کتاب دوست کودکی مگره

Maigret's Boyhood Friend
کد کتاب : 84967
مترجم :
شابک : 978-6006732893
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 179
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1968
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 31 تیر

«ژرژ سیمنون» از نویسندگان پرفروش در ادبیات بلژیک

معرفی کتاب دوست کودکی مگره اثر ژرژ سیمنون

کتاب «دوست کودکی مگره» رمانی نوشته «ژرژ سیمنون» است که اولین بار در سال 1968 به چاپ رسید. وقتی دوستی پس از سال ها برای دیدن «مگره» به دفتر کار او می رود، «مگره» درمی یابد که همخانه مرد به قتل رسیده است. او با کمک دوست قدیمی اش، زندگی قربانی را مورد بررسی قرار می دهد و گستره ای پیچیده از روابطی را می یابد که ممکن است او را به سوی یافتن مجرم هدایت کنند. همزمان با این که «مگره» با نزدیکان قربانی گفت و گو می کند، به شناختی بهتر از او می رسد: زنی مهربان و خوش قلب که با رضایت کامل، ساعت ها به مشکلات اطرافیانش گوش می داد. او اما همچنین دروغگویی ماهر بود. «مگره» چطور باید به حقیقت دست پیدا کند؟

کتاب دوست کودکی مگره

ژرژ سیمنون
ژرژ سیمنون، زاده ی فوریه ۱۹۰۳ و درگذشته ی ۴ سپتامبر ۱۹۸۹، نویسنده ی بلژیکی بود. از وی که به خاطر نوشتن رمان های پلیسی شهرت داشت نزدیک به ۵۰۰ رمان و تعداد بسیاری آثار کوتاه منتشر شده است. سیمنون خالق شخصیت کمیسر مگره یکی از سرشناس ترین کارآگاه های ادبیات پلیسی جهان است.ژرژ ژوزف کریستین سیمنون در ۱۳ فوریه سال ۱۹۰۳ در شهر لیژ بلژیک به دنیا آمد. پدرش دزیره در یک شرکت بیمه حسابدار بود.ژرژ در سال های ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴ در مدرسه ی سن آندره به تحصیل پرداخت و با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ به کالج سن لوی...
نکوداشت های کتاب دوست کودکی مگره
Absorbing and impossible to predict.
جذاب و غیر قابل پیش بینی.
Penguin Random House Penguin Random House

A riveting mystery that reveals a new shade to the iconic detective.
یک داستان معمایی مهیج که لایه ای جدید را از این کارآگاه معروف نمایان می کند.
Fantastic Fiction

The Maigret books are as timeless as Paris itself.
کتاب های «مگره» به اندازه خود پاریس، جاودان هستند.
Washington Post Washington Post

قسمت هایی از کتاب دوست کودکی مگره (لذت متن)
مگس سه بار دور سرش چرخید و روی صفحه گزارشی که آن را حاشیه نویسی می کرد، در همان بالا، در گوشه سمت چپ قرار گرفت. «مگره» دستش را که مداد را گرفته بود، بی حرکت کرد و با کنجکاوی به آن نگاه کرد.

این بازی نزدیک به نیم ساعت طول کشیده بود و همیشه همین مگس بود. او می توانست قسم بخورد که او را می شناسد. علاوه بر این، فقط آن یکی در دفتر بود.

چند دایره در اتاق، به ویژه در قسمتی که آفتاب آن را غرق می کند، توصیف می کرد، سر کمیسر را دور زد و روی اسنادی که او در حال مطالعه اش بود، فرود آمد. در آنجا پنجه هایش را با تنبلی به هم می مالید و کاملا ممکن بود که او را مسخره کند.