کتاب آوازی در ستایش گاوها

Short stories The New Yorker
مجموعه داستان های مجله ی نیویورکر ۲۰۱۸
کد کتاب : 53521
مترجم :
شابک : ‫‬‭978-6229775042
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 342
سال انتشار شمسی : 1402
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 6 اردیبهشت

معرفی کتاب آوازی در ستایش گاوها اثر مجموعه ی نویسندگان

مجله‌ی نیویورکر قریب به یک قرن است که منتشر می‌شود و تعداد زیادی از بهترین داستان‌های کوتاه، نقدها، جستارها، گزارش‌های فرهنگی و اجتماعی و کاریکاتورهای تاریخ را منتشر کرده است. داستان‌های کوتاه بسیاری در تاریخ نیویوکر منتشر شده‌اند که موج بزرگی ایجاد کرده و میلیون‌ها خواننده را در آمریکا و سرتاسر جهان متأثر کرده‌اند. داستان کوتاه «لاتاری» اثر رشک‌برانگیز «شرلی جکسون»، پس از انتشارش در شماره‌ی 26 ژوئن 1948 مجله‌ی نیویورکر تا همین امروز یکی از مهم‌ترین و پرسروصداترین داستان‌های تاریخ ادبیات بوده‌است. این حد از تأثیرگذاری داستان‌های منتشر شده در این هفته‌نامه در حالی اتفاق افتاده که برای هر شماره فقط یک داستان در نظر گرفته می‌شود و همان یک داستان در هفته در طول سده‌ی گذشته، مردم، منتقدان و نویسندگان را هم‌زمان تحت تأثیر قرار داده‌است. با توجه به اهمیت این آثار، انتشار گزیده‌های سالیانه‌ی داستان‌ها و جستارهای منتشر شده در نیویورکر یکی از سنت‌های همیشگی بسیاری از ناشران در همه‌ی جهان بوده و کتاب «آوازی در ستایش گاوها» در ادامه‌ی همین سنت به فارسی ترجمه و انتشار یافته است. این مجموعه داستان در برگیرنده‌ی گزیده‌ای از بهترین داستان‌هایی‌ست که در 47 شماره‌ی سال 2018 این مجله به چاپ رسیده‌اند. داستان‌هایی با درونمایه‌هایی که بیانگر وضعیت انسان و جهان در دهه‌ی دوم اولین قرن هزاره‌ی سوم هستند. «آوازی در ستایش گاوها» یازده داستان از یازده نویسنده‌ی مختلف در خود جا داده که در عین تنوع فرمی و سبکی، حال و هوایی نزدیک به‌هم دارند و مجموعه‌ای عجیب یکپارچه را تشکیل داده‌اند. قرار گرفتن داستان‌هایی از «جومپا لاهیری»، «هاروکی موراکامی»، «جوزف اونیل»، «سانا کراسیکوف» و ... در کنار هم، کتاب «آوازی در ستایش گاوها» را فارغ از همه‌چیز، به کتابی کنجکاوی‌برانگیز و درخور تبدیل کرده است.

کتاب آوازی در ستایش گاوها

قسمت هایی از کتاب آوازی در ستایش گاوها (لذت متن)
دو سال بعد خواهرم مرد. او را توی تابوت کوچکی گذاشتند و بدنش را سوزاندند. او پیش از مرگش توی آن غار کوچک ازدست رفته و از این دنیا خارج شده بود، اما من به اشتباه فکر کرده بودم هنوز زنده است و او را با خودم سوار قطار کرده و به توکیو برگردانده بودم. دستش محکم توی دستم بود... مرگ از آن غار بیرون خزیده بود تا روح خواهرم را بگیرد. انگار وقتش تمام شده بود، باید برای آنچه که به ما قرض داده شده بود تاوانی می پرداختیم و حالا صاحبخانه آمده بود تا آنچه را که از آن او بود پس بگیرد.
از داستان غار بادی نوشته‌ی هاروکی موراکامی‌