سکوت دریا

Le Silence de la mer

  • قیمت : ۶,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: ماهیماهی
نویسنده:

معرفی کتاب سکوت دریا اثر ورکور

رمان سکوت دریا، رمانی فرانسوی است که ژان بروله با نام مستعار ورکور، آن را در طول تابستان سال 1941 به رشته ی تحریر درآورد. رمان سکوت دریا که به شکلی مخفیانه در پاریس تحت اشغال آلمانی ها انتشار یافت، خیلی زود به نمادی از مقاومت فکری و فرهنگی در برابر اشغال گران آلمانی تبدیل شد. در داستان رمان سکوت دریا، پیرمردی به همراه برادرزاده اش از طریق صحبت نکردن با افسری آلمانی که خانه شان را اشغال کرده، در برابر نیروهای متجاوز، از خود مقاومت نشان می دهند. افسر آلمانی، در گذشته آهنگساز بوده و رویای شکل گیری رابطه ای برادرانه میان ملت های فرانسه و آلمان را در سر می پرورانده، اما اکنون تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندای نازی ها قرار گرفته است. این تأثیر ذهنی، زمانی از بین می رود که او متوجه می شود، هدف ارتش نازی نه تنها ساخت و ساز و آبادانی نیست، بلکه تخریب و ویران گری است. از این رو، تصمیم می گیرد تا به منظور جنگیدن در جبهه ی شرقی، فرانسه را ترک گوید و رهسپار راهی شود که خودش آن را «سفری به جهنم» می نامد.

کتاب سکوت دریا


ویژگی ها کتاب سکوت دریا

جزو فهرست ۱۰۰ کتاب قرن لوموند

فیلمی با همین عنوان، بر اساس این کتاب در سال 1949 ساخته شده است.

مشخصات کتاب سکوت دریا
نوع جلد :شومیز
قطع :جیبی
شابک :978-964-209-255-0
تعداد صفحه :88
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1925
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب سکوت دریا
A remarkable story of French resistance.
داستانی فوق العاده درباره ی مقاومت فرانسه.
American Girls Art Club In Paris

France's most enduring wartime novel.
ماندگارترین رمان فرانسوی که در زمان جنگ نوشته شده است.
Amazon Amazon

Not only a distinguished piece of fiction but also a brilliant piece of reporting on French resistance.
نه تنها یک اثر داستانی متمایز، بلکه گزارشی درخشان از مقاومت فرانسه.
Life

بخش هایی از کتاب سکوت دریا (لذت متن)
افسر آغاز سخن کرد: «بدیهی است که این اقدام لازم بود. ولی اگر امکان داشت از آن پرهیز می کردم. تصور می کنم گماشته ی من آن چه برای آسایش شما ضروری باشد، انجام دهد.» هنگامی که بدین گونه صحبت می کرد، میان اطاق راست ایستاده بود. بسیار لاغر و بلند بود، اگر دست خود را بلند می کرد، به سقف می رسید.

خاموشی ما ادامه داشت، و هر لحظه، چون مه بامدادان بر ضخامتش افزوده می شد، و با سکوتی مهیب آمیخته بود و بدون تردید، سکون من و دختر برادرم این خاموشی عمیق را سنگین تر می نمود. گویی خاموشی ما را از سرب ریخته بودند.

من نمی توانم هیچ انسانی را بیازارم. گو اینکه دشمنم باشد؛ بدون این که از آزار او خودم رنج ببرم.