کتاب «نقد مارکوزه: انسان تکساحتی در جامعه طبقاتی» اثری از پل متیک، اقتصاددان و نظریهپرداز مارکسیست آلمانی-آمریکایی است که نخستین بار در سال ۱۹۷۲ منتشر شد. این کتاب در واقع پاسخی تخصصی و جسورانه به آرا هربرت مارکوزه، بهویژه کتاب جنجالی او یعنی «انسان تکساحتی» است. متیک که از چهرههای برجسته مارکسیسم شورایی به شمار میرود، در این رساله تلاش میکند تا با رویکردی ماتریالیستی و تکیه بر تحلیلهای اقتصادی، لایههای پنهان تضادهای طبقاتی را که به زعم او در آثار مارکوزه نادیده گرفته شدهاند، بازخوانی کند. نکتهی حائز اهمیت در مورد این اثر، اعتبار علمی آن است؛ به طوری که خود مارکوزه نیز بعدها اعتراف کرد که تحلیلهای متیک، جدیترین و عمیقترین نقدهایی بوده که بر منظومه فکری او وارد شده است. این اثر در واقع تقابل دو دیدگاه متفاوت در جبهه چپ را به تصویر میکشد: یکی متمرکز بر تحولات فرهنگی و دیگری وفادار به بنیانهای تولید و اقتصاد. متیک بر این نکته پای میفشارد که ادغام طبقه کارگر در سیستم سرمایهداری، آنگونه که مارکوزه ادعا میکند، یک واقعیت پایدار نیست، بلکه یک وضعیت موقت و ایدئولوژیک است. مارکوزه معتقد بود که در جوامع صنعتی پیشرفته، ابزارهایی مانند رفاه نسبی، رسانههای جمعی و مصرفگرایی باعث شدهاند تا پتانسیل انقلابی پرولتاریا از بین برود و انسانها به موجوداتی «تکبعدی» تبدیل شوند که توانایی تصور جایگزینی برای وضع موجود را ندارند. اما متیک با نگاهی دقیقتر به سازوکار انباشت سرمایه، استدلال میکند که ریشه تضادهای اجتماعی نه در فرهنگ یا روانشناسی، بلکه در ساختار اقتصادی نهفته است. از دید او سرمایهداری به دلیل نیاز ذاتی به سود و ارزش اضافی، همواره با بحرانهای ادواری دست به گریبان است و نمیتواند برای همیشه مطالبات مادی طبقات فرودست را پاسخ دهد. بنابراین تکساحتی شدن انسان از نظر متیک بیشتر یک «پرده پوشی» بر واقعیتهای خشن استثمار است تا پایانی بر مبارزه طبقاتی. بخش دیگری از تحلیلهای متیک به نقد نگاه مارکوزه نسبت به تکنولوژی و دولت اختصاص دارد؛ در حالی که مارکوزه تکنولوژی را ابزاری برای سلطه مطلق و خنثیسازی مخالفتها میدید، متیک یادآوری میکند که تکنولوژی به خودی خود فاقد اراده است و این مناسبات تولید طبقاتی است که جهتگیری آن را تعیین میکند. او همچنین بر این باور است که مداخلات دولت در اقتصاد که مارکوزه آن را عاملی برای ثبات سرمایهداری میدانست، تنها مسکنی برای به تأخیر انداختن فروپاشی ساختاری است. متیک معتقد است که مارکوزه با تمرکز بیش از حد بر مفاهیم انتزاعی و بدبینی نسبت به کنشگری کارگران، در دام نوعی ایدئالیسم افتاده است. از نظر نویسندهی کتاب «نقد مارکوزه»، تحول بنیادین جامعه تنها از طریق فلج کردن مرکز تولید و به دست گرفتن قدرت توسط نیروی کار امکانپذیر است، نه صرفا از طریق جنبشهای دانشجویی یا گروههای حاشیهای که مارکوزه به آنها دل بسته بود.