کتاب رودخانه وحشی

The Wild Zone
کد کتاب : 5202
مترجم :
شابک : 978-6007368459
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 432
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 13 خرداد

معرفی کتاب رودخانه وحشی اثر جوی فیلدینگ

وقتی تمام گذشته، و آزموده های زندگی تجربه هایی تلخ بوده اند و ناگوار و همواره زیر تیغ قضاوت نزدیکان بوده ای تا کامل باشی و بی نقص؛ و چنین نبوده ای ناگهان با آمدن یک نفر که کامل است از هر لحاظ: از ظاهر گرفته تا رفتار و رابطه و زمزمه هایی عاشقانه که از کامل بودن تو می کند آنچه که هیچ گاه و از هیچ کس در زندگی نشنیده ای... دیگر از زندگی چه انتظاری داری؟ با او که اهل هر تجربه و ماجرایی ست دل می سپاری به جاده های ناشناخته برای رسیدن به مقصدی که خودت نیز نمی دانی چگونه جا و مکانی هست؟ سفر با تو و او آغاز می شود اما مسیر به تو می آموزد که همسفرت چه کسی است و قبل از این کجا بوده و چه گذشته ای داشته است؟ می روی با خیال رسیدن به خانه ای رویایی در کنار همراهی بی عیب و نقص ولی سرنوشت برایت خوابی دیگر دیده است. فقط باید رفت و رسید... تا دید: خانه ای در جاده «رودخانه وحشی»

کتاب رودخانه وحشی

جوی فیلدینگ
خانم فیلدینگ زاده شهر تورنتوی کانادا می‌باشد. او در سال ۱۹۶۶ با مدرک کارشناسی هنر از دانشگاه تورنتو دانشگاه تورنتو فارغ‌التحصیل شد. او در سال ۱۹۶۵ نقش مختصری در فیلم زمستان ما را گرم نگه داشته بود Winter Kept Us Warm ایفا کرد و نیز در اپیزودی از فیلم دود اسلحه ظاهر شد. او بعدها نام فامیلی خود را از تپرمن به فیلدینگ تغییر داد و شروع به نوشتن رمان کرد. او همچنین فیلمنامه‌نویس فیلم تلویزیونی Golden Will: The Silken Laumann Story می‌باشد.
قسمت هایی از کتاب رودخانه وحشی (لذت متن)
این دقیقا همان حسی بود که داشت؛ همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاده بود. همین امروز صبح بود که یک کار بدون فکر انجام داده بود. حالا آیا واقعا می خواست با این مرد غریبه بزند به جاده؟ آن هم با ماشین خودش! نه باید یک نفس عمیق می کشید آرام می شد و حسابی فکر می کرد. برد در حالیکه هنوز دستانش را گرفته بود گفت: «سکوتت علامت رضایته.» جیمی سعی می کرد افکار آزار دهنده را از ذهنش دور کند. اصلا چرا باید نگران می شد، مگر چه می خواست بشود، فقط یک سفر کوتاه ضرری ندارد. پس سعی کرد لبخند بزند: «کجای اوهایو می ریم؟» برد در حالیکه دوباره آن لبخند جادویی صورتش را پوشانده بود گفت: «دیتون. دقیقا جایی به اسم خیابان رودخانه وحشی.»