1. خانه
  2. /
  3. کتاب پینه دوز و شاه عباس

کتاب پینه دوز و شاه عباس

3.3 از 1 رأی

کتاب پینه دوز و شاه عباس

Pinehdooz va Shah Abas
٪5
160000
152000
معرفی کتاب پینه دوز و شاه عباس
«پینه‌دوز و شاه عباس» نوشته دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، نویسنده کتاب معروف «شازده حمام» است. او در این کتاب ابتد از دوران کودکی‌ خودش می‌گوید، دورانی که شنیدن قصه‌های مادربزرگ در شب‌های بلند زمستان و زیر گرمای کرسی یکی از سرگرمی‌های بسیار لذت‌بخش‌ بود. داستان این کتاب یعنی ماجرای شاه‌عباس و پینه‌دوز یکی از همان قصه‌هایی است که مادربزرگش برای او در آن شب‌ها تعریف کرده است.
هر شب جمعه، شاه عباس با لباس درویشی و به‌طور ناشناس در شهر می‌گردد. یک شب به خانه‌ای می‌رسد که صدای ساز و ضرب از آن می‌آید. در می‌زند و مهمان صاحبخانه می‌شود و می‌بیند بساط صاحبخانه جور است و مطربی هم دارد ساز می‌زند. از صاحبخانه می‌پرسد: «پول این بساط را از کجا جور می‌کنی؟» صاحبخانه می‌گوید: «از راه پینه‌دوزی» شاه عباس می‌گوید: «اگر فردا شاه عباس کار پینه‌دوزی را قدغن کند چه می‌کنی؟» می‌گوید: «یک کار دیگر.» روز بعد شاه عباس دستور می‌دهد که کار پینه‌دوزی قدغن است. پینه‌دوز که این را می‌شنود، می‌رود سراغ حمالی. شب شاه عباس باز با لباس درویشی به در خانه‌ی پینه‌دوز می‌رود. باز صدای ساز می‌شنود. مهمان صاحبخانه می‌شود و مثل شب قبل می‌گوید: «اگر شاه عباس کار حمالی را قدغن کند تو چه کار می‌کنی؟» مرد می‌گوید: «خدا بزرگ است، یک کاری می‌کنم و با پولش باز این بساط را جور می‌کنم.» به همین ترتیب این ماجرا ادامه پیدا می‌کند و مرد پینه‌دوز بعد از قدغن شدن حمالی به سراغ آب‌فروشی می‌رود. باز هم شب شاه عباس در لباس درویشی به سراغ مرد می‌رود و می‌بیند باز هم بساط مرد جور است. از مرد اجازه می‌گیرد و داخل می‌شود. مرد می‌گوید: «برو خدا پدرت را بیامرزد! هر شب نفوس بد می‌زنی و کار من قدغن می‌شود. حالا بیا تو!» شاه عباس کمی می‌نشیند و بعد می‌گوید: «حالا اگر آب فروشی قدغن شود چه می‌کنی؟» مرد جواب می‌دهد: «میرغضب شاه عباس می‌میرد جایش را می‌گیرم! و می‌شوم میرغضب شاه عباس.» صبح روز بعد، شاه عباس وزیرش را می‌فرستد که: «برو آب فروش را بیاور میرغضب ما بشود.» وزیر می‌رود و آب‌فروش را پیدا می‌کند و می‌گوید: «شما باید میرغضب شاه بشوید.» مرد می‌گوید: «به شرطی که هر شب حقوقم را بدهید حاضرم.» شاه عباس تا سه روز، غروب به غروب حقوق مرد را می‌دهد. اما غروب یک روز حقوق مرد را نمی‌دهد. مرد هم قداره‌ی فولادیش را گرو می‌گذارد و مقداری پول تهیه می‌کند. بعد هم یک قداره‌ی چوبی می‌گیرد. شاه عباس شبانه با لباس درویشی می‌رود و...
«پینه‌دوز و شاه عباس» داستان عامیانه‌ی زیبایی است که نویسنده روایتی از این داستان مشهور را که درونمایه‌‌اش قناعت کردن است در این کتاب و از قول مادربزرگش روایت می‌کند؛ قصه‌ای اخلاقی و پندآموز.
درباره محمد حسین پاپلی یزدی
درباره محمد حسین پاپلی یزدی
محمدحسین پاپلی یزدی زاده ۱۳۲۷ یزد ، جغرافیدان، محقق و نویسنده ایرانی است. وی فعالیت در گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی مشهد را از سال ۱۳۵۰ به عنوان کارشناس آغاز کرد و پس از طی مراحل استادیاری و دانشیاری در سال ۱۳۷۸ به عنوان استاد در دانشگاه فردوسی مشهد به فعالیت ادامه داد. پاپلی یزدی مهرماه تا اسفند ۱۳۶۸ بنا به دعوت ممرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه برای همکاری در پروژه اطلس ایران به فرانسه دعوت شد. پاپلی یزدی در سال ۱۹۸۱ به عنوان عضو مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه درآمد و در سال ۱۹۹۰ به عنوان استاد مدعو به تدریس در دانشگاه سوربن پاریس پرداخت. وی بنیانگذار، مدیر مسئول و صاحب امتیاز فصلنامه تحقیقات جغرافیایی و اولین ایرانی دارنده جایزه انجمن جغرافیای فرانسه است. وی سابقه تدریس در دانشگاه سوربن پاریس، فردوسی مشهد و تربیت مدرس تهران را دارد. برخی آثار وی به عنوان منبع در آزمونهای کارشناسی ارشد و دکتری رشته جغرافیا معرفی می‌شود. پاپلی یزدی در سال ۱۹۹۶ به عنوان عضو اصلی کمیسیون جغرافیای فرهنگی انجمن جغرافیدانان جهان انتخاب شد. این کمیسیون مجموعاً ۱۰ نفر عضو دارد و سهم آسیا ۳ نفر است. او از مدافعان تشکیل اتحادیه کشورهای اسلامی است و پیشنهاد راه‌آهن سراسری بین کشورهای مسلمان را داده‌است. محمدحسین پاپلی یزدی هم‌اکنون مؤسس، مدیر مسوول و صاحب امتیاز فصلنامه تحقیقات جغرافیایی است. فصلنامه علمی پژوهشی تحقیقات جغرافیایی که توسط محمدحسین پاپلی یزدی بنیان نهاده شده، عملاً تنها مجله علمی- پژوهشی بخش خصوصی در ایران است که با هدف ارتقای سطح کیفی علم جغرافیا در ایران فعالیت می‌کند.
قسمت هایی از کتاب پینه دوز و شاه عباس

هر شب جمعه، شاه عباس لباس درویشی می پوشید و به طور ناشناس در شهر می گشت. شبی در دهانهٔ دروازهٔ شهر به خانه ای رسید. صدای ساز و ضرب می آمد. در زد و مهمان صاحبخانه شد. دید بساط صاحبخانه جور است و مطربی هم دارد ساز می زند. از صاحبخانه پرسید: 'پول این بساط را از کجا جور می کنی؟' صاحبخانه گفت: 'از راه پینه دوزی.' شاه عباس گفت: 'اگر فردا شاه عباس کار پینه دوزی را قدغن کند چه می کنی؟' گفت: 'یک کار دیگر.'

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب پینه دوز و شاه عباس" ثبت می‌کند