هربرت مارکوزه یکی از برجستهترین فیلسوفان و نظریهپردازان اجتماعی قرن بیستم و از اعضای اصلی مکتب فرانکفورت بود. او به دلیل نقد عمیق سرمایهداری، جامعه مصرفی و فرهنگ تودهای شهرت دارد و آثارش تأثیر زیادی بر جنبشهای دانشجویی دهه ۱۹۶۰ گذاشت.
زندگی
متولد ۱۸۹۸ در برلین و درگذشته ۱۹۷۹ در آلمان.
در دانشگاه فرایبورگ نزد مارتین هایدگر تحصیل کرد، اما بعدها از اندیشههای او فاصله گرفت.
با روی کار آمدن حکومت نازی در سال ۱۹۳۳، آلمان را ترک کرد و به آمریکا مهاجرت کرد.
در دانشگاههایی مانند کلمبیا، هاروارد، براندایس و دانشگاه کالیفرنیا سندیگو تدریس کرد.
مارکوزه معتقد بود که جوامع صنعتی مدرن، حتی اگر ظاهراً آزاد باشند، از طریق تبلیغات، رسانهها، مصرفگرایی و فناوری، افراد را به شکلی نامحسوس کنترل میکنند.
برخی از مفاهیم کلیدی او عبارتاند از:
انسان تکساحتی (One-Dimensional Man): انسان مدرن به جای تفکر انتقادی، در چارچوب ارزشهای مصرفی و نظام موجود میاندیشد.
نیازهای کاذب: بسیاری از خواستههایی که افراد احساس میکنند دارند، توسط نظام اقتصادی و تبلیغات ایجاد میشوند، نه از نیازهای واقعی انسان.
رهایی: او باور داشت که آزادی واقعی زمانی ممکن است که انسان از سلطه اقتصادی، فرهنگی و روانی رها شود.
مارکوزه از مهمترین چهرههای نظریه انتقادی به شمار میرود. او الهامبخش بسیاری از جنبشهای دانشجویی، روشنفکران چپ و پژوهشگران علوم اجتماعی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود. با این حال، برخی منتقدان معتقدند که نگاه او به سرمایهداری و فرهنگ مدرن بیش از حد بدبینانه است.
چهره ای راهنما برای بسیاری از فعالان اجتماعی.
فیلسوف مارکسیستی که به خاطر دیدگاه خود مبنی بر بردگی بشر در جامعه مدرن ، به قهرمان رادیکال های دانشجویی در دهه 1960 تبدیل شد.
خوش بینی مارکوزه ، در اینکه می تواند بر اثر بیگانه کننده ی کالایی غلبه کند ، بر ضد فرهنگ 1960 تأثیر زیادی گذاشت.
مارکوزه بر آن است که در این اثر نخست با یک استدلال علمی و مطابق با روش های پذیرفته شده بحث فلسفی در جهان غرب، فلسفه و منطق دیالکتیکی هگل را به عنوان بنیاد فلسفی مارکسیسم، برای خوانندگان تشریح کند و سپس با تجزیه و تحلیل مایه های اصلی آثار مارکس، نشان دهد که مارکس از هرگونه جامعه پرستی بیزار بود و برای هیچ کس این جواز را صادر نکرده بود که افکار و شادکامی و آزادی اش را در پیشگاه جامعه قربانی کند.
کتاب شاهکاریه . غبار روبی میکنه از کل دم و دستگاه هگل و مارکس. خط کشی شده و شفاف میرسوندش به جایی که جمع بندی کنه نهایتا
یکی از صفحات کتاب پاره شده بود😕