کتاب تعمیرکار

The Fixer
کد کتاب : 29700
مترجم :
شابک : 978-6220105589
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 317
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 1966
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 8
زودترین زمان ارسال : 11 تیر

برنده جایزه پولیتزر سال 1967

برنده جایزه کتاب ملی آمریکا سال 1967

معرفی کتاب تعمیرکار اثر برنارد مالامود

کتاب «تعمیرکار» رمانی نوشته ی «برنارد مالامود» است که اولین بار در سال 1966 به چاپ رسید. داستان در روسیه ی تزاری و بین سال های 1905 و 1908 رقم می خورد، زمانی که موجی از یهودی-ستیزی در سراسر کشور، و همینطور در اکراین تحت اشغال، شکل گرفت. داستان به رعیتی به نام «یاکوف بوک» می پردازد که به اشتباه و صرفا به خاطر یهودی بودن، به ارتکاب یک جنایت متهم شده است. او به زندان می افتد و در زمان حبس غیرقانونی اش، به سمبلی بی نام و نشان برای تمام بی عدالتی ها و ستم ها در روسیه، سیستم کیفری این کشور، نوع حکومت آن، و پروپاگاندایی تبدیل می شود که حکومت برای پنهان کردن فساد و جنایت های خود از آن استفاده می کند.

کتاب تعمیرکار

برنارد مالامود
برنارد مالامود، زاده ی ۲۶ آپریل ۱۹۱۴ و درگذشته ی ۱۸ مارس ۱۹۸۶، نویسنده ای آمریکایی بود. مالامود در بروکلین به دنیا آمد. او ۸ رمان و ۶۵ داستان کوتاه نوشت و در سال ۱۹۹۷ داستان هایش را در یک مجموعه ی ۶۲۹ صفحه ای به چاپ رساند. مالامود در ۳۷ سال زندگی هنری خود، برنده ی جایزه ملی آمریکا شد و جوایز متعدد دیگری از جمله جایزه ی پولیتزر و مدال طلایی را برای یک عمر دستاورد هنری از سوی آکادمی ملی هنر و ادبیات دریافت کرد.
نکوداشت های کتاب تعمیرکار
Malamud's best-known and most acclaimed novel.
شناخته شده ترین و تحسین شده ترین رمان «مالامود».
Barnes & Noble

Brilliant and harrowing, a novel of startling importance.
درخشان و رعب انگیز، رمانی با اهمیت خارق العاده.
Vogue

A classic that won Malamud both the Pulitzer Prize and the National Book Award.
اثری کلاسیک که هم «جایزه پولیتز» و هم «جایزه کتاب ملی» را برای «مالامود» به ارمغان آورد.
Booktopia

قسمت هایی از کتاب تعمیرکار (لذت متن)
دستفروش دوره گرد-که سرجهازی دخترش بود و از آنجا که چیزی برای بخشیدن نداشت، هر کار و خدمتی از دستش برمی آمد برای «یاکوف» انجام می داد-چای را از دل قند مکید اما دامادش آن را تلخ نوشید.

چای تلخ بود و «یاکوف» زندگی را لعنت کرد. پیرمرد هر از گاهی، بی آن که انگشت اتهامش را به سمت کسی نشانه برود، اظهارنظری درباره زندگی و سوالات بی ضرری می کرد، اما «یاکوف» یا چیزی نمی گفت و یا پاسخ هایی مختصر می داد.

«اشموئل» نصف لیوان چای را جرعه جرعه نوشید، آن وقت آهی کشید و گفت «علم غیب نمی خواهد که بفهمم تو مرا مقصر آن کار «ریسل» می دانی.» صدایش غم داشت، کلاهی زمخت به سر داشت که آن را در شهر همجوار از درون یک بشکه پیدا کرده بود.