1. خانه
  2. /
  3. کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی

کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی

3.56 از 24 رأی

کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی

A guide to dying with medicinal herbs
انتشارات: نشر چشمه
٪5
320000
304000
معرفی کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی
کتاب «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نوشته عطیه عطارزاده، روایت دختر جوانی است که در کودکی در اثر برخورد یک گیاه سمی با چشمانش بینایی خود را از دست داده است. او که حالا هفده سال دارد تنها با استفاده از بوها و صداها و ادراک مخصوص نابینایان، دنیای پیرامونش را ترسیم می کند. او در خانه به مادرش در کار بسته بندی و ترکیب گیاهان دارویی کمک می کند، منزوی است و دنیایش به چهار دیواری خانه محدود می شود. همه چیز برایش در ساختار و وجوه گوناگون این گیاهان و البته رابطه با مادرش خلاصه شده، تا این که روزی برای یک مراسم خانوادگی از خانه بیرون می رود و پس از بازگشتن به خانه متوجه می شود که خیلی چیزها درونش عوض شده است. این کتاب با جمله ها و توصیف های روانشناسی و فلسفی اش، برای عموم خوانندگان جذاب و البته تعمق برانگیز است.
درباره عطیه عطارزاده
درباره عطیه عطارزاده
عطیه عطارزاده شاعر و مستندساز و البته نویسنده در سال ۱۳۶۳ در تهران بدنیا آمد.
مهر/ رمان «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» اثر عطیه عطارزاده از متفاوت‌ترین آثار داستانی روزهای اخیر بازار کتاب است که برای نخستین بار در سال گذشته منتشر شد.
یش‌تر مجموعه شعر «اسب را در نیمه‌ی دیگرت برمان» و به عنوان برگزیده جایزه شعر خبرنگاران در سال ۱۳۹۵ معرفی شد.
ویژگی های کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی
  • برگزیده ی هشتمین دوره ی جایزه ی ادبی هفت اقلیم
قسمت هایی از کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی

مادر می گوید خیال بزرگ ترین موهبت هر انسانی است. آن بیرون آدم ها عاشق می شوند، اما عشق شان می گذارد می رود. ثروتمند می شوند اما ثروت شان یک شبه به باد می رود. آدم ها یکدیگر را به توهم ساختن جهانی بهتر می کشند، اما جهان به هیچ وجه بهتر نمی شود. در جهان خیال اما می توان صاحب ابدی همه چیز شد. می توان هر چیزی را به دلخواه ساخت. در جهان خیال هر انتخاب امکانی دیگر را منتفی نمی کند. اینجا جهان بدون مرز و دود و خون و تلخی است. می توان همه چیز را یک جا داشت.

نظر کاربران در مورد "کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی"
32 نظر تا این لحظه ثبت شده است

شروع کتاب رو دوست داشتم ولی از وسطاش قصه یکم عجیب شد ... و پایانش واقعا حس خوبی نداشت

1405/02/14 | توسطالهه
0
| |
پاسخ ها

طبیعیه که حس خوبی نداشته باشین، من هنوز مغزم سوت میکشه قلبم تیر، یادم هست از همان بند دوم سوم ستون فقراتم یخ زد و کل بدنم شروع کرد به لرزیدن، تحت تاثیر جملاتی که در جانم حک شده اند و تا ابد بامنند، اگر این کتاب رو میخوانید که قصه خوانده باشید نخوانید بهتر است

1405/02/15|توسطآرمان
1
|

به معنای واقعی کلمه از سطر سطر این کتاب لذت بردم اما این لذت بردن و غرق شدن در جادوی کلمات نویسنده برای هر کسی اتفاق نمی‌افتد. همانطور که در کامنت‌ها مشخص است خیلی‌ها با غرض خاص کامنت گذاشتن و رگه‌هایی از حسادت و کج فهمی در کامنت‌ها دیده می‌شود. پیشنهاد خواندن هر کتاب به هر کسی اشتباه محض است و قطعاً باعث هدر رفتن و حروم شدن تاثیرگذاری آن کتاب خواهد شد. در هر صورت ما همگی هنوز همان مردمان در روستای بَیَل هستیم و تنها فرقی که کرده‌ایم از فضای روستا به شهر آمده‌ایم و یک عالمه امکانات داریم که قطعا باید با آن شخصیت‌مان بهش تف و لعنت بفرستیم و کامنت‌هایی بذاریم که نشان دهیم ما درک و سواد نداریم و از موفقیت کسی قطعا خوشحال نمیشویم. در کل اول نوشته خانم عطارزاده عزیز متفاوت و به شدت تاثیرگذار بود برای بنده و باعث شد که بقیه آثار ایشان را هم مطالعه و حمایت کنم.

1405/02/08 | توسطسحر رکنی نژاد
2
| |

دوستش نداشتم واقعا .

1405/02/02 | توسطفاطمه احمدوند
1
| |

نبوغ خالص🤌 دوستی یا دوستانی برآنند که این اثر یا ایده این اثر از رمان مثل آب برای شکلات گرفته یا برداشت یا به قول ایشان دزدیده شده، شاید حق با ایشان باشد ولی چه خوب که ایده ای ناب(که ناب بودن خود این ایده مدیون همین کتاب و نویسنده آن است نه آن رئالیسم جادویی لاتین تبار) از خزعبلاتی تماما مزخرف(پیگیر شده و تا صفحه ۳۰ بیشتر نتوانستم پیش رفتن، فلذا مزخرف بودنش را شخصا تایید میکنم)، به کلمات و جملاتی انجامیده که تک تکشان اصیل، بیهمتا و غیر قابل چشم پوشی اند، با توجه به این تجربه باید و باید بی توجه به لاتائلات بدون پشتوانه‌ی خرد این "عزیزان"، به دیگر آثار این ذهن زیبا رسیدگی عاجل شود، باشد که صفحه ای، نشد بندی، نشد جمله ای همسنگ این اثر یافت شود

1405/01/12 | توسطآرمان
1
| |
پاسخ ها

همچنان در عجبم از این قلم از این نثر😵‍💫ذهنم به خواندن اثر دیگری یاری نمیدهد🥲و دست و دلم میلرزد به دوباره خواندن این اثر که در عین جذابیت و کشش بسیار هولناک می‌نماید(با اینکه در مراجعت اخیر به کتابفروشی بجای هزارو یک جلد مزخرفات غیر تکراری، ۱۰۰ صفحه نبوغ تکراری از چاپ چهل و ششم برای روز مبادا انتخاب و ابتیاع شد)، به واقع شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل🤦‍♂️

1405/02/15|توسطآرمان
0
|

من تقریبا یه دو سه ساعتی میشه که کتاب رو تموم کردم و دارم بهش فکر میکنم. از لحاظ خوانش خیلی روان و راحته، از لحاظ محتوا محتوای متفاوتی داشت سر همین ممکنه که یه سری از افراد دوسش نداشته باشن توی نظرات من دیدم که یه سریا نوشتن که پایان بی سر و تهی داشت اما بنظر من پایان مشخصی داشت البته این نظر منه احساس میکنم اواسط کتاب بهش اشاره شده و فکر نمیکنم که خیال بوده باشه و انتهای داستان رو وسط نوشتن، انگار گذشته و حال و آینده به ترتیب ننوشتن؛ این نظر منه. چیزای خوبی میتونید ازش یاد بگیرید فقط باید یکم فکر کنید راجبش و سطحی از روش رد نشید شاید بخاطر یه سری اتفاقاتش که نمیخوام اسپویلش کنم به هر کسی معرفیش نکنم ولی بنظرم جالب بود.

1404/12/27 | توسطریری
1
| |

زمانی که بخوای طوری بنویسی که متفاوت به نظر بیای نتیجه اش میشه این.نمیدونم چرا خیلی از هنرمندان انقدر اصرار دارند که متفاوت باشن

1404/12/25 | توسطعلی معصومی
1
| |

این داستان پایان مشخصی نداره. ژانرش رئالیسم جادوییه و شما باید قبل خوندنش یه سری چیزا رو بدونید که نیاید بگید بی سر و ته و… بود. کل زیبایی کتاب به همینه که ما نمیدونیم این دختر که راوی داستانه اسمش چیه، آیا داره برای پدرش و مهلقا داستان میگه یا نه، آیا اصلا مهلقا وجود داره یا نه، آیا اتفاقاتی که برای مادرش افتاد واقعی بود یا توهم. جزعیات زیاد داشتن هم به معنای بد بودن نیست. چون راوی نابیناست ما کلی دیتیل راجع به بو‌ها و صدا‌ها و اشیا دریافت میکنیم.

1404/12/19 | توسطکاربر سایت
4
| |

بنظرم اولش خوب بود اما تهش اصلا پسند هرکی درنمیاد از حق نگذریم قلم قشنگی داره اما همون طور که توی نوشتن موضوع مهم پایان بندی ام شرط ک واقعا رعایت نشده بود دروغ چرا چندتا جمله قشنگ تو کتابش داشت اما قطعا دیگ از این نویسنده نمیخونم

1404/12/11 | توسطآیدا 🥢
2
| |

من چندین بار این کتاب رو خوندم و هربار لذت بردم! این میزان از خلاقیت در خلق یک داستان واقعا برام جذاب بود.

1404/11/07 | توسطهدی سلامی پوریان
2
| |
پاسخ ها

خب شما ک خوندی چندبارم خوندی تهشو بگو الان جسد مادرشو کسی پیدا نکرد ؟ خودش چی؟ هیچ کسی سراغشون نیومد؟

1404/12/11|توسطآیدا 🥢
0
|

داداش چرا اسپویل میکنی

1404/12/18|توسطفاطمه فلاح زاده
5
|

آیدا جان اول اینکه چرا انقدر راحت در مورد پایان کتاب مینویسی؟! همین بی محابا نوشتنت از پایان کتاب نشان میدهد که بسیار عجول هستی و اصلا روی هیچ چیزی تفکر و تعقل نداری. تمام این سوالاتی که نوشتی پاسخش در سطر سطر کتاب به ویژه فصل آخر وجود دارد و اگر با دقت کتاب را میخواندی... حتما جواب را یافته بودی و نیازی نبود اینجا این کامنت فاجعه را بذاری

1405/02/08|توسطسحر رکنی نژاد
2
|

این که داستان از زبان فردی نابینا بود خیلی جذاب بود و به خوبی میشد اون رو تصور کرد. به نظر من مادر خودش با انتخاب‌ها و کارهاش این سرنوشت رو برای خودش و دخترش رقم زد .

1404/10/26 | توسطZara
2
| |

سعی کرده بود از کتاب مثل آب برای شکلات اسکی بره ولی موفق نبود.

1404/05/18 | توسطمصی
1
| |

نقد مسعود فراستی و یوسف بیک در برنامه(کات) روی این کتاب عالی بود. واقعا با استناد به خود کتاب موفق شدن یک تحلیل دقیق و واضح از این کتاب ارائه بدهند که با نقدهایی که من در سایت‌های مختلف از این کتاب دیده بودم فرسنگ‌ها فاصله داشت.

1404/03/12 | توسطمحمد
1
| |

بی نظیر و جذاب بود

1403/04/20 | توسطbehnam eslami
5
| |
پاسخ ها

برحسب اتفاق کتاب پیچیده و نامفهومی بود به طرز عجیبی و غیرقابل توصیف و منطقی گنگ بود به هرحال هرشخصی دیدگاه و سلیقه خودشو داره!

1403/04/20|توسطکاربر سایت
5
|

حتما می‌شود کاری کرد، این جمله ای است که بارها و بارها تکرار میکنم . ساعت‌ها کف اتاق دراز به دزار می‌افتم و با خودم تکرار میکنم که حتما می‌شود کاری کرد.

1403/04/19 | توسطکاربر سایت
7
| |

داستان کتاب جهان را از منظر یک نابینا نشان می‌دهد کە نویسندە در این امر بە خوبی موفق شدە است حالت سورئال دارد و انسجام سخن‌های اسامی کتاب و شخصیت هایی مانند ابن سینا کاملا انسجام دارند و جذاب هستند، آخر داستان کاملا من را بە وجد آورد حتی باعث تپش قلبم شد مالیخولیایی داستان و تیرگی قلم نویسندە جذاب بود بە شدت لذت بردم و از خانم عطارزادە بە خاطر این اثر سپاسگزرم

1402/12/28 | توسطمبین احمدی
5
| |

😐 من اینقدر تبلیغ دیدم از این کتاب که خریدمش و بعد از دو سال خوندمش. وقتی داشتم میخوندم اینقدر نویسنده در مورد خون عادت ماهیانه و ادرار و … حرف زده همه اش حس میکردم از داخل کتاب داره بو میاد.درمورد داستان پایانش رو نفهمیدم. اسم کتاب هیچ ربطی به خود داستان نداره و دختر مادرش رو نکشته ولی تشریحش میکنه 🫠🫤😐 پدرش و مه لقا چی شدن؟ تا یک پسرخاله بغلش کرد چرا اینقدر حالی به هولی شد؟ قسمت‌های سردار و ابوعلی سینا بی ربط بودن. چهارتا گیاه رو تو ویکیپدیا بزنید بالا میاد نیازی نیست درموردشون تو کتاب بخونید. چرا یک جاهایی انگار عمل کرده بود و میدید. از کی تاحالا تو کتابها با چشم بسته میشه رنگ رو دید؟ جملات کتاب ثقیل بودن کسی که در پنج سالگی که هنوز سواد هم نداره چطور میتونه اینقدر ثقیل و ادبی حرف بزنه؟ من اصلا دوستش نداشتم امتیازم ۰/۵

1402/05/09 | توسطکاربر سایت
23
| |
پاسخ ها

دوست عزیز پیشنهاد میکنم همین الان کتاب خواندن را متوقف کن... این ادبیات این همه کج فهمی برای یک کتاب خوان نیست... و یا از طرفداران نثر کپی برداشته و بازار گرمی قهوه سرد آقای نویسنده هستی... یا شاید هم یک آدم حسود... در مورد خون و ادرار فقط فصل آخر بود نه کل کتاب، مبالغه نکنید. اسم کتاب خیلی خیلی ربط داشت که قطعا نمیشه اینجا در موردش توضیح داد... و باقی ماجرا هم قطعا اسپویل کتاب است که شما بی محابا و برای اینکه شانتاژ خود را پر رنگ گنید به عنوان سوال نوشتید که خود یه عده هم پشت سر شما موج سواری کرده اند و لایک زدند... مادر هر روز برای این دختر کتاب میخواند کتابهایی مهم و با ارزش که قطعا شما یک جمله از آن را هم نخواهید فهمید...

1405/02/08|توسطسحر رکنی نژاد
3
|

کتابی مبهم و گنگ بود اصلا دوسش نداشتم

1402/03/25 | توسطکاربر سایت
7
| |
پاسخ ها

از نظر من گنگ و مبهم به نظر می‌رسید ولی در نهایت آخر هر قسمت کاملا واضح بود نویسنده چی می‌خواسته بگه. حتی وقتی فلش بک می‌زد من کامل متوجه می‌شدم و اون قسمت رو یادم بود.

1402/04/27|توسطکاربر سایت
2
|

چون مادر در زندگی عاطفی خود شکست خورده و در زندگی سیاسی خود نتوانسته جهان راتغییر دهد دخترش رامنزوی ودر دنیای خیالی بزرگ‌میکند و در سرتاسر داستان میبینیم که دختر خیالپردازی میکند یک چنین دختری هر چقدر هم ازاد باشد به گفته مادر نمیتواند تنها و در جهان واقعی زندگی کند چون جهان واقعی را نمیشناسد علم و اگاهی و به کارگیری انها در جهان واقعیست که ارزشمند میشود ودر دنیای خیالی نتیجه ای مانند این داستان دارد خودکشی

1402/02/17 | توسطکاربر سایت
6
| |

فضای جادویی داستان ، توصیف بو‌ها و رنگ‌ها و مزه‌ها ، نویسنده کاری کرده که بتونیم تو ذهنمون کاملا شبیه به همچین فضایی و تصور کنیم و درش قرار بگیریم ❤️ ساده در عین حال پیچیده ، واقعا پارادوکس عجیبی داشت .

1401/10/09 | توسطHanane Fallah
11
| |

عالی بود فراتر از حد انتظار

1401/07/07 | توسطزهرا
7
| |