نمایشنامهی «هاروی» نوشتهی مری چیس، اثری کمدی است که در سال ۱۹۴۴ روی صحنه رفت و یک سال بعد جایزه پولیتزر نمایشنامهنویسی را دریافت کرد. این اثر در واپسین سالهای جنگ جهانی دوم پدید آمد؛ زمانی که جامعه آمریکا، زیر ظاهر منظم و خوشبینانه خود، با اضطراب، فقدان و نیاز شدید به بازگشت به زندگی عادی روبهرو بود. مری چیس همین مفهوم «عادی بودن» را به پرسش میکشد و نشان میدهد که هنجارهای اجتماعی همیشه معادل سلامت، خرد یا انسانیت نیستند. نمایشنامه در قالب کمدی، تقابل میان فردی نامتعارف و جامعهای را به تصویر میکشد که تفاوت را تنها تا زمانی تحمل میکند که به اعتبار، منزلت و آسایش آن آسیبی نرساند. شخصیت مرکزی داستان، الوود پی. داود، مردی میانسال، مودب و خوشرفتار است که بیشتر اوقات خود را در کافهها میگذراند و نزدیکترین دوستش خرگوشی نامرئی و بسیار بلندقد به نام هاروی است. الوود حضور هاروی را کاملا طبیعی میداند و هنگام ورود به هر جمعی، او را با احترام به دیگران معرفی میکند. این رفتار برای خواهرش، ویتا لوئیز سیمونز، و دختر او، میرتل می، تحملناپذیر شده است؛ نه لزوما به دلیل نگرانی برای سلامت الوود، بلکه چون دوستی او با هاروی برنامههای اجتماعی و آرزوی ازدواج میرتل را مختل میکند. خانواده تصمیم میگیرد الوود را در آسایشگاه روانی بستری کند، اما رشتهای از سوءتفاهمها سبب میشود پزشکان به اشتباه ویتا را بیمار تشخیص دهند و خود او را تحت مراقبت قرار دهند. این جابهجایی، هسته کمدی نمایشنامه را میسازد، اما کارکرد آن فراتر از ایجاد خنده است. کسی که برای اثبات عقلانیت خود فریاد میزند، خشمگین میشود و دیگران را متهم میکند، بیمار به نظر میرسد؛ در مقابل، الوود که از دید جامعه دچار توهم است، با آرامش، ادب و توجهی کمنظیر با اطرافیان رفتار میکند. نمایشنامه بهتدریج ملاکهای تشخیص سلامت روان را ناپایدار میسازد. اگر عقلانیت با خشونت، خودخواهی و اضطراب همراه باشد و خیال با مهربانی و پذیرش دیگری، کدامیک حقیقتا به درمان نیاز دارد؟ ساختار «هاروی» بر الگوی کمدی اشتباهات استوار است. خانه ویتا نماینده فشارهای خانوادگی و میل به حفظ ظاهر است، در حالی که آسایشگاه قرار است قلمرو علم، تشخیص و نظم باشد. بااینحال، هر دو فضا گرفتار پیشداوری، عجله و سوءتفاهماند. پزشکان بیش از آنکه گوش بدهند، برچسب میزنند و اعضای خانواده نیز به جای فهمیدن الوود، میکوشند او را از برابر دید جامعه حذف کنند. دیالوگهای آرام و گشوده الوود در برابر زبان آمرانه پزشکان و اضطراب خانواده قرار میگیرند. او دیگران را به سخن گفتن دعوت میکند، نامشان را به خاطر میسپارد و برای هر انسانی زمانی قائل میشود؛ خصوصیاتی که در محیط بهظاهر سالم اطرافش کمیاباند. ابهام درباره وجود هاروی نیز تا پایان حفظ میشود. او ممکن است توهمی ناشی از وضعیت روانی یا مصرف الکل الوود باشد، اما نشانههایی وجود دارند که چنین توضیح سادهای را ناکافی میکنند. هاروی گاه بدون حضور الوود بر اشیا و آدمها اثر میگذارد و حتی رئیس آسایشگاه را به تردید میاندازد. این ابهام، نمایشنامه را از دفاعی سادهانگارانه از بیماری روانی دور میکند. مسئله اصلی واقعی یا خیالی بودن خرگوش نیست؛ پرسش این است که چرا حضور موجودی نامرئی، از بیرحمیهای کاملا مرئی جامعه هراسانگیزتر تلقی میشود. اوج معنایی نمایش زمانی شکل میگیرد که قرار است دارویی به الوود تزریق شود تا او مانند دیگران «عادی» شود. راننده تاکسی به ویتا هشدار میدهد که این درمان، برادر مهربانش را به مردی عبوس و حسابگر تبدیل خواهد کرد؛ کسی که مانند دیگران درباره پول، فاصله و منفعت چانه میزند. ویتا در همان لحظه درمییابد آنچه خانواده قصد درمانش را دارد، شاید ارزشمندترین ویژگی الوود باشد. جمله مشهور او نیز معنای تازهای پیدا میکند: انسان میتواند بسیار باهوش باشد یا بسیار دلپذیر، و الوود دلپذیر بودن را ترجیح داده است. «هاروی» مهربانی را نه نشانه ضعف، بلکه شکلی از مقاومت در برابر جهانی میداند که انسانها را با سودمندی و سازگاریشان میسنجد. الوود کسی را مجبور نمیکند هاروی را ببیند؛ تنها برای امکان حضورش جا باز میکند. شاید آزادی نیز همین باشد: نگه داشتن یک صندلی خالی برای بخشی از انسان که عقل حسابگر نمیبیند، اما بدون آن، اتاق زندگی چیزی کم دارد.
درباره مری چیس
مری چیس فیلم نامه نویس، روزنامه نگار، و نمایش نامه نویس اهل ایالات متحده آمریکا بود.
ویژگی های کتاب هاروی
برنده ی جایزه ی پولیتزر نمایشنامه در سال 1945
در سال 1950 فیلم موفق یونیورسال پیکچرز از روی آن ساخته شد