانی مانند آخوندزاده و آقاخان کرمانی آن را به قلمرو نقد کشاندند. در بخشهای دیگر، مواجههی متفکران سدهی بیستم با دین، سیاست و مدرنیته دنبال میشود. بنابراین کتاب بیش از آنکه روایتی از «پیشرفت» باشد، نقشهای از اختلاف پاسخها به یک بحران مشترک است. امتیاز «نخبگان ایرانی در دوران گذار» در انتخاب همین نمونههای مشخص است. توکلیان از مفاهیم بسیار کلی مانند «سنت ایرانی» یا «تجدد غربی» آغاز نمیکند و بعد تاریخ را برای تأیید آنها مرتب نمیسازد؛ تا حد امکان مسئله را در آثار و مواضع افراد دنبال میکند. بااینحال، این روش محدودیت خودش را نیز دارد. وقتی تاریخ گذار عمدتا از دریچهی نخبگان فکری و سیاسی خوانده شود، تجربهی گروههای اجتماعی، تحولات اقتصادی و نقش نهادها ممکن است کمرنگ بماند. پیوند میان مقالهها نیز همیشه به اندازهی یک پژوهش یکپارچه و نظری منسجم نیست؛ کتاب بیشتر مجموعهای از برشهای تحلیلی است تا نظریهای جامع دربارهی مدرنیتهی ایرانی. بااینهمه، همین پراکندگی چیزی از واقعیت تجربهی ایرانی را حفظ میکند. مواجهه با تجدد در ایران داستان ورود یک فکر و پیروزی تدریجی آن نبود؛ رشتهای از استقبالها، مقاومتها، اقتباسها و بازاندیشیها بود. «نخبگان ایرانی در دوران گذار» خواننده را با جامعهای روبهرو میکند که نزدیک به دویست سال است میان پاسخهای متفاوت به یک پرسش زندگی میکند: از جهان جدید چه باید آموخت، و برای آموختن آن چه چیزهایی را میتوان یا نمیتوان از دست داد؟