«دزد و نگهبان» دومین جلد از مجموعهٔ «داستانهای کوتاه جهان» انتشارات علمی و فرهنگی است؛ گزیدهای شامل نه داستان از نه نویسنده با ترجمهٔ محمدعلی مهماننوازان. سلیمان فیاض، سوزانا تامارو، شرمن الکسی، نادیا خوست، لئون روک، لنگستون هیوز، سیگرید نونز، ویکتور یروفیف و دورانگو مندوزا نویسندگانی هستند که از ادبیات مصر، ایتالیا، آمریکا، سوریه، کانادا، روسیه و دیگر زمینههای فرهنگی وارد این مجموعه شدهاند. از همین ترکیب میتوان انتظار داشت که «دزد و نگهبان» نه مجموعهای با جهان داستانی واحد، بلکه نوعی گذر از چند شیوهٔ متفاوت دیدن زندگی باشد. داستان عنوان کتاب، نوشتهٔ سلیمان فیاض، از موقعیتی مربوط به دزدی آغاز میشود و با طنزی تلخ به مناسبات فقر، جرم و اقتدار نگاه میکند. این ترکیب طنز و تلخی در بخشهای دیگری از مجموعه نیز تکرار میشود، هرچند شکل آن تغییر میکند. در «خانهٔ بزرگ سفید» سوزانا تامارو، رابطهٔ میان دو انسان از دو نسل متفاوت در مرکز قرار میگیرد؛ در «سفر به فینیکس، مرکز ایالت آریزونا» شرمن الکسی، مرگ پدر و سفری برای ساماندادن به باقیماندههای زندگی او به فرصتی برای بازگشت به دوستی، هویت بومی و خاطره تبدیل میشود. همین جابهجایی از یک جغرافیا به جغرافیایی دیگر یکی از جذابیتهای اصلی کتاب است. «زوج پیر» نادیا خوست، «میان باغ» لئون روک و «عجب، اینطور فکر میکنی؟» لنگستون هیوز هرکدام از مسیر متفاوتی به روابط انسانی و فاصلههای اجتماعی نزدیک میشوند. هیوز، با آن حساسیت شناختهشدهاش به نژاد و نابرابری در جامعهٔ آمریکا، موقعیتی ساده را به صحنهای برای آشکارشدن مناسبات قدرت بدل میکند؛ بیآنکه داستان را به خطابهای اجتماعی فروبکاهد. در «چانگ» نوشتهٔ سیگرید نونز، حافظهٔ خانوادگی و مهاجرت اهمیتی محوری پیدا میکند. گذشتهٔ یک خانوادهٔ چینیتبار میان چین، پاناما و آمریکا بازسازی میشود و راوی میکوشد پدری را که بخشی از زندگیاش برای او ناشناخته مانده، از خلال روایتها و تکههای پراکندهٔ حافظه دوباره بشناسد. اینجا داستان کوتاه به مرز خاطرهنویسی نزدیک میشود و مسئله دیگر فقط آنچه رخ داده نیست؛ این است که نسل بعد چگونه میتواند گذشتهای را بازسازی کند که خودش شاهد آن نبوده است. «طوطی دمدراز» ویکتور یروفیف وجه تیرهتر مجموعه را برجسته میکند و خشونت و قدرت را وارد فضای داستان میکند، در حالی که «عبور» دورانگو مندوزا دوباره مقیاس روایت را به جزئیات زندگی روزمره بازمیگرداند. نتیجه مجموعهای است که از نظر تکنیک، لحن و موضوع هماهنگی کامل ندارد و همین ویژگی هم مزیت آن است و هم محدودیتش. خواننده از داستانی رئالیستی به متنی نزدیک به خاطره و سپس به روایتی سیاسیتر میرود؛ بنابراین کتاب بیش از آنکه یک کل یکپارچه باشد، ویترینی از چند امکان داستان کوتاه معاصر است. ارزش «دزد و نگهبان» شاید در همین تغییر مداوم زاویهٔ دید باشد. آنچه در یک داستان مسئلهای خانوادگی است، در داستان دیگر به مسئلهٔ نژاد، فقر، مهاجرت یا قدرت تبدیل میشود. جهان واحدی وجود ندارد؛ فقط انسانهایی هستند که هرکدام در گوشهای از آن، با محدودیتی متفاوت روبهرو شدهاند.
هیچ وقت عکسی از پدرم ندیده ام که مربوط به قبل از عضویت او در ارتش باشد. اصلا نمی دانم او در کودکی یا نوجوانی چه شکلی بوده. اگر پدرم
مایملکی از والدینش ارث برده بود، اگر یادبودخانوادگی یا یادگاری از ایام جوانی اش داشت، من هرگز آن را ندیدم.
مقالات مرتبط با کتاب دزد و نگهبان
توصیه های «جویس کارول اوتس» درباره هنر خلق «داستان کوتاه»