چطوره که وختیکه مرغو می کشن و دل و روده هاشو دور می ریزن، مرغای زنده سر اون روده های گرم با هم دعواشون می شه تا آخر سر یک کدومشون اونو تک می زنه و می بره یه جای راحتی می خوره. اما این آدما از مرده خودشون می ترسن؟
به یاد گذشته به عکس گل اندام نگاه می کرد، و زندگی گذشته اش جلوش مجسم می شد. پیش خودش خیال کرد: «سودابه چقدر به این عکس ها نگاه کرد و یه ذره نگاه خودشو اون رو نتونست برای تسکین دل من جا بذاره. حالا او خاک شده و اینا همونجور سر جاشونن. ای تف بر این دنیا.
گرچه صاحب پیراهن زرشکی مرده بود اما لباس های او هنوز زنده بودند و می بایست مدت ها پس از خود او، روشنایی آفتاب و سیاهی شب روی آن ها بلغزد و لباس های او باز هم تحریک شهوت کنند و نگاه مردان از درز تار و پودش بگذرد. لباس های تن او پس از صاحب خود، برای این زنده بودند که قابلیت آن ها برای زندگی به مراتب بیشتر از مشتی گوشت و خون گندیده ی صاحبش بود.
در این مطلب، نکاتی ارزشمند را درباره ی چگونگی نوشتن داستان های کوتاه خوب با هم می خوانیم
ضرباهنگ سریع، طرح داستانیِ یک وجهی، و وجود ایجاز از ویژگی های «داستان های کوتاه» هستند
از انتشارات نگاه بعید بود که داستان رو ناقص چاپ کنه. بعد از ظهر آخر پاییز در مجموعه نیست. معلوم نیست چندین بار دیگه اومدن و یک بخش رو از داستان حذف کردن.
از نشر نگاه بخونم یا بدرقه جاویدان؟
سانسور شده حتما چون اصلش 250 ص است
سانسور شدن یا نشدن ربطی به تعداد صفحه نداره ، حروف چینی باعث فرق در تعداد صفحه میشه
اولین مجموعه داستان کوتاه از صادق چوبک فوق العاده بود. تلخ و واقعی یا واقعیتهای تلخ