کتاب دفاع

The Defence
کد کتاب : 53884
مترجم :
شابک : 978-6222351564
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 440
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2015
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 20 مهر

«استیو کاوانا» از نویسندگان پرفروش در ادبیات ایرلند

معرفی کتاب دفاع اثر استیو کاوانا

کتاب «دفاع» رمانی نوشته «استیو کاوانا» است که نخستین بار در سال 2015 به چاپ رسید. وکیلی به نام «ادی فلین» باید دست به کاری معجزه آسا بزند تا جان دختر ده ساله اش «ایمی» را نجات بدهد، چرا که مردی بی رحم به نام «اولک ویلچک» که سردسته گروهی از خلافکاران است، دخترک را گروگان گرفته است. «ولچک» قرار است به زودی در «منهتن» به اتهام صدور دستور قتل، محاکمه شود. حالا «ادی» هم باید مسئولیت دفاع از او در محاکمه را بر عهده بگیرد و هم بمبی را به شکل مخفیانه وارد دادگاه کند. بمب باید زیر صندلی شاهد قرار بگیرد تا در زمان مناسب، اصلی ترین مدرک دولت علیه «ولچک» را نابود کند. «ادی» تصمیم می گیرد که به همکاری با «ولچک» تظاهر کند تا زمان کافی برای نجات دادن «ایمی» را به دست آورد.

کتاب دفاع

استیو کاوانا
استیو کاوانا در بلفاست به دنیا آمد و بزرگ شد و سپس در دوبلین به تحصیل در رشتۀ حقوق پرداخت. او اکنون در حوزۀ قوانین حقوق مدنی فعالیت دارد و تاکنون روی چندین پروندۀ پرسروصدا کار کرده است. استیو در سال ۲۰۱۰ وکالت یک کارگر کارخانه را برعهده گرفت و موفق شد درخواست دریافت بزرگ‌ترین خسارت را برای این کارگر به‌علت متحمل شدن تبعیض نژادی در تاریخ حقوقی ایرلند شمالی به ثمر بنشاند. استیو متأهل و دارای دو فرزند است. کتاب دفاع، اولین اثر او درزمینۀ نگارش رمان است.
نکوداشت های کتاب دفاع
Cavanagh’s stellar debut with an original and compelling lead.
اثر نخست درخشان «کاوانا» با یک شخصیت اصلی بدیع و باورپذیر.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A lot like a courtroom drama that Lee Child might write about Jack Reacher's younger brother.
با شباهت زیاد به درامایی در دادگاه که «لی چایلد» ممکن است درباره برادر کوچکتر «جک ریچر» بنویسد.
Irish Times

An action-packed and highly entertaining debut.
یک اثر نخست پرحادثه و بسیار سرگرم کننده.
Irish Independent

قسمت هایی از کتاب دفاع (لذت متن)
می توانستم از همان ناحیه و در حین چرخش، آرنجم را به صورتش بکوبم و به این ترتیب، برای شکستن مچ دستش و فرو کردن اسلحه در پیشانی اش، زمان کافی داشته باشم. دوباره همان غریزه های قدیمی؛ اما کسی که می توانست همه این کارها را انجام دهد، دیگر وجود نداشت؛ او را همراه با گذشته ام دفن کرده بودم.

او اسمم را می دانست. در حالی که دستم هنوز به سینک دستشویی بود، سرم را بالا آوردم و به آینه نگاه کردم. قبلا این مرد را ندیده بودم. بلند و باریک بود و اورکتی قهوه ای رنگ روی کت و شلوار خاکستری پوشیده بود. سرش را تراشیده بود و زخمی عمودی روی صورتش از زیر چشم چپ تا خط آرواره دیده می شد.

صدای مردانه ای داشت و از لهجه اش معلوم بود که اهل اروپای شرقی است. در صدایش هیچ نشانه ای از لرزش یا اضطراب شنیده نمی شد. لحنش یکدست و سنجیده بود. این یک تهدید نبود؛ این خود حقیقت بود. اگر همکاری نمی کردم، من را با گلوله می زد.