1. خانه
  2. /
  3. کتاب جامعه‌ی مدنی

کتاب جامعه‌ی مدنی

3.83 از 15 رأی

کتاب جامعه‌ی مدنی

آزادی، اقتصاد و سیاست
Civil Society
٪10
1200000
1080000
معرفی کتاب جامعه‌ی مدنی
کتاب جامعه مدنی؛ آزادی، اقتصاد و سوسیالیسم نوشته موسی غنی‌نژاد اثری است در حوزه اندیشه سیاسی، اقتصاد و فلسفه اجتماعی که به بررسی یکی از مهم‌ترین مفاهیم دنیای مدرن، یعنی «جامعه مدنی»، می‌پردازد. نویسنده با تکیه بر تاریخ اندیشه و تجربه کشورهای مختلف، تلاش می‌کند نشان دهد جامعه مدنی چگونه شکل گرفته، چه نسبتی با آزادی فردی، حاکمیت قانون و اقتصاد بازار دارد و چرا حفظ استقلال آن برای توسعه و پیشرفت جوامع ضروری است.

غنی‌نژاد در این کتاب، مفهوم جامعه مدنی را صرفا مجموعه‌ای از نهادهای غیردولتی نمی‌داند، بلکه آن را عرصه‌ای می‌داند که در آن افراد و گروه‌ها می‌توانند در چارچوب قانون، بدون سلطه مستقیم قدرت سیاسی، به فعالیت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و مدنی بپردازند. از نگاه او، وجود چنین فضایی پیش‌شرط شکل‌گیری آزادی‌های پایدار، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و توسعه نهادهای دموکراتیک است.

بخش مهمی از کتاب به بررسی مبانی نظری سوسیالیسم و نقد تجربه‌های تاریخی آن اختصاص دارد. نویسنده با مرور اندیشه متفکران سوسیالیست و همچنین بررسی نمونه‌های عملی اجرای این ایده‌ها در قرن بیستم، این پرسش را مطرح می‌کند که چرا بسیاری از جنبش‌هایی که با شعار عدالت، برابری و رهایی انسان آغاز شدند، در عمل به تمرکز قدرت، تضعیف آزادی‌های فردی و گسترش اقتدار دولت انجامیدند. او در این مسیر، دیدگاه‌های موافق و مخالف را مرور کرده و تلاش می‌کند تصویری مستند از پیامدهای تاریخی این جریان ارائه دهد.

در کنار نقد سوسیالیسم، کتاب به مبانی نظری آزادی، اقتصاد بازار، مالکیت خصوصی، نقش قانون و محدودیت قدرت دولت نیز می‌پردازد و نشان می‌دهد که این مفاهیم چگونه در طول چند قرن گذشته در کنار یکدیگر، بنیان جامعه مدنی مدرن را شکل داده‌اند. نویسنده با بهره‌گیری از آثار اندیشمندانی چون آدام اسمیت، الکسی دو توکویل، فردریش هایک، کارل پوپر و دیگر متفکران علوم اجتماعی، سیر تحول این اندیشه‌ها را برای خواننده ترسیم می‌کند.

ویژگی مهم این اثر آن است که مباحث نظری را از سطح مفاهیم انتزاعی فراتر برده و آن‌ها را با تجربه‌های تاریخی و مسائل معاصر پیوند می‌دهد. از این رو، کتاب تنها برای دانشجویان اقتصاد یا علوم سیاسی نوشته نشده، بلکه هر خواننده‌ای که بخواهد نسبت میان آزادی، قدرت، قانون و جامعه را بهتر درک کند، می‌تواند از آن بهره ببرد.

جامعه مدنی اثری است برای علاقه‌مندان به فلسفه سیاسی، اقتصاد، جامعه‌شناسی و تاریخ اندیشه؛ کتابی که می‌کوشد خواننده را به اندیشیدن درباره رابطه دولت و جامعه، نقش نهادهای مستقل، حدود دخالت حکومت در زندگی شهروندان و جایگاه آزادی در توسعه جوامع دعوت کند. فارغ از اینکه خواننده با دیدگاه‌های نویسنده موافق باشد یا نه، این کتاب یکی از آثار شاخص در ادبیات معاصر ایران درباره مفهوم جامعه مدنی و نسبت آن با اقتصاد و سوسیالیسم به شمار می‌آید و می‌تواند زمینه‌ای برای گفت‌وگو، نقد و بازاندیشی درباره یکی از مهم‌ترین موضوعات اندیشه سیاسی امروز فراهم کند.
درباره موسی غنی نژاد
درباره موسی غنی نژاد
موسی غنی‌نژاد اهری (متولد ۱۳۳۰ در تبریز) اقتصاددان ایرانی‌ست. او هم‌اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه صنعت نفت و استاد مدعو دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف است. وی همچنین مشاور علمی ماهنامه مهرنامه در اندیشه اقتصادی است. وی از سال 1388 تا 1390 درس‌گفتارهایی در موسسه مطالعات سیاسی-اقتصادی "پرسش" برگزار کرده است. او لیسانس خود را پیش از انقلاب در رشته حسابداری از دانشگاه تهران گرفت و سپس با علاقه‌ای که به اقتصاد پیدا کرد به فرانسه رفت و در این رشته ادامه تحصیل داد. غنی‌نژاد فوق‌لیسانس و دکتری خود را در رشته اقتصاد توسعه و در دانشگاه سوربن فرانسه گذراند. وی همچنین دوره دکتری معرفت‌شناسی اقتصادی را در این دانشگاه خواند ولی پایان‌نامه خود را نیمه‌کاره رها نمود و به ایران بازگشت.
از غنی نژاد تاکنون ۷ جلد کتاب منتشر شده‌است از جمله تجددطلبی و توسعه در ایران، آزادی‌خواهی نافرجام (مشترک با دکتر طبیبیان)، دربارهٔ هایک و جامعهٔ مدنی، آزادی، اقتصاد و سیاست. زمینه علمی مورد علاقه او فلسفه، معرفت‌شناسی علم اقتصاد و تاریخ عقاید اقتصادی است.
نظر کاربران در مورد "کتاب جامعه‌ی مدنی"
8 نظر تا این لحظه ثبت شده است

بی نظیر حتما خریداری کنید

1405/06/08 | توسطآرمین کریم
1
| |

خیلی دوس داشتم ببینم کنار امضا نوشته باشه مرداد ۲۵۸۵ ....

1405/05/08 | توسطجاوید خ
7
| |

پیش‌فروش نسخه امضاشده رو خریدم واقعا خوشحام.

1405/05/05 | توسطکاربر سایت
6
| |

ببخشید یک سوال کلا وقتی پیش فروش تموم میشه بعدش هم میشه خود کتاب رو خریداری کرد؟یا ناموجود میشه

1405/05/02 | توسطآرمین کریم
0
| |

خطاب به کاربر تلخ‌تر از تلخ ، هنوز کتاب عرضه نشده متوجه مهمل بودن مطالب شدی ! کاش شرایطی فراهم بشه این لیبرالیسم فقرگستری که مردم آمریکا و اروپا رو به نابودی کشونده زیر و زبر بشه و بهشت روی زمین کوبایی رو ببینن ، به صورت خیلی کلی شما «اقتصاد رانتی و کارتلی» رو با «بازار آزاد» اشتباه گرفتی دوست عزیز ، این دو هیچ ربطی ندارن ولی بستری مناسب برای لیبرالیسم ستیزی و آدرس غلط دادن هستن.

1405/04/28 | توسطسینا.ک
11
| |
پاسخ ها

اساسا سوال این است که لیبرالیسم چیست یا گزاره حقوق طبیعی آیا گزارش‌های هستند که بتوان نشان داد قابل رد شدن هستن اگر قابل رد شدن نباشه پس چیزی نیستند جز گزاره‌های فاقد معنا شناختی یا مهملات. این جمله را با هم مقایسه کنید آب در ۱۰۰ درجه به جوش میاد با این که انسان‌ها ذاتا حقوق ذاتی دارن

1405/04/31|توسطاهل کتاب
0
|

دوست گرامی، شما به‌جای استدلال، یک معیار فلسفی را بدون هیچ دفاعی مفروض گرفته‌اید. از کجا ثابت کرده‌اید که فقط گزاره‌های ابطال‌پذیر معنادارند؟ خودِ این گزاره با چه آزمایشی ابطال یا اثبات می‌شود؟ حقوق طبیعی و مبانی هنجاری لیبرالیسم "گزارش تجربی" نیستند که مثل آبِ ۱۰۰ درجه با آزمایش رد شوند؛ پس این پرسش که "ابطال‌پذیر هستند یا نه" دچار خلط مقوله‌ای است. حتی اگر معیار شما درست باشد، نه فقط حقوق طبیعی، بلکه فایده‌گرایی که خودتان از آن دفاع می‌کنید نیز "مهمل" است؛ چراکه آن هم یک نظریه‌ی اخلاقی است، نه یک گزاره‌ی تجربی. شما نه لیبرالیسم را رد کرده‌اید، نه حقوق طبیعی را؛ فقط خواسته‌اید یک بحث هنجاری را با تحمیل یک معیار علوم تجربی بر فلسفه‌ی اخلاق و سیاست، از اساس کنار بزنید.

1405/05/01|توسطکورش
2
|

دوست عزیز جناب سینا، شما 100 تا کتاب هم راجع به بازار آزاد مطالعه بفرمایید، در نهایت برای اجرایی شدنش یک راه بیشتر نیست: «جراحی اقتصادی» چه همین کتابی که عرضه نشده، و چه کتاب آزادی و سرمایه داری فریدمن. یک راه بیشتر برای اجرا شدنش وجود نداره. حالا شما اگر فکر میکنین آدمیزاد صرفا نقش «غده سرطانی» رو داره «مثل فرمایش جناب جفری ساکس»، دیگه اسمش «سیاست» که زمانی به عنوان «اجتماع» بود نیست، بلکه «از بین بردن دیگری که با ما همخوانی ندارد» هست.

1405/05/02|توسطتلخ تر از تلخ
1
|

کاربر تلخ‌تر از تلخ ، کوتاه سخن عرض میکنم خدمتتون ، شما به دلیل دیدگاه دگم که دارید ، از دیدگاه فضیلت در «دولت بزرگ»هست، «مداخله بیشتر» بهتر و همچنین انگاره «انسان خوب ، دولت بد» نگاه میکنید ، در حالی اصلا اساس موضوع کوتاه کردن دست و کوچک شدن دولت(حکومت) و نظام بروکراتیک هست که بستر حل مشکلات هست، کسی نگفته انسان غده‌ی سرطانیه ، انسانی با این نیاز‌های فیزیوـسایکولوژیک و خواهشگرِ مطلوب‌های کمیاب ناگزیر به پذیرش لیبرالیسم در تمام زمینه‌ها هست.(میتونی به کاپیتالیسم فحش بدی ولی در عمل و در خفا به دستاوردهای(مخصوصا صنعتی)غرب نه نمیگی). میشه هم مثل رقبای شکست خورده لیبرالیسم ، بشینیم غمخوار و گریه سرای فقرا(اسطوره‌ی کارگر) باشیم که عملا وضرورتا به «برابری فقر» منجر شده و خواهد شد.ساعت‌ها میشه صحبت کرد ، مطلب طولانی شد، به امید خردورزی.

1405/05/05|توسطسینا.ک
3
|

اسم کتاب را اشتباه نوشتید!

1405/04/27 | توسطاشکان حسین زاده
1
| |

همون آزادی فریدمنه، نوع ایرانیش پکیج فروشای ایرانی این مکتب رو دنبال کردن (مکتب شیکاگو)، غنی‌نژاد اینو تبدیل کرده به «مکتب شیکاگو_تهران» و داره تزریق میکنه به ذهن ملت، تهش چی میشه!؟! وقایع ده سال اخیر، یه نمونه اش تعطیلی آژانس‌های تاکسی و تبدیل آن به تاکسی آنلاین، از قِبَل این نظریه قطعا سرمایه‌گذاران سودهای کلان بردن ولی به قیمت بدبخت کردن صاحب آژانس‌ها و بیش از ۱۰ میلیون راننده سرگردان تاکسی آنلاین. اگر واقعا فقر ملت در این جامعه براتون اندکی اهمیت نداره، از مشاوره‌های غنی نژاد دریغ نکنید. کتاب برای نقادان نئولیبرالیسم بسیار مفید خواهد بود و درک بالایی خواهند یافت.

1405/04/26 | توسطتلخ تر از تلخ
11
| |
پاسخ ها

پس طبق دیدگاه شما، تکنولوژی، حالا چه در چارچوب سرمایه‌داری لیبرال و نولیبرال و چه خارج از چارچوب اون، باید ساکن بمونه و سخت‌افزار و نرم‌افزار مدرن نباید ایجاد بشه تا افرادی که دارن با تکنولوژی ناکارآمد قدیمی کار می‌کنن، بیکار نشن؟! حتما با مترو و بی‌آر‌تی هم مخالفید چون هزاران درشکه‌چی رو از کار بیکار کردن؟! یا با گوشی‌های هوشمند مخالفید که ساعت مچی، تلفن همگانی، دوربین عکاسی و دوربین فیلمبرداری رو تا حد زیادی از رده خارج کردن؟! بدون اینکه به این مسئله توجه کنید که همون پلت فرم جدید از جمله اسنپ و تپسی، خودش ده‌ها هزار شغل جدید ایجاد کرده. علم و تکنولوژی راه خودش رو میره، چه کسانی باهاش مخالف باشن و چه نباشن.

1405/04/26|توسطعلی کریمی
18
|

وقتی تقاضا برای حمل و نقل بالا بره و تاکسیرانی سنتی نتونه جواب گو باشه نتیجه اش میشه این، آیا ماست بندی‌های سنتی میتونن جواب گو نیاز ۹۰ میلیون نفر باشن؟ یا باید کارخانه لبنیات تاسیس بشه؟ شما با پیشرفت مشکل داری؟

1405/04/27|توسطحامد
16
|

اسنپ،افق کوروش،شهر لوازم خانگی،شهر فرش،مال‌سازی و.‌‌.. پولدار کردن سرمایه‌دار به قیمت بدبخت کردن خرده فروش اگر اقتصاددان‌هایی مثل اقای غنی‌نژاد ۲صفحه تاریخ فرهنگی و اقتصادی ایران رو خونده بودن میفهمیدن نسخه‌ی تکنوکراسی،فقط باعث از بین رفتن و له شدن قشر متوسط جامعه میشه

1405/04/27|توسطاحمد
5
|

1) به عنوان کسی که قدری هم مطالعات راست گرایانه و هم چپ گرایانه داشته این مطلب رو می‌نویسم و اگر اشتباهی درش هست بفرمایین یا متنی پیشنهاد بدین که ما هم بخونیم شاید ما هم به راه چپ هدایت شدیم. این که می‌فرمایین آژانس‌ها به خاطر اسنپ بیکار شدن، نگاه کردن به قضیه فقط از یک منظر هست. از طرف دیگه اگر نگاه کنین میلیون‌ها نفر از مردم "آزادانه" (تا انتهای متن صبر کنید) بین دو تا سیستم تاکسی گرفتن اونی که به نفعشون بوده رو انتخاب کردن. پس در انتخاب خیر تعداد کمی راننده و خیر تعداد زیادی انسان، خیر بزرگتر "خود به خود" انتخاب شده. چطور میشه لیبرالیسم رو که خیر افراد بیشتر رو بر خیر معدود افراد ترجیح میده یک مکتب ضد انسانی دونست در حالی که مکتب فکری رقیب اون رو که خیر عموم رو فدای خواص میکنه (خواص که لازم نیست حتما سرمایه دار کلان باشه، در این مورد میتونه راننده تاکسی باشه) به عنوان مکتب انسانی در نظر گرفت؟ از طرف دیگه در نتیجه رقابت همیشه مولفه هایی وارد بازار میشه که نه تنها خیر اکثر افراد که خیر همه افراد رو در بر میگیره. در مورد همین اسنپ اگر جرمی توسط راننده صورت بگیره به راحتی راننده مجرم پیدا میشه در حالی که در سیستم قبلی پیدا کردن راننده ای که مسافر رو به صورت سر راهی سوار کرده و جرمی مرتکب شده خیلی خیلی سخت تره (و مصادیقش رو هم اخیرا دیدیم) و بسیاری مثال‌های دیگه.

1405/04/29|توسطم. ثانی
5
|

2) تمام این‌ها (خیر عموم، پیروزی رقیبی که بیشتر خدمت ارائه میده، افزایش مولفه‌های امنیتی و سلامتی و ...) محقق میشه "اگر و تنها (تاکید میکنم "اگر" چون اگر این "اگر" برقرار نباشه اصلا لیبرالیسم محقق نشده که بخوایم تقصیر بقیش رو بندازیم گردنش، پس:) اگر" دولت نیاد سوبسیت رقابتی به یکی از این رقبا بده چون در اون صورت دیگه انتخاب مردم، "آزادانه و خود به خودی" نبوده و کنار رفتن آژانس‌ها قطعا ظلمه. حالا اگر در مثال ما دولت داره هر خدماتی میده که به یکی دیگه نمیده، اصلا لیبرالیسم محقق نشده که بیکاری راننده‌ها رو بندازیم گردنش چون عموم و خواص اصلی کنار رفتن و خواص جدیدی وارد شدن و با زد و بند جیبشون رو پر کردن. مزیت رقابتی نباید با زور (قانون دولت به نفع یکی از رقبا) ایجاد بشه. این چیزی هست که بنده از لیبرالیسم فهمیدم و در این مورد خاص ذکر کردم. خیلی خیلی خوشحال میشم اگر اشتباه بنده رو ذکر کنین و باعث بشین فهم درست‌تری از این قضیه پیدا کنم. متشکر.

1405/04/29|توسطم. ثانی
3
|

بنده نظراتم مورد تایید واقع نشد و رد شد، ادمین سایت قابل احترام هستن قطعا / برای عزیزانی که اهل مطالعه هستند میخوان درک کنن وضعیت الان رو، چند تا کتاب معرفی میکنم: «کتاب وام برای ویرانی ارنست ولف»، «لیبرالیسم لودویگ فون میزس»، «احتضار اروس چول هان»، «بیرون کردن دیگری چول هان»، «فلسفه پول زیمل»، «کتاب سیاست‌های خیابانی آصف بیات» (مربوط به جنبش انقلاب اسلامی دهه پنجاه)»، «دکترین شوک نائومی کلاین»، «دیالکتیک روشن گری تئودور آدورنو( مخصوصا بخش صنعت فرهنگ)»، «دشمن مردم هنریک ایبسن»، همین طور کتاب «ایران بین دو انقلاب یرواند آبراهامیان» رو مطالعه کنید، حتی کتاب سرمایه داری و آزادی فریدمن رو هم مطالعه کنید چون خودم هم خوندم واقعا، چون من به شدت مخالف دگم هستم، بعدش اینا رو کنار هم بذارید و نتیجه گیری کنید.

1405/04/30|توسطتلخ تر از تلخ
3
|

فریدمن هم نیست فریدمن علمی تره بیان کتاب ایدئولوژیکال‌تر از او هست. و اصلا نویسنده دغدغه صدق کذب نداره

1405/04/31|توسطاهل کتاب
1
|

در پاسخ به کامنت اول که درباره تکنولوژی و تلفن همراه بی آرتی ومترو صحبت کرد بحث این نیست که این کالا در اختیار مردم باشد طرفداران مالکیت خصوصی معتقدم مترو و..... نه دست دولت بلکه دست مالکیت خصوصی واقشار خاصی باشد وهر شکل از هزینه که بخواهند تحمیل کنند البته این بد نیست خیلی زمانی که به آموزش درمان میرسیم جالب‌تر میشه معتقدند اگر کسی از بی پولی وعذم تا مین بیمه دولتی مرد مثلاً یک بچه بیمار مقصر خودش هست نه نظام بازار اگر بیمه بدهیم مهندسی. کردیم کمونیسم این نگاه بیشتر شبیه یک ایدئولوژی بزرگ نزدیک است تا مقابله با کمونیسم ونکاه علمی نگاه علمی اینه که بنیان‌های لیبرالیسم را با فایده گرایی ترکیب کنیم ونشون بدیم کدوم سیاست واقعا باعث رفاه شده نه شعار دادن

1405/04/31|توسطاهل کتاب
0
|

دوست گرامی، مشکل گزاره شما این است که به جای نقد استدلال‌های نویسنده، برای او انگیزه می‌سازید. این‌که غنی‌نژاد "به فقر اهمیت نمی‌دهد"، نه از آثار او نتیجه می‌شود و نه جایگزین تحلیل اقتصادی است. شما در گزاره خودتان یک پرسش اصلی را هم نادیده گرفته‌اید: اگر تاکسی‌های اینترنتی باعث سردرگم‌ای بودند، پس چرا میلیون‌ها نفر داوطلبانه آن‌ها را انتخاب کردند؟ در بازار، هیچ بنگاهی مالک مشتریان آینده نیست؛ بلکه ارزش را مصرف‌کننده تعیین می‌کند، نه تولیدکننده. شما فقط زیان صاحبان آژانس را می‌بینید، اما منافع میلیون‌ها مصرف‌کننده را حذف می‌کنید. این نقدِ بازار نیست؛ دفاع از حفظ امتیازِ تولیدکننده به بهای محدود کردن آزادی انتخاب مصرف‌کننده است.

1405/05/01|توسطکورش
4
|

دوست گرامی، در استدلال شما، مالکیت خصوصی به‌خودی‌خود منشأ قدرت دل‌بخواهی بر قیمت‌ها فرض شده است؛ گویی قیمت نتیجه‌ی اراده‌ی مالک است، نه رقابت، ترجیحات مصرف‌کنندگان و امکان ورود رقبا. این دقیقاً همان گزاره‌ای است که باید اثبات شود، نه اینکه پیش‌فرض گرفته شود. شما واژه‌ی "علم" را چنان به‌کار می‌برید که گویی با این برچسب، هر گزاره‌ی اخلاقی به حقیقتی علمی تبدیل می‌شود. در حالی‌که علم می‌تواند پیامدها، هزینه‌ها و مبادله‌های یک سیاست (trade-offs) را بررسی کند، اما هرگز به تنهایی ثابت نمی‌کند که دولت "باید" بیمه همگانی بدهد یا "باید" دولت رفاه ایجاد شود. این‌ها گزاره‌های هنجاری‌اند، نه نتایج علمی. فایده‌گرایی نیز یک نظریه‌ی اخلاقی است، نه قانون طبیعت. بنابراین وقتی آن را نگاه علمی می‌نامید، در واقع یک پیش‌فرض فلسفی را در قالب یک گزاره‌ی علمی عرضه می‌کنید.

1405/05/01|توسطکورش
4
|

در پاسخ به کوروش یک ادعایهای اقتصادی نه صرفاً هنجاری بلکه قابل مندی و توانمندی این را دارند که به عدد بدل بشن منظورم از فایده گرایی فایده گرایی بنتام نیست بلکه یک فایده‌گرایی روشمند است نتایج سیاست‌ها اقتصادی را میتوان روشمند کرد تجربی کرد و از آن به هنجار رسید

1405/05/02|توسطاهل کتاب
0
|

اینکه سیاست‌های اقتصادی صرفاً در قلمرو هنجارها (Normative) می‌گنجند، نه یک نقد فلسفی، بلکه نادیده گرفتنِ کل سنت اقتصاد تجربی است. این ادعا به همان اندازه ناموجه است که کسی مدعی شود پزشکی «صرفاً هنجاری» است، صرفاً به این دلیل که غایتِ آن «سلامت» است. در حالی که هدف ممکن است ارزشی باشد، داوری درباره اثربخشیِ درمان یا سیاست‌گذاری، همواره موضوعِ علم تجربی است.

1405/05/02|توسطاهل کتاب
0
|

دوست گرامی، شما مرتکب یک خطای روش‌شناختی شده‌اید. هر جا نتیجه با پیش‌فرض هنجاری شما سازگار نباشد، ناگهان کل اقتصاد را «هنجاری» اعلام می‌کنید. اگر اقتصاد صرفاً هنجاری است، پس اقتصادسنجی، آزمایش‌های طبیعی، مطالعات پانلی، کارآزمایی‌های میدانی و صدها هزار مقاله تجربی دقیقاً مشغول چه کاری هستند؟ آیا همه این‌ها صرفاً ادبیات اخلاقی‌اند؟ در نهایت مالکیت به دلیل دو اصل یک تملک اولیه و نقص درونی دچار زوال منطقی است برای به رسمیت شناختن مالکیت در همه جای جهان نیاز به دولت هست ونقص همان مالکیت در خوانش سخت کورش از مالکیت مگر در جیبوتی آفریقا ، پس به شکل منطقی حتی می‌توان نشان داد که تابع آلفا نیازمند نقص سازه درونی خود (مالیات) است .

1405/05/02|توسطاهل کتاب
0
|

حتی در پایبندی‌ترین سیاست‌های اجرایی مثل آمریکا نقص مالکیت حضور دارد اما سوال دوم و مهم اثر سیاست‌های اقتصادی. مالکیت عمومی مالکیت خصوصی مالکیت ترکیبی مثل سوئیس را میتوان با نتایج آن در کار آزمایی‌ها مقایسه کرد جالب است در کالیفرنیا مثلاً سال ۲۰۲۵ کالیفرنیا با وجود مالیات بسیار بالاتر، رشد اسمی بیشتری از تگزاس ثبت کرده است است و مشخص است این فقط نرخ رشد GDP است در سازه‌های مثل کیفت زندگی وغیره از خیلی از کشورهای اروپایی وضعیت مطلوب ترس را نسبت به ایلات متحده دارند

1405/05/02|توسطاهل کتاب
0
|

نهایت من بحث را دیگری آمده نمی‌دهم چون بحث بی پایان است «سیاست اقتصادی صرفاً هنجاری است» نه یک نقد فلسفی، بلکه نادیده گرفتن کل سنت اقتصاد تجربی است. این ادعا به همان اندازه ناموجه است که کسی بگوید پزشکی صرفاً هنجاری است، چون هدفش سلامت است. خیر؛ هدف ممکن است ارزشی باشد، اما داوری درباره اثربخشی درمان یا سیاست، موضوع علم تجربی است

1405/05/02|توسطاهل کتاب
0
|

جناب کوروش عزیز، بنده امیدوارم که کامنتم هرچند نقد هست، مورد تایید واقع بشه. اصولا طرفداران مکتب شیکاگو یا فریدمنیسم ها، هیچ گونه اهمیتی به فقر نمی‌دهند. این کاملا مشهوده و در جای جای تاریخ نئولیبرالیسم، غیر قابل اغماض بوده. در ثانی اگر حداقل 20 درصد از رانندگان تاکسی‌های اینترنتی در ایران، از سرویس دهی خود رضایت دارند، بنده نقدی بر این مسئله ندارم (که البته بیش از 80 درصد آنها رضایتی ندارند). / ثالثا در رابطه با میلیون‌ها نفر پذیرفتن راننده باشند، موضوع اول اینه افرادی که سرویس دهندگان این اشتغال‌ها هستند، زمانی پل‌های پشت سر را خراب کردند چون این اشتغال‌ها برایشان صرفه داشت.ولی در حال حاضر معمولا از فرط ناامیدی به این شغل‌ها خارج نمی‌شوند چون مسیر برگشتی ندارند. ضمنا هیچ آینده ای برای آنها رقم زده نمیشه، و بنا به اینکه سیاست‌های قیمت گذاری این خدمات بر اساس عرضه و تقاضا در کشوری با این همه بحران‌های اقتصادی لحاظ می‌شود، رانندگان مزبور که عمدتا توده‌های مردمی با کلی مشکلات و مسائل مالی را شکل می‌دهند، بیشترین قربانیان این اشتغال هستند. و بنده هم ضرر و زیان آژانس‌ها رو صرفا از نابودی اتحادیه آژانس‌های اتومبیل کرایه میبینم که زمانی توان اعتراض به نرخ کرایه‌ها را داشتند ولی الان خبری از این اتحادیه نیست. بنده سیاست‌های مقررات زدایی رو میبینم که شورای رقابت اجازه اعتراض به سبک نرخ گذاری این استارتاپ‌ها را نداد.

1405/05/02|توسطتلخ تر از تلخ
0
|

دوست گرامی، مشکل نوشته شما این است که به‌جای نقد سازوکار، به داوری‌های کلی و نیت‌خوانی متوسل می‌شوید. این‌که "فریدمنیست‌ها به فقر اهمیت نمی‌دهند" تحلیل نیست؛ ادعاست، آن هم بدون برهان. در بحث علمی، نسبت‌دادن نیت جایگزین استدلال نمی‌شود. دوم، شما رضایت، ناامیدی، و نبود گزینه‌های بهتر را عمدا خلط می‌کنید. این که برخی افراد از یک شغل ناراضی‌اند، به خودی‌خود نه بطلانِ بازار را ثابت می‌کند و نه برتری مداخله را. سؤال همیشه این است: در قیاس با چه بدیلی؟ سوم، شما از آسیب گروهی خاص حرف می‌زنید، اما منافع گسترده‌تر مصرف‌کنندگان را نادیده می‌گیرید. اقتصاد با شمارش زیان یک صنف و سکوت درباره‌ی منفعت میلیون‌ها نفر فهمیده نمی‌شود. دیدن زیان آژانس‌ها کافی نیست؛ باید کل رفاه اجتماعی را سنجید. چهارم، استناد به اتحادیه‌ها هم چیزی را مشروع نمی‌کند. وجود اتحادیه، خودبه‌خود یک نتیجه را درست یا عادلانه نمی‌کند؛ این‌گونه تحلیل اقتصادی کار نمی‌کند. اتحادیه می‌تواند هم ابزار چانه‌زنی باشد، هم ابزار محدودسازی رقابت. باید سازوکار و پیامدها را سنجید، نه صرف وجود آن را. و در پایان: بدون نشان‌دادن یک بدیل بهتر با هزینه‌ی کمتر و پیامدهای جانبی محدودتر، نقد شما بیشتر شبیه موضع‌گیری است تا تحلیل.

1405/05/03|توسطکورش
2
|

آقای قطب‌الدین گرامی، شما در این پاسخ، سخن من را به‌درستی نقل نکرده‌اید و عملاً یک "مرد پوشالی" ساخته‌اید. من هرگز نگفتم که "سیاست‌های اقتصادی صرفاً در قلمرو هنجارها می‌گنجند". آنچه گفتم این بود که اقتصاد تجربی می‌تواند پیامدهای سیاست را نشان دهد، اما از دل داده‌ها به تنهایی نمی‌توان به یک باید/نباید هنجاری رسید. این دو سطح، یکی نیستند. اقتصاد تجربی می‌تواند نشان دهد یک سیاست چه اثری بر قیمت، رشد، اشتغال، کیفیت خدمات، توزیع درآمد و هزینه‌های واقعی دارد؛ اما تعیین اینکه کدام هدف باید مقدم باشد، یک انتخاب ارزشی است، نه نتیجه‌ی مستقیم علم. شما دارید "اثر سیاست" را با "مشروعیت سیاست" یکی می‌گیرید، و این جهش منطقی قابل دفاع نیست. در مورد مالکیت نیز استدلال شما مصادره به مطلوب است. ابتدا مالکیت را طوری تعریف می‌کنید که حتماً وابسته به دولت باشد، بعد همان وابستگی را به‌عنوان نقص درونی مالکیت جا می‌زنید. این تحلیل نیست؛ بازتعریفِ مسئله به نفع نتیجه‌ی از پیش‌مطلوب است. از نظر تاریخی و نهادی هم مالکیت خصوصی فقط از دولت برنمی‌خیزد؛ عرف، قرارداد، داوری خصوصی، نهادهای محلی و نظم‌های غیرمتمرکز نیز در شکل‌گیری و تثبیت آن نقش داشته‌اند. مثال پزشکی هم در جهت ادعای من است، نه علیه آن. پزشکی می‌تواند نشان دهد کدام درمان فشار خون را پایین می‌آورد یا مرگ‌ومیر را کم می‌کند؛ اما اینکه طول عمر مهم‌تر است یا آزادی، کیفیت زندگی، یا هزینه‌ی درمان، را علم به‌تنهایی تعیین نمی‌کند. اقتصاد هم دقیقا همین‌گونه است: علم می‌گوید هر سیاست چه می‌کند و چه چیزی را قربانی می‌کند؛ نه اینکه از پیش حکم کند چه چیزی باید قربانی شود. پس مسئله این نیست که تجربه بی‌فایده است. مسئله این است که شما از اثر سیاست ناگهان به مشروعیت سیاست می‌پرید. این را نمی‌شود نقد فلسفی یا اقتصادی نامید. این فقط یک مغالطه است، و در این مورد مشخص، یک (straw man fallacy) هم هست، چون موضع من را چیزی جلوه داده‌اید که اصلاً نگفته بودم.

1405/05/03|توسطکورش
1
|

علت این که بنده تلاش کردم که اینجا مباحثه ای با دوستان اهل مطالعه داشته باشم، تصور می‌کردم اینجا فضایی است متفاوت از فضایی مجازی که پر نظرات بر اساس امیال و احساسات و ابتذال. حال بر خلاف تصوراتم عطفِ بر این شدم که اینجا هم نظرات و بحث‌ها بر اساس احساسات فردی و به مانند تاریخ قدیم تا جدیدِ ایران پیش می‌ره. در حالی که در یک جامعه‌ای به‌مانند ایران، تک تک افراد (فقیر/ غنی) در یک سرنوشت هستند و افرادی که خود را جدا از جمع می‌دانند یا در این شرایط بدنبال منافع مطلق شخصی خود و اعضای خانواده خود هستند، همیشه مانند اکثریتی که مهاجرت کردند، در رنج و عذاب روان خواهند بود. افرادی که در مقابل فقرا سکوت کردند، خودشان فقیر شدند و دیگر کسی نبود از آنان دفاع کند. امیدوارم آرشیو این مباحثات برای سالهای آینده باقی بماند. بنده از این مباحثه انصراف میدم. بدرود

1405/05/04|توسطتلخ تر از تلخ
1
|

دوست گرامی، این نوشته شما یک جواب نیست؛ یک عقب‌نشینی پرزرق‌وبرق است. شما وقتی دیدی بحث از شعار و ژست عبور کرده و باید بر سر تعریف‌ها، تمایزها و استدلال‌ها حرف بزنید، ناگهان مسئله را به احساسات، ابتذال، سرنوشت ایران و فقر و غنا کشاندید، و این جابه‌جایی موضوع، نامش ژرفا فکری یا خستگی نیست؛ نامش فرار از پاسخ است. شما هیچ‌جا نشان ندادید که دقیقا کدام گزاره من یا دیگران نادرست بوده است، بلکه به‌جای پاسخ، فضایی ساختید که در آن هر مخالفت‌ای به‌عنوان بی‌اخلاقی یا بی‌دردی اجتماعی تعبیر شود. این روش برای کسی که ادعای مطالعه دارد، بسیار تامل برانگیز است. زیرا وقتی استدلال ندارید، به‌جایش اخلاق‌نمایی می‌کنید؛ وقتی تمایز نظری ندارید، به‌جایش کلی‌گویی می‌کنید؛ و وقتی از شما تعریف دقیق خواسته می‌شود، بحث را به تراژدی جمعی می‌کشید تا کسی متوجه تهی‌بودن پاسخ نشود. اینکه می‌گویید "همه در یک سرنوشت‌اند"، جمله‌ای‌ست که در سطح خطابه شاید اثر بگذارد، اما در سطح تحلیل، هیچ‌چیز را ثابت نمی‌کند. از این جمله نه تفاوت مکاتب اقتصادی روشن می‌شود، نه نسبت آقای غنی‌نژاد با مکتب شیکاگو، نه معنای بازار، نه خطای تعمیمی که خودت مرتکب شدید. جالب‌تر آنکه شما هر مخالفتی را به احساسات نسبت می‌دهید، اما خودتان کل بحث را بر احساسِ اخلاقی و داوری روان‌شناختی بنا کرده‌اید. این‌که کسی با شما موافق نباشد، نه نشانه ابتذال است و نه نشانه بی‌مطالعگی. گاهی فقط نشانه این است که او حاضر نیست واژه‌ها را قربانیِ ژست روشنفکری کند. شما منابع زیادی آورده‌اید، اما هنوز از سطح نام‌ها بالاتر نرفته‌اید. کتاب‌خوانی بدون تمایز مفهومی، فقط انباشتنِ کلمات است؛ نه فهم. در پایان هم، انصراف شما بیش از آنکه موضعی اخلاقی باشد، اعترافی عملی است: بحثی را شروع کردید که ابزار ادامه‌اش را نداشتید. اگر قرار بود فقط با حسرت، استعاره و موعظه پیش بروید، اصلا نباید وارد بحث اقتصادی می‌شدید. مطالعه، جایگزین تعریف‌ندادن نیست؛ و احساس جمعی، پوشش مناسبی برای استدلال ناقص نیست.

1405/05/08|توسطکورش
1
|

کاربر کورش عزیز،اگر شما مسائل «اقتصادی» را مستقل از «اجتماع» و «اخلاق» می‌دانید، از اینجا به بعد چاره‌ای جز این ندارم که بگویم: حق با شما و همفکرانتان است. انتقاد من این نیست که شما مطالعه کافی ندارید؛ بلکه شاید من هنوز نتوانسته‌ام درک و برداشت خود از شرایط موجود را به‌درستی برای شما توضیح دهم. کوروش عزیز، به باور بنده امروز در ایران با نوعی بحران اخلاقی و اجتماعی روبه‌رو هستیم؛ وضعیتی که می‌توان از آن با تعبیر پایان «اخلاقِ پالتیک» و حتی پایان «زندگی» یاد کرد. تصور می‌کردم این وضعیت برای شما نیز آشکار و قابل مشاهده باشد و خوشحال می‌شدم بحث را ادامه دهیم. اما اگر متوجه شدم چنین برداشتی برای شما و دیگر دوستان شکل نگرفته، احتمالاً اختلاف ما در پیش‌فرض‌های بنیادی است و ادامه گفت‌وگو نتیجه چندانی نخواهد داشت. چه بسا بحث‌های مکتب شیکاگو، نئولیبرالیسم، مکتبی برای باز کردن مسائلی است که زبان همدیگر رو درک می‌کردیم.

1405/05/10|توسطتلخ تر از تلخ
0
|

موجود کنید لطفا

1403/11/14 | توسطAli Hosseinzadeh
2
| |