نمایشنامهی «قانون پیران: یا راهی نو برای خشنود کردنتان» از جمله آثار شاخص درام ژاکوبینی است که بهصورت مشارکتی به توماس میدلتون، ویلیام رولی و فیلیپ ماسینجر نسبت داده میشود. این نمایشنامه که احتمالا حوالی سال ۱۶۱۸ نوشته و چند دهه بعد چاپ شده، نمونهای روشن از درامهای مشارکتی اوایل قرن هفدهم انگلستان است؛ آثاری که در آنها طنز اجتماعی، هجو اخلاقی و پیرنگهای کمیک و جدی درهم میآمیزند تا پرسشهایی بنیادین دربارهی قانون، قدرت و ارزش انسان را به صحنه بیاورند. داستان در سرزمینی خیالی در یونان باستان میگذرد، اما مسئلهی مرکزی آن بهوضوح معاصر نویسندگانش است: قانونی افراطی که به فرمان دوک ایواندر وضع میشود و بر اساس آن، مردان بالای هشتاد سال و زنان بالای شصت سال باید اعدام شوند، چرا که دیگر «سودمند» تلقی نمیشوند. این قانون، که در ظاهر بیرحمانه و غیرانسانی است، بهعنوان موتور محرک نمایش عمل میکند و واکنشهای اخلاقی و عاطفی شخصیتها را در برابر منطق سرد قدرت عیان میسازد. نمایشنامه از طریق تقابل دو پسر-سیمونیدس و کلینتس-دو نوع مواجهه با قانون را روبهروی هم میگذارد. سیمونیدس، با نگاهی فرصتطلبانه و بدبینانه، اجرای قانون را راهی برای رهایی از پدر سالخورده و دستیابی سریعتر به ارث میبیند؛ در مقابل، کلینتس قانون را خلاف طبیعت و وجدان میداند و با کمک همسرش، هیپولیتا، دست به فریبی میزند تا جان پدرش را نجات دهد. همین فریب، که در قالب تشییع جنازهای ساختگی اجرا میشود، هم بعد کمیک نمایش را تقویت میکند و هم نشان میدهد چگونه آیینها و قوانین میتوانند از معنا تهی شده و به ابزار سوءتفاهم بدل شوند. در کنار این خط اصلی، زیرداستانهای کمیک-از شوهرانی که مشتاق مرگ همسران سالخوردهاند تا پیرمردانی که مضحکانه در پی بازگشت جوانی هستند-طنزی گزنده میسازند که ارزشگذاری انسان بر مبنای بهرهوری و توان جسمی را به سخره میگیرد. نمایشنامه بهویژه نشان میدهد که چگونه منطق «سودمندی» اگر به معیار نهایی قانون بدل شود، به نتایجی هولناک اما خندهآور میانجامد. نقطهی اوج اثر در افشای ماهیت واقعی قانون است: روشن میشود که دوک قصد قتل واقعی نداشته و این فرمان را بهمثابه آزمونی اخلاقی برای سنجش فضیلت شهروندان وضع کرده است. این چرخش، نمایشنامه را از تراژدی محض دور میکند و آن را به تراژدی-کمدیای بدل میسازد که در نهایت به بازاندیشی قانون، نه انکار آن، میانجامد. «قانون پیران» بدینترتیب اثری است که با زبان طنز و اغراق، پرسشی جدی را پیش میکشد: قانون تا کجا میتواند از انسانیت فاصله بگیرد، پیش از آنکه خود به ضد عدالت بدل شود؟