تجربههای تلخ دوران کودکی، حافظهی مبهم خانوادگی و رویاهای لطیف، ستونهای اصلی کتاب «سگها و دیوارها» نوشتهی یوکو تسوشیما را تشکیل میدهند؛ مجموعهای کوچک که شامل دو داستان کوتاه عمیق است. یوکو تسوشیما نویسندهی برجسته و دختر ادبیات ژاپن، در این کتاب جیبی با استفاده از سبک «من-رمان» یا همان اتوفیکشن ژاپنی، مرزهای نامرئی زندگی انسانها را از طریق تصاویر گذرا روایت میکند. این دو داستان کوتاه یعنی «قلمرو آبی» و «سگها و دیوارها»، در واقع بازتابی هنرمندانه و بدون غلو از تراژدیهای واقعی زندگی شخصی خود نویسنده هستند؛ از خودکشی پدرش، اوسامو دازای نامدار، گرفته تا مرگ زودهنگام برادرش و غرق شدن فرزند خودش. او به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه فقدان، روابط خانوادگی و دیوارهای مرزبندی در جامعه، جهان روانی انسان را در طول نسلها بازسازی میکنند. در داستان اول کتاب که «قلمرو آبی» نام دارد و نخستین بار در سال ۱۹۸۳ منتشر شد، جرقهی روایت با یک اتفاق ساده و روزمره یعنی خرید یک قلعهی پلاستیکی کوچک برای آکواریوم پسر راوی زده میشود. این شیء پلاستیکی و ساده، ذهن راوی را به سمت گذشته و وسواس عجیب مادرش نسبت به عنصر «آب» میکشد و دریای خاطرات کهنه را متلاطم میکند. موضوع این داستان بر پایهی تفاوت دیدگاه یک مادر و دختر از سالهای زندگی مشترکشان شکل گرفته است؛ جایی که مادر معتقد است همسرش را خدای آب از او گرفته و با این باور تلاش میکند به مرگ تلخ شوهرش معنا ببخشد. آب در این اثر فراتر از یک مایهی حیات، به عنوان نمادی قدرتمند از سوگواری، ترس و گذشتهی خانوادگی عمل میکند که مانند یک میراث سنگین از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. داستان دوم که همنام با عنوان کتاب یعنی «سگها و دیوارها» است و در سالهای پایانی عمر نویسنده در سال ۲۰۱۴ به رشتهی تحریر درآمد، نگاهی بسیار شخصی و تاثربرانگیز به رابطهی راوی با برادر بزرگترش، تورو چان، دارد که دچار معلولیت ذهنی و سندرم داون است. روایت با یک پیشدرآمد تاملبرانگیز دربارهی دیوارهای شهری آغاز میشود و سپس به خاطرات دوران نوجوانی، سگهای متعددی که خانواده در طول سالها نگاه میداشتند و چالشهای گزندهی اجتماعی پیوند میخورد. استعارهی «دیوار» در این بخش از کتاب، نماد عینی طردشدگی و مرزهای نامرئی جامعه است؛ خصوصا وقتی که مدرسه برای پنهان کردن کودکان متفاوت از دیدرس بچههای معمولی، دیواری سیمانی میکشد. نویسنده نشان میدهد که چگونه دنیای آدم بزرگها دور تفاوتها دیوار میکشد، در حالی که سگهای خانگی بدون هیچ قضاوت یا خطکشی خاصی، این مرزهای ساختگی را میشکنند و به این کودکان عشق میورزند.