کتاب پیش از ناشتایی

Before Breakfast
و سه نمایشنامه ی دیگر
کد کتاب : 1968
مترجم :
شابک : 978-005063929-0
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 108
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1948
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 27 مرداد

پیش از ناشتایی - پسرک خیال باف - زنی برای تمام عمر - موجی

معرفی کتاب پیش از ناشتایی اثر یوجین اونیل

کتاب "پیش از ناشتایی" و سه نمایشنامه دیگر یک نمایشنامه تک بازیگر است که توسط "یوجین اونیل" آمریکایی نوشته شده است.دیگر نمایشنامه های این کتاب "پسرک خیالباف"،"زنی برای تمام عمر" و "موجی" میباشند.

اونیل نمایش "پیش از ناشتایی" را حول زندگی خانم رولند میچرخاند و راجع به زندگی سخت و غیر قابل تحمل او،تقابل و درگیری هایی که با آنها رو به روست و احساسات تلخ او راجع به زندگی نشان میدهد.رولند خانه دار است و زندگی دو نفره ای دارد که باهم خوشحال نیستند.در این نمایش شوهر خانم رولند در صحنه نیست.

این نمایشنامه دراماتیک از ازدواج دو فرد کاملا متفاوت حاصل شده است و این احساسات تلخ خانم رولند حاصل این جداییست.شوهرش آلفرد،کاملا ساکت است و به هیچ وجه صحبت نمیکند.خانم رولند کاملا آگاه است که شوهرش به او خیانت میکند و او را تهدید میکند که اجازه لذت بردن از زندگی با زن دیگری را به او نخواهد داد.

اما صحنه آخر نمایش مشخص میشود که چقدر عمیق او را دوست دارد...

کتاب پیش از ناشتایی

یوجین اونیل
یوجین گلدستون اونیل، زاده ی 16 اکتبر 1888 و درگذشته ی 27 نوامبر 1953، نمایشنامه نویس آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات بود.اونیل در هتلی در منهتن نیویورک به دنیا آمد. او برای گذراندن دوران مدرسه، به مدرسه ی شبانه روزی و کاتولیک سنت آلویسیوس فرستاده شد و در آنجا، شرایط سختی داشت و تنها با خواندن کتاب های مختلف به آرامش می رسید.اونیل یک سال در دانشگاه پرینستون حضور یافت اما به دلایلی نامشخص، تحصیلات خود در این دانشگاه را رها کرد.اونیل پس از بهبودی از بیماری سل در سال 1912 تصمیم گرفت تا به ...
قسمت هایی از کتاب پیش از ناشتایی (لذت متن)
هوم! تو هیچی درباره اون به من نمی گی، درسته؟ یه ذره فکر کن، بالاخره من اون قدرام دلم براش نمی سوزه. می دونست چی کار داره می کنه. از نامه ش معلومه که مثل من بچه مدرسه ای نبود. می دونست تو زن داری؟ حتما می دونست. همه دوستات می دونن که ازدواج ناموفقی کردی. می دونم همه دلشون برات می سوزه، اما از دل من خبر ندارن. اگه داشتن جور دیگه ای حرف می زدن. (چند لحظه مشغول خوردن می شود.) این هلن باید آدم خوبی باشه. اگه می دونه تو زن داری، پس توقعش چیه؟ که من طلاق بگیرم اون زن تو بشه؟ فکر می کنه من این قدر دیوونه م که این کارو بکنم؟ بالاخره تو منو وادار به ازدواج کردی، غیر از اینه؟ نمی تونی طلاقم بدی، خودتم خوب می دونی. هیشکی نمی تونه بگه من کار اشتباهی کردم. (ته قهوه اش را می خورد.) تنها چیزی که می تونم بگم اینه که اون حقشه رنج ببره. حالا بهت می گم چی فکر می کنم. فکر می کنم این هلنت فرقی با یه دختر خیابونی نداره. آره، نظر من اینه.