کتاب دریاچه ی مخفی

The Secret Lake
کد کتاب : 28592
مترجم :
شابک : 978-6004627931
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 107
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 2 خرداد

معرفی کتاب دریاچه ی مخفی اثر کارن اینگلیس

یک سگ گمشده ، یک تونل زمان پنهان و یک دریاچه مخفی. اینها موضوعات اصلی کتاب دریاچه ی مخفی
است.
ماجراجویی سفر به زمان برای کودکان در سنین هشت تا یازده سال. علاوه بر کودکان اکنون هزاران خواننده جوان از آن لذت می برند!

وقتی استلا و برادر کوچکترش ، تام ، به خانه جدیدشان در لندن نقل مکان می کنند ، با ناپدید شدن هری ، سگ کوچک همسایه پیرشان ، دچار افسون می شوند. کجا رفته است؟ و چرا او مرتبا ظاهر می شود؟

تلاش آنها برای حل معما در تعطیلات تابستانی منجر به قایقی می شود که در زیر تپه ای علفی مدفون شده و تونلی است که آنها را به یک دریاچه مخفی می برد.

پسری که به سمت آنها قایقرانی می کند و به نظر وحشت زده می آید کیست؟ و چرا صدای آن کودکان از آن طرف جنگل شنیده می شود؟

استلا و تام به زودی متوجه می شوند که آنها تقریبا 100 سال زودتر به خانه خود و باغهای آن سفر کرده اند. امگار که نظم زمان به خورده است . در اینجا آنها هم دوست و هم دشمن می شوند و ارتباطات حیرت انگیز بین گذشته و حال را کشف می کنند.

کتاب دریاچه ی مخفی یک کلاسیک مدرن برای کودکان است. این کتاب با نوع روایت جذابی که دارد یک پیشنهاد ویژه برای والدین است که می توانند آنرا به کودکان خود هدیه دهند.

کتاب دریاچه ی مخفی

کارن اینگلیس
کارن اینگلیس نویسنده ی کتاب های پر فروش کودک در آمازون انگلستان و ایالات متحده است که در لندن مستقر است.
نکوداشت های کتاب دریاچه ی مخفی
an excellent read...because of the strong mix of characters it succeeds in being...a book that can be appreciated by both boys and girls alike...(its) short, gripping chapters lead you swiftly on through an absorbing tale of mystery and suspense.
یک کتاب عالی برای مطالعه ... به دلیل ترکیب قوی شخصیت های موفقی که این داستان دارد ... کتابی که هم پسران و هم دختران بتوانند آن را بخوانند و لذت ببرند ... فصل های کوتاه آن شما را از طریق یک داستان پر از رمز و راز شما را جذب می کند .
Louise Jordan

قسمت هایی از کتاب دریاچه ی مخفی (لذت متن)
استلا جواب نداد: در اتاق بغلی روی تختشل دراز کشیده بود و دستبند دوستی اش را به دقت تماشا می کرد. صدای موسیقی آیفونش تا انتها زیاد بود. دوستانش به هنگ کنگ برگشته بودند و حتما آن موقع، همگی در خواب ناز بودند؛ تمام فکروذکر استلا این بود که کاش دوستانش آن روز یادش کرده باشند. آب نبات میوهای پولو" را خرچ خرچ می جوید؛ پنجمین آبنبات آن روزش بود - دقیقش را بخواهید، با طعم لیمویی سبز - همانی که همیشه باعث جرق جرق توی گوشش می شد.

وقتی تام آن بیرون خاک را زیر و رو می کرد، به خودش آمد و متوجه شد ذهنش حسابی درگیر هری بوده است؛ این رفت و آمدهای سگ کوچولوی موبلند تریر: انگار جزئی از روال زندگی در باغ بود. درست مثل غرغرهای چارلی گرین و لانههای موش کور و البته خانم مون جنگ وخل. ولی چرا این سگ مدام غیبشن می زد؟ دقیقا کجا می رفت خیلی زود تایم از فکر کردن به چارلی گرین درآمد و در این فکر فرو رفت که تا آخر تابستان راز هری را حل کند