من نمیفهمم..مگه نه اینکه فاشیسم راست هم در نهایت فاجعه شد؟خب چپ هم به همون اندازه دیگه.؟اگه با دیکتاتوری مخالفین پس نه راست افراطی نه چپ افراطی
دوست گرامی، اینکه میگویید فاشیسم نمونهای از فاجعه افراط شد، درست است؛ اما از آن نمیشود نتیجه گرفت که هر افراطی لزوماً دیکتاتورست. در لیبرتارینیسم، افراط یعنی وفاداری بیشتر به اصل "عدم تجاوز" و "مالکیت خصوصی"، نه افزایش قدرت دولت. مثلا از نگاه رند پال، مشکل اصلی بسیاری از فجایع سیاسی این است که دولت از حد خودش فراتر میرود؛ چه در سوسیالیسم، چه در فاشیسم، چه در هر نوع اقتدارگرایی. بنابراین، یک لیبرتارین یا حتی یک آنارکوکاپیتالیست اگر بگوید “هیچکس حق ندارد بر دیگری سلطه کند”، از نظر منطقی دارد ضد دیکتاتوری حرف میزند، نه موافق آن. از نگاه لیبرتارین-کانستتوشنال (constitutional libertarianism) (که نگاه خود رند پال هم هست)، مسئله این نیست که "چپ یا راست"؛ مسئله این است که آیا قدرت سیاسی محدود میشود یا نه. رند پال دقیقاً هشدار میدهد که وقتی دولت از مرزهایش عبور میکند، نتیجهاش فساد، اجبار و نهایتاً اقتدارگرایی است. بنابراین یک لیبرتارین افراطی اگر هم وجود داشته باشد، افراطش در محدود کردن قدرت است، نه در افزایش زور. برای همین، یک لیبرتارین یا حتی یک آنارکوکاپیتالیست اگر بگوید "هیچکس حق ندارد بر دیگری سلطه کند" و یا "رای اکثریت دلیل بر مشروعیت هر کنشای (که مایه آسیب رساندن به مالکیت خصوصی باشد) نیست"، از نظر منطقی دارد ضد دیکتاتوری حرف میزند، نه موافق آن. پیروز باشید
این کتاب نمونهٔ بارز یک اثر انتقادیه. شما با چیزی رو به رو نیستید که فقط نظریات رو براتون شرح بده. شما با اثری مواجهید که میگه آیا این نظریات منتج به نتیجه میشن یا نه. اگر نه چرا؟ اگر بله چرا؟ قلم بسیار شیوا بود که البته ترجمهٔ زیبای آقای حصیرچین بسیار در رسانش پیام موثر بود. ضمن اینکه درسهای تاریخی این کتاب از دیکتاتورها واقعا جذاب بود. کاربرد زمینی سوسیالیسم رو به زیبایی شرح داد و اینکه چرا محکوم به شکست بوده و هست. بسیار خوندنش رو توصیه میکنم.
با تشکر از آقای حصیرچین امیدوارم حالشون خوب باشه، این کتاب رند پال واقعا جالب بود و دیدگاه سوسیالیسم که تو کشور ما هم رنگ عوض کرده و ماسک به چهره زده ، و کلی هم طرفدار داره رو به صورت کلی توصیف میکرد. تبعاتش و این که هیچ خاصیتی نداره در نهایت. چپهای آمریکایی خیلی خودشون میکشن برای سوسیالیسم و مارکسیسم ولی ما که این ایدهها از درون کشورمون رو خوردن بهتر میتونیم این سناتور آمریکایی رو درک بکنیم . بنظرم همممممهی ایرانیها باید این کتاب رو بخونن تا متوجه بشن حتی با تغییر دولتها تا وقتی اختیار امور دست دولت بمونه و به اسم دولت رفاه بخواد زندگی مردم رو بهتر کنه هیچی تغییر نمیکنه
باید ببینیم که چطور تشنگان قدرت، و کسانی که ایده هایشان از مکانیسمهای طبیعی دنیا فاصله گرفت فاجعه به بار آوردند. خوانندهی عاقل بخواند، همه چیز را باید بداند. فاصله بگیرید از تقلید از روشنفکرنماهایی که دهه هاست ادای چپ ستیزی در میآورند. آمریکا با برچسب زدن به چین و روسیه قصد تخریبشونو داشته باشه حق داره، چون میخواد سلطه و نظمش رو حفظ کنه و پوپولیست مآبانه به طرفداران نظام چندقطبی برچسب چپ میزنه. سلطنت طلب هم همینطور که خاطرات تلخی از چپ داره. موروثی گرایان تکلیفشون روشنه، در کل اینها صداشون بابت دردیه که کشیدن. عاقل باشید. راست برای سود مادی در طول تاریخ هیچگاه تردیدی به خودش برای نسل کشی راه نداده. الان هم ابایی نداره. کتاب بخوانید و به حرف روشنفکرنماهای روزنامه خوان توجهی نکنید
مکانیزم طبیعی؟ شما درباره دستاوردهای چپ مثال بزن فقط شعار فقط توهم
کتاب درباره نقد چپ نیست کتاب کولاکوفسکی بهتره و اینکه بیشتر برای مناظره سیاسی خوبه تا عمیق بیشتر از اینکه تفکر باشه نویسنده حمله فقط میخواد بکنه
آقای حسام گرامی، آنچه از قلم شما جاری شده، بیش از آنکه اندیشهای ژرف باشد، نالهایست از اعماق ذهنایست که از فهم حقیقت میگریزد. شما از "عقل" سخن میگویید، اما عقلی که شما عرضه میدارید، نه روشنگر راه، که چماقی است در دست ارادهای برای چیرگی. گویی جهان را جز به آینهی خودتان نمینگرید؛ هر آنکه چُون شما نیاندیشد، "بیگانه"، "نادرست"، و "فریبخورده" است. این، نه ژرفنگری، که خودفریبی دلنشین است. این رویکرد، نه توانِ تحلیلِ تفاوتها، بلکه میل به یکدستسازی و انکارِ دیگری را آشکار میسازد. شما "تشنگان قدرت" را به بادِ نقد میگیرید، اما این خودِ شما هستید که با برچسبزنیِ تعصبی، نشان میدهید که چگونه ذهن شما نیز در پی سیطره بر اندیشههاست. چرا آنچه در جان خود مییابید، در دیگران، "بیماری" یا "انحراف" میخوانید؟ شما تنها به دلیل نفرت بیاندازه خود از "راست/سرمایهگرایی (capitalism)"، به دنبال هرگونه انگای هستید که اندیشه شما را برتر و روشنگرایانه، و مخالفانتان را وحشی و بیتمدن نشان دهد. از "روشنفکرنما" سخن میگویید، گویی خود، وارث بیچون و چرای حقیقت هستید. اما این نفرت قبیلهگرایانه شما، این دوری گزیدن شتابزده، از سر درک ژرف نیست؛ بلکه ریشه در همان کینهتوزی کهنه دارد که در جامهی "عدالت بشردوستانه" پنهان شده. شما گمان میبرید با تازیانهیِ نقد، قامتی بلندتر مییابید، حال آنکه با فروکاستنِ پیچیدگیها به برچسبهای ساده، بنیان استدلال خود را متزلزل میکنید. و اما آن اتهام نابخردانهبر همه گرایشهای "راست"؛ "نسلکشی"! این واژه، چونان شمشیری شکسته در دست کسی است که از یافتن دلیل و برهان ناتوان گشته و بیشتر نمایانگر فریاد درماندگی یک ذهن بسته است! شما با چنین اتهام نابخردانهای، نه تنها حقیقت را خدشهدار کردهاید، که شان خود را نیز در پیشگاه خرد، فرو ریختهاید. بنابراین، پرسش بنیادین این هست، آقای حسام گرامی: آیا شما به دنبال حقیقت هستید، یا تنها آینهای میخواهید که رخسار پسندِ خویش را در آن بازتاب دهید؟ آیا آمادهاید تا در برابرِ پیچیدگیهای جهان، با گشودگی جان و خرد روبرو شوید، یا همچنان در دخمهی اندیشه خویش، از ترس نور، پنهان خوهید ماند؟ آیا هدف شما، دستیابی به حقیقتی پیچیده و چندوجهی است، یا صرفاً یافتن ابزاری برای تأیید ارادهی چیرگی خودتان بر حقیقت؟ پیروز باشید
لطفا این کتاب رو موجود کنید با تشکر
لطفا این کتاب رو همیشه موجود داشته باشید
خوندن این کتاب و با ترجمه عالیه اقای حصیرچین به همه توصیه میکنم
این کتاب، صرفاً برای حزب چپ نیست! چراکه طرفداران چپ، جز حرف (بخوانید پوپولیسم) چیز دیگری نیستند. اما این کتاب برای راست گرایانی هست که بهتر بدانند، بیشتر بدانند، اگاهتر شوند و این ترس رو همواره با خودشان حمل کنند که هرگز و هرگز نباید به چپ اعتماد کرد. چراکه چپ، چپ است!
من طرفدار جناح خاصی نیستم ولی مگه راست در طول تاریخ جنایتی نکرده؟ جنایات فاشیستها مربوط به کدوم جبهه بوده؟ یا جنایاتی که آمریکاییها در ویتنام انجام میدادن؟ بلاهایی که ژاپنیها سر کره ایها میآوردن چطور؟ مذهبیون هم که.. بنظرم این افراط و خودبرتر بینی و خودرای بودنه که آدمو به سمت فساد و بی اخلاقی میبره نه صرفا راست و چپ بودن که تعریف مشخصی هم نداره
فاشسیتها ناسیونال سوسیالیست بودند دوست عزیز. چرا فکر کردید نازیستها راست گرا طبقه بندی میشن؟
جمهوری خلق چین هم اسمش جمهوری است ، جمهوری فرانسه هم جمهوری است ناسیونال سوسیالیست هم اسمش سوسیالیست هست سوسیال دموکراسی نروژ هم سوسیالیسم این کجا آن کجا
مشکل از جایی شروع شد که آرای مارکس، ایدئولوژیک شدن و بسیاری رو به تباهی کشاندن (کشتارهای وحشتناک در زمان استالین) ایدئولوژی نابود میکند! افرادی مثل پلخانوف، لنین، تروتسکی، بوخارین و رزا لوکزامبورگ تا پل سوئیزی و ایستوان میزاروش کمک قابل توجهی به تصحیح و تکمیل آرای مارکس کردن. مکاتب فرانکفورت و بوداپست، مملو از ادیبان و فیلسوفانی بودند که آرایشان، تا همین امروز کار میکند و ردخور ندارد! مارکس البته به روی کار آمدن جامعه برخواسته از دل انقلاب کبیر فرانسه خوش بود و فهمید چه اشتباه محاسباتی وحشتناکی کرده...در حالی که دیر شده بود و بدون اینکه خودش بخواهد؛ افکارش از درست و غلط، نسخه همگانی زمان خودش شدند
اگه کابوس برای چپهاست و همه چیز مشخصه چرا انقدر داری زور میزنی. چیزی که تموم شده که پرداختن نداره. کابوس چیز مهمی نیست ولی شبحی بالای سر توئه که سالهاست وجود داره. از شبح در هملت شکسپیر تا الان و در آینده. تویی که فرق تفکر ساعدی و کیانوری رو نمیدونی، بهتره همون دکتر ژیواگو رو بخونی.
آره خب با سابقه درخشان مارکسیست مثل استالین و مائو و انور خوجه و چائوشسکو و پل پوت و . . . ، و همچنین خیانتها و آسیب هایی که چپهای ایرانی به این کشور و مردمش زدن و همچنین وجود افراد ناآگاهی مثل شما در این کشور که هنوز زیر پرچم پر از خون و قتل و جنایت این تفکر مسموم سینه میزنن به ما حق بدید که تا دنیا دنیاس شبح مارکسیسم رو بالای سرمون حس کنیم و بترسیم
یک رأس چپوله دلقک
کنجکاو شدم دکتر ژیواگو بخونم. هر چی چپوالها میگن بده حتما یه چیزک بدردبخوری توش هست!
مطالبش خیلی خوبه ، ترجمه هم مناسبه
چپها الان افسوس میخورن چرا اردوگاههای کار اجباری باز نیست که خوانندگان این کتاب رو به اونجا بفرستن تازه رمان دکتر ژیواگو هم اومده واویلا . کیانوری و غلام حسین ساعدی کجان وضعیت فعلی رو ببینن , واسه چپها کابوسه این دوره زمونه
حق گفتی و شیرین ❤️
تمامی چپها همینن از برابری و دموکراسی حرف میزنند ولی وقتی که به عمل میرسه همه مثل استالین طرفدار سرکوب کسانی هستند که آبشون با اونا تو یه جوب نمیره
یک کتاب چپ سوز. ای جانم😖