کتاب من نبودم

It Wasn't Me
کد کتاب : 77717
مترجم :
شابک : 978-6227808018
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 308
سال انتشار شمسی : 1401
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 27 مرداد

از کتاب های برگزیده به انتخاب Publishers Weekly

معرفی کتاب من نبودم اثر دینا الیسن لوی

کتاب «من نبودم» رمانی نوشته «دینا الیسن لوی» است که اولین بار در سال 2018 به انتشار رسید. وقتی کسی عکس های دانش آموزی کلاس هفتمی به نام «تئو» را در گالری مدرسه خراب می کند، و اندکی بعد، عکس هایش در تاریکخانه نیز نابود می شوند، «تئو» احساس می کند که کسی از قصد می خواهد او را اذیت کند. مدیر مدرسه با اخراج کردن دانش آموز مقصر مشکلی ندارد، اما معلم محبوب «تئو» می خواهد پنج دانش آموز مظنون که هنگام رقم خوردن خرابکاری با «تئو» در گالری حضور داشتند، گروهی به نام «دایره عدالت» را شکل دهند تا هم مشکل را حل کنند و هم ناراحتی ها را از بین ببرند. و به این شکل، «تئو» مجبور است تمام وقت استراحت مدرسه را در یک کلاس در کنار پنج دانش آموز دیگر بگذارند. با این که هر دانش آموز ادعای بی گناهی می کند، اما هر کدام اسراری دارند، و پس از مدتی متوجه می شوند آن ها همگی با مشکلات و سختی هایی در زندگی مواجه هستند که هیچکس، حتی نزدیک ترین دوستانشان نیز، از آن ها چیزی نمی داند.

کتاب من نبودم

دینا الیسن لوی
دانا آلیسون لوی (Dana Alison Levy) نویسنده آمریکایی داستان های کودک و نوجوان است. او در نیوانگلند به دنیا آمد و بزرگ شد و در ماساچوست زندگی می کند. او پیش از کسب مدرک MBA در کالج بابسون، ادبیات انگلیسی را در مونترال در دانشگاه مک گیل خواند.
نکوداشت های کتاب من نبودم
A timely, introspective whodunit with a lot of heart.
یک داستان معمایی بهنگام و باطن نگر، و سرشار از احساس.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

An engaging read with quirky, likable characters.
داستانی جذاب با کاراکترهایی عجیب و دوست داشتنی.
School Library Journal School Library Journal

A story about six kids who find their way to true friendship and fierce loyalty.
داستانی درباره شش کودکی که مسیر خود به سوی دوستی راستین و وافاداری عمیق را می یابند.
Publishers Weekly Publishers Weekly

قسمت هایی از کتاب من نبودم (لذت متن)
اما الان فکر می کنم که می دانم چرا آن حیوان می خواهد شانسش را امتحان کند. دارم سعی می کنم خونسردی خودم را حفظ کنم؛ اما چون بزرگترین و بدترین خرابکاری در تاریخ مدرسه ما برای عکس های من اتفاق افتاده و از طرفی قرار است یک هفته در مدرسه بمانم، همان ماجرای حیوان بخت برگشته جلوی چشمم می آید که دست و پایش را می جود تا بتواند لنگ لنگان و حتی خونریزان پا به فرار بگذارد.

اما من غصه نمی خورم و نمی گذارم غصه بخورم. اگر غصه بخورم، یعنی این که برایم مهم است که آن احمق های چلمنگ درباره عکس هایم چه فکری می کنند. راستش، همه مدرسه درباره آن اتفاق حرف می زدند و مزخرفاتی را که یک نفر روی عکس های من نوشته بود، درگوشی برای هم تکرار می کردند.

اما خانم «لویستن» متوجه این موضوع نیست و می گوید: «لطفا صندلی هاتون رو جا به جا کنین. میدونین که قراره دایره عدالت تشکیل بدیم، نه ردیف عدالت یا چیز دیگه.» لبخند می زند؛ اما هیچکس به او لبخند نمی زند. طفلک خانم «لویستن»، هفته ای طولانی پیش رو دارد.