کتاب قول

Richter und sein henker

مشخصات کتاب قول
مترجم :
شابک : 978-9649971513
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 192
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1950
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 17 آذر

فاتحه ای بر رمان پلیسی

معرفی کتاب قول اثر فریدریش دورنمات

در رمان «قول»، به سادگی می توانیم آرا و افکار نویسنده را در مورد ژانر کاراگاهی ببینیم. گرچه دورنمات از ژانرنویسی دل خوشی نداشت اما از استقبال هنردوستان و کتابخوان ها نسبت به ادبیات پلیسی چندان بی اطلاع هم نبود. گفته شده او به دلایل مالی به پلیسی نویسی روی آورد. با این حال غیرقابل انکار است که دورنمات به عنوان یک منتقد و حتی مخالف ادبیات ژانر، سراغ ژانرنویسی رفت.

از یک جنبه، رمان قول در مورد مسئولیت پذیری است. مسئولیتی که فرد در ارتباط با جهان دارد. اینجاست که ردپای اگزیستانسیالیسم دیده می شود. کارآگاه ماتئی، این مسئولیت را برای خود تعریف کرده و بعد از آن، انجام هرکاری برای وفای به عهدش توجیه خواهد شد. عنوان فرعی «فاتحه ای بر رمان پلیسی» ایدئولوژی حاکم بر این کتاب را به سرعت افشا می کند. اما اگر این سیگنال به اندازه کافی برایتان روشن نشد، نیاز نیست پا را فراتر از فصل اول بگذارید. دورنمات در فصل اول کتاب، به طرز بی محابایی نظریات خود را در ارتباط با جهان و ادبیات پلیسی از زبان «رئیس پلیس بازنشسته» ابراز می دارد. در واقع باقی رمان، چیزی نیست به جز تلاش برای اثبات نظریه این رئیس پلیس بازنشسته (بخوانید دورنمات) به رمان نویس (بخوانید اهالی ژانر) یا به گفتار دیگر تحقق عنوان فرعی کتاب برای مخاطبانش.

کتاب قول

قسمت هایی از کتاب قول (لذت متن)
در تمام این داستان های جنایی و پلیسی متاسفانه سر آدم به نحو خاصی کلاه گذاشته می شود. منظورم این نیست که جنایتکارهای شما مجازات می شوند و به مکافات می رسند... شماها برای داستان های خودتان ساختاری منطقی انتخاب می کنید؛ داستان مثل بازی شطرنج جلو می رود. این تبهکار، این هم قربانی، این یکی شریک جرم... کافی است که کاراگاه قاعده بازی را بلد باشد.... اما عوامل برهم زننده که بازی ما را خراب می کنند، آن قدر زیادند که خیلی وقت ها فقط شانس حرفه ای و تصادف محض، جریان را به نفع ما تمام می کنند. یا به ضرر ما. اما در رمان های شما تصادف نقشی ندارد. هرچیزی هم که رنگ و بوی تصادف داشته باشد، فورا به پای سرنوشت گذاشته می شود؛ سال های سال است که شما نویسنده ها حقیقت را لقمه ای کرد ه اید انداخته اید جلوی قواعد نمایشی. وقتش رسیده که این قواعد را به درک بفرستید.