عکسی از من نداری - یعنی چیزی برای به خاطر آوردن نیست - و چیزی برای فراموش کردن - دیوار، گور دسته جمعی خاطره هاست - و زن ها توی قاب های کوچک شبیه به هم لبخند می زنند - من امّا بارها در آیینۀ اتاق تو - میان گریه، خندیده ام - زمان - خطوط چهره ام را بیشتر کرده است - عشق تو، شعرهای دفترم را… عکسی از من نداری، با من از هیچ خیابانی چندبار عبور نکرده ای، و هیچ چیزی - هیچ جایی - مرا به یادت -نمی آورد- تا چمدان - در دست های تو بی معنی شود.