کتاب من، شماره سه

I, number three
کد کتاب : 29698
شابک : 978-6220105862
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 192
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2020
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 5 آبان

معرفی کتاب من، شماره سه اثر عطیه عطارزاده

عطیه عطارزاده که نویسنده ای جوان و متولد دهه ی شصت می باشد، در دومین رمان خود با نام من، شماره سه به سراغ یکی از جذاب ترین موضوعات داستان نویسی رفته و آن هم قصه ای است که در یک آسایشگاه روانی اتفاق می افتد. قهرمان و راوی داستان به سبب جنونی که به آن دچار است، از نحوه ی توصیف و روایت خاصی برخوردار است که به خوبی خواننده را با ذهن پریشان و دنیای آشفته اش آشنا می کند. او از طریق نقاشی و خطوط، دنیای خود را به دیگران عرضه می کند. دنیایی که غالبا در آسایشگاه شکل گرفته. فضای داستان هم در همین آسایشگاه روانی نزدیک تهران رخ می دهد و به دهه ی پنجاه شمسی و زمانی که هنوز انقلاب نشده برمی گردد. راوی جوان و نوزده ساله ی قصه، از کودکی در این آسایشگاه بستری بوده و همانجا پرورش یافته است. بنابراین می توان گفت که فضای ذهن قهرمان با فضای آسایشگاه گره خورده و تصویری سورئال به مخاطب عرضه می دارد.
در این روایت جذاب و تکان دهنده، قهرمان داستان با شخصیت های زیادی سرو کار دارد که نقش های فرعی داستان بوده و هر کدام روایت خاص و منحصر به فردی خود را دارند. داستان هایی متنوع از رویدادهایی که زندگی هر کدام از آن ها را تغییر داده است. وجه اتصال این افراد همان جنون و پریشانی است که سبب شده در این مکان به خصوص، گرد هم بیایند. نگارنده برای جزییات و ترتیب وقایع اهمیت خاصی قائل است اما به دلیل ارائه ی نمایشی هر چه بهتر، از یک ذهن خاص و پریشان، جملات را کوتاه و پراکنده نوشته و به این ترتیب، جزییات افکار راوی داستان به نحو احسن قابل درک است.

کتاب من، شماره سه

عطیه عطارزاده
عطیه عطارزاده شاعر و مستندساز و البته نویسنده در سال ۱۳۶۳ در تهران بدنیا آمد.مهر/ رمان «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» اثر عطیه عطارزاده از متفاوت‌ترین آثار داستانی روزهای اخیر بازار کتاب است که برای نخستین بار در سال گذشته منتشر شد.یش‌تر مجموعه شعر «اسب را در نیمه‌ی دیگرت برمان» و به عنوان برگزیده جایزه شعر خبرنگاران در سال ۱۳۹۵ معرفی شد.
قسمت هایی از کتاب من، شماره سه (لذت متن)
بگذار باد پریشان کند،خاکستری که از عصاره ی خون است. رنج هر روز برای همان روز کافی است. همه میمیرند.هیچ کس آن جور که خودش خیال میکند زنده نیست. مردها درخت اند نمی میرند.فقط ادامه می دهند.

هرکسی سرنوشتی دارد که دست خودش نیست توی هواست،می رقصد،مثل برف.