«عمو سام من» نمایشنامهای از لن جنکین است که در فضای تئاتر تجربی و پستمدرن آمریکا در اوایل دهه ۱۹۸۰ معنا پیدا میکند؛ دورهای که بسیاری از نمایشنامهنویسان آوانگارد از روایت خطی، شخصیتپردازی روانشناختی و صحنهپردازی واقعگرایانه فاصله گرفتند و به فرمهایی پراکنده، کابوسوار و چندلایه روی آوردند. جنکین در این اثر نه به دنبال بازسازی یک داستان منسجم، بلکه در پی ساختن منظرهای از گمگشتگی، مصرف، نشانههای فرسوده و هویتهای ناپایدار است. عنوان نمایشنامه از همان ابتدا با نمادی آشنا بازی میکند: «عمو سام» که در فرهنگ عمومی معمولا نشانهای از اقتدار، هویت جمعی و تصویر رسمی آمریکاست، در اینجا از جایگاه بلند و نمادین خود پایین کشیده میشود و به چهرهای لغزان، کمیک، فرسوده و حتی بیاعتبار بدل میگردد. روایت نمایشنامه حالتی سفری و پیکارسک دارد. شخصیت جستوجوگر در پی یافتن عمو سام حرکت میکند، اما این جستوجو بیش از آنکه به کشف حقیقتی پنهان بینجامد، او را در مسیر مکانهایی حاشیهای، موقت و بیریشه سرگردان میکند: متلها، کافهها، جادهها، ایستگاهها و فضاهایی که بیشتر شبیه محل عبورند تا خانه. این جغرافیا اهمیت زیادی دارد، زیرا جهان نمایشنامه از مرکز تهی شده است. هیچ میدان اصلی، خانه مطمئن یا مقصدی قطعی وجود ندارد. همه چیز موقت، مصرفشدنی و جایگزینپذیر است. عمو سام نیز در چنین فضایی دیگر پدر نمادین یا چهرهای استوار نیست؛ او به فروشندهای دورهگرد از اشیای سرگرمکننده و بیارزش تبدیل شده، کسی که نه حقیقتی را نمایندگی میکند و نه آسودگیای فراهم میآورد. جنکین با این جابهجایی، یکی از کارهای اصلی نمایشنامه را انجام میدهد: فروکاستن نماد بزرگ به نشانهای روزمره و فرسوده. آنچه پیشتر میتوانست حامل معنا، وحدت و جهت باشد، اکنون در چرخه کالاها، شوخیها و تصویرهای پراکنده حل شده است. این جهان با اشیایی پر شده که ظاهرا جذاباند، اما عمق ندارند؛ چیزهایی برای خریدن، نگاه کردن، خندیدن و دور انداختن. نمایشنامه از خلال همین جزئیات نشان میدهد که چگونه فرهنگ مصرفی میتواند جای حافظه، اسطوره و معنا را بگیرد، بیآنکه واقعا آنها را جبران کند. مخاطب در برابر انبوهی از نشانهها قرار میگیرد، اما این نشانهها به مقصد روشنی اشاره نمیکنند. آنها فقط تکثیر میشوند. ساختار اثر نیز همین منطق را دنبال میکند. نمایشنامه اپیزودیک، غیرخطی و کلاژگونه است. صحنهها بهجای آنکه مانند حلقههای زنجیر به هم متصل شوند، بیشتر همچون قطعاتی کنار هم قرار میگیرند که میانشان شکاف، پرش و ناهمخوانی وجود دارد. دیالوگها گاه به گفتوگوی واقعی نزدیک میشوند و گاه به عبارتهایی بیثبات، شوخیهای نامطمئن یا جملههایی که معنای خود را نیمهکاره رها میکنند. زبان در اینجا ابزار توضیح نیست؛ بخشی از بحران است. شخصیتها حرف میزنند، اما حرفهایشان لزوما ارتباط نمیسازد. کلمات بهجای آنکه مسیر را روشن کنند، فضای نمایش را مهآلودتر میکنند و تماشاگر را در وضعیتی میان خنده و اضطراب نگه میدارند. از منظر نقد هویت، «عمو سام من» نمایشنامهای درباره سوژهای است که در میان نشانههای آماده، تصویرهای کلیشهای و وعدههای سبکسرانه، توان تثبیت خود را از دست داده است. جستوجوگر در ظاهر در پی یافتن فردی مشخص است، اما در لایه عمیقتر به دنبال نقطهای برای معنا دادن به خود میگردد. مشکل اینجاست که جهانی که او در آن حرکت میکند، دیگر چنین نقطهای را عرضه نمیکند. هویت در این منظومه نه ریشه دارد و نه پشتوانهای پایدار؛ بیشتر شبیه برچسبی است که هر لحظه میتواند عوض شود. عاملیت نیز در همین فرآیند فرسوده میشود. شخصیت حرکت میکند، اما حرکت او الزاما به انتخاب آزادانه یا پیشرفت درونی تبدیل نمیشود؛ گویی خود مسیر از پیش درون شبکهای از نشانههای بیارجاع و فضاهای تکرارشونده گرفتار شده است. قدرت نمایشنامه در این است که بحران معنا را فقط توضیح نمیدهد، بلکه آن را در فرم خود اجرا میکند. تماشاگر همان اندازه سرگردان میشود که شخصیتها سرگرداناند. خندهها آرامشبخش نیستند؛ بیشتر نشانه آناند که جهان از شدت بیثباتی به وضعیتی کمیک رسیده است. البته همین ویژگی میتواند اثر را دشوار و گاه گریزان کند. مخاطبی که انتظار پیرنگ منظم، شخصیتپردازی کلاسیک یا پیام روشن دارد، ممکن است با جهانی مواجه شود که عمدا از پاسخ قطعی پرهیز میکند. اما این پرهیز، ضعف تصادفی نمایشنامه نیست؛ بخشی از منطق آن است. «عمو سام من» سفری برای یافتن یک نماد است، اما هرچه سفر پیش میرود، روشنتر میشود که شاید نماد پیش از آغاز جستوجو فروپاشیده بوده است. جنکین ما را به جادهای میبرد که تابلوهایش هنوز سر جای خود ایستادهاند، اما دیگر معلوم ن
درباره لن جنکین
لن جنکین، نمایشنامه نویس، رمان نویس، فیلمنامه نوس و کارگردان تئاتر آمریکایی و برنده ی سه جایزهی ادبی است.