0

کتاب پاستیل های بنفش Crenshaw


  • قیمت : ۱۷,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر پاستیل های بنفش
ایران کتاب ایران کتاب

کاترین اپلگیت در اولین رمان خود پس از کسب جایزه ی نیوبری، داستانی فراموش نشدنی و جادویی درباره ی خانواده، دوستی و مقاومت در برابر مشکلات زندگی خلق کرده است. جکسون و خانواده اش، روزگار سختی را می گذرانند. دیگر نه پولی برای پرداخت اجاره و نه غذای چندانی برای خوردن باقی مانده است. والدین، خواهر کوچکتر و سگ جکسون ممکن است دوباره مجبور شوند که در ماشین شان زندگی کنند. کرنشا، گربه ای بزرگ و خیالی است که برای کمک به جکسون به زندگی او بازگشته است. اما آیا یک دوست خیالی می تواند کاری کند که همه چیزِ یک خانواده از دست نرود؟ کاترین اپلگیت دوست داشتنی از طریق راه هایی غیرمنتظره به مخاطبین ثابت می کند که دوستان اهمیت دارند؛ چه دوستان واقعی و چه خیالی.

خرید و معرفی کتاب خواندنی پاستیل های بنفش



انتشارات: پرتقالپرتقال
مترجم: آناهیتا حضرتی کیاوندانی
مشخصات پاستیل های بنفش
قطع : رقعی
شابک : 978-600-8111-48-1
وزن : 204
تعداد صفحه : 187
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2015
سری چاپ : 17

ویژگی ها

جزو لیست پرفروش ترین کتاب ها

نکوداشت
It explores the intersection of imagination and truth.
این کتاب به محل تلاقی تخیل و حقیقت می پردازد.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A compelling and unflinchingly honest treatment of a difficult topic.
پرداختی هیجان انگیز و بسیار صادقانه به موضوعی دشوار.
School Library Journal School Library Journal

A quick read that encourages people of all ages to be honest with one another and value family and friends.
کتابی موجز که مخاطبین در همه ی سنین را به صادق بودن با یکدیگر و ارزش گذاشتن به خانواده و دوستان تشویق می کند.
Booklist Booklist

لذت متن
دستم را انداختم دور کمرش و زور زدم.انگار شیری را بغل کرده بودم؛ یک تن وزن داشت. کرنشا پنجه هایش را فرو کرده بود توی لحافی که بچگی ها، عمه بزرگه ام ،ترودی، برایم بافته بود. ناامید شدم و ولش کردم. کرنشا پنجه هایش را کشید بیرون و گفت: «ببین!من نمی تونم تا وقتی کمکت نکردم، برم. دست من نیست که.» «پس دست کیه؟» کرنشا با همان چشم های تیله ای و سبزش به من خیره شد؛ پنجه هایش را گذاشت روی شانه ام. بوی کف صابون و نعناع می داد و گفت: «تو جکسون...دست توئه.»

«واقعیت این است جکسون. زندگی، درهم و برهم و پیچیده است. خیلی خوب می شد اگر همیشه مثل این بود.» او خطی خیالی کشید که مدام به سمت بالا می رفت. «اما زندگی در حقیقت، بیشتر شبیه این است.» خطی کج و معوج کشید که مثل دامنه ی یک کوه، بالا و پایین می آمد. «فقط باید به تلاش کردن ادامه دهی.»

خوب است که همه چیز را نمی دانم. چون باعث می شود چیزها، جذاب تر شوند.