کتاب استانبول: شهر و خاطره ها

Istanbul Memories
هفت پادشاه، هفت مکان تاریخی، هفت جنایت در هفت روز
  • 15 % تخفیف
    قیمت : 49,000 | 41,650 تومان

  • موجود
  • انتشارات: ورا ورا
    نویسنده:
کد کتاب : 8905
مترجم : عارف جمشیدی
شابک : 9786009372775
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 734
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2010
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 10 مهر

پرفروش ترین رمان سال 2010 ترکیه

معرفی کتاب استانبول: شهر و خاطره ها اثر احمد امید

این داستان روایت یکی از هفت تمدن جهان باستان است. تاریخی سه هزار ساله از گذار تمدن های بارز دوران باستان. تاریخی که با قلمی استادانه به سبکی ملموس و عامه پسند روایت می شود تا انسان بیگانه از تاریخ را هوشمندانه به فهم و درک آن مجبور کند. هفت پادشاه، هفت مکان تاریخی و هفت جنایت در هفت روز در رمان خاطرۀ استانبول روایت می شوند. احمد امید در این کتاب تاریخ سرزمین آناتولی را در ژانر جنایی تعریف می کند.

کتاب استانبول: شهر و خاطره ها

واجب می دانم که این کتاب فوق العاده توسط یک رمان نویس ترک را به دلایل زیر مرور کنم: اول ، من تجربه کرده ام - با غرور درهم آمیز ، شرم و پشیمانی - منقرض شدن یک دستور امپریالیستی. دوم ، من جامعه نامعین را دوست ندارم ، نه یک چیز و نه چیز دیگری ، که آن را موفق کرده است. سوم ، من به راحتی توسط مالیخولیا اغوا می شوم؛ و چهارم ، من معتقدم که ماهیت یک فرد را می توان در طبیعت یک شهر فرض کرد و بالعکس. تمام این شرایط و احساسات توسط ارهان پاموک ، فقط بیشتر از این ، و خلاقانه تر به اشتراک گذاشته شده است.

کتاب استانبول: شهر و خاطره ها

برای یک لایتموتیف عمیق تر از کتاب ، که نه تنها از طریق خاطرات پاموک بلکه از طریق ارتباط او با شهرش ، جریان دارد ، خود بسفر است که دوست داشتنی ترین و سرنوشت سازترین آبراه ها است. این به نظر او از گذشته امپراتوری و نه به عنوان نیروی دریایی سلطنتی ، به نظر من می رسد - ثابت ، نمادین ، با شکوه. او مرتبا به آن نگاه می کند ، مدام به آن فکر می کند ، بارها و بارها به آن فکر می کند ، هر زمان که به تقویت ذهن نیاز داشته باشد به طرف بانک هایش می رود ، برای راحتی ساده سوار بر کشتی های خود سوار می شود و وقتی نمی تواند نگاهی اجمالی داشته باشد احساس محرومیت می کند. از آن ، بین خانه های کنار جاده ، از اتاقی که در آن زندگی می کند.

کتاب استانبول: شهر و خاطره ها

احمد امید
احمد امید، زاده ی 12 جولای 1960، نویسنده ای اهل ترکیه است. او بیشتر به خاطر رمان های جنایی خود شناخته می شود. امید در سال 1979 به استانبول رفت و در دانشگاه مرمره مشغول تحصیل شد. او در همین دانشگاه با همسر آینده اش آشنا شد و در سال 1981 با او ازدواج کرد. امید در سال 1985 با استفاده از یک بورس، به مسکو رفت و در آکادمی روسیه در رشته ی علوم اجتماعی تحصیل کرد. احمد امید نوشتن شعر را در زمان اقامتش در مسکو آغاز نمود.
دسته بندی های کتاب استانبول: شهر و خاطره ها
نکوداشت های کتاب استانبول: شهر و خاطره ها
bringing up subjects of ethnicity, race, and history in his books and in public that have long been considered taboo
موضوعاتی از قومیت ، نژاد و تاریخ را در کتابهای خود و عموم مردم مطرح کرده که مدتهاست تابو تلقی می شود.
Joy E. Stocke

Pamuk tells the story of the city through the eyes of memory.
پاموک داستان شهر را از طریق چشمان خاطره بازگو می کند.
The Washington Post Book World

A fascinating read for anyone who has even the slightest acquaintance with this fabled bridge between east and west
خواندن جالب برای هر کسی که حتی کمترین آشنایی با این پل افسانه ای (بسفر) بین شرق و غرب دارد.
The Economist

قسمت هایی از کتاب استانبول: شهر و خاطره ها (لذت متن)
«قصاب استانبول؟» «مگه روزنامه ها رو نمی خونید رئیس؟ مطبوعات به این قاتل که تاحالا سه نفر رو فرستاده گوشه قبرستون لقب قصاب استانبول رو دادند. واسه این که خرخره قربانی هاش رو می بره...» برای یک لحظه سکوت سنگینی فضای اتاق رئیس رو پر کرد. جوری که صدای خش خش بی سیم اتاق بغلی رو می شنیدیم. ارجان که تازه دوزاریش افتاده بود گفت «یه لحظه صبر کنید. دارید اشتباه بزرگی مرتکب می شید. فتاح و صدیق هیچ ربطی به این جنایت ندارند. درسته، اون ها رو من فرستادم به خونه نجدات دنیزل...» جوری که انگار حرف های خودمو باور نداشته باشم گفتم «یعنی مظنون ها درست می گن؟ شما هم جزئی از این ماجرا هستید؟» چهره ارجان حسابی به هم ریخت. «من توی این ماجرا نیستم، یعنی هیچ ارتباطی با قتل ها ندارم... فتاح و صدیق هم همین طور ... ببین ممتاز...» اما ممتاز دیگه مثل گذشته به دوستش نگاه نمی کرد. ذهنش به هم ریخته بود. همین که حس کرده بود ممکنه دوست سابق اش ربطی به این جریان ها داشته باشه داشت خودش رو ملامت می کرد. ارجان که فهمید آبی از این رفیق اش گرم نمی شه رو به من کرد «ببینید سربازرس، دارید اشتباه بزرگی می کنید.» اصلا توجهی به حرف هاش نکردم و با خونسردی حرفمو تکرار کردم. «متوجه منظورتون هستم آقای ارجان اما مظنون های دستگیرشده اصرار دارند که شما اون ها رو به اون جا فرستاده بودید...»

اولین چیزی که در مدرسه آموختم این بود که برخی افراد احمق هستند. دومین چیزی که یاد گرفتم این بود که برخی از آنها حتی بدتر هم هستند.

زندگی نمی تواند این همه بد باشد ، من فکر می کنم هر از گاهی. هر اتفاقی بیفتد ، همیشه می توانم پیاده روی طولانی در کنار بسفر انجام دهم.

در آغاز ، این نکته برای نداشتن نقطه ای برای فرار از جهانی که در آن همه مجبور بودند شغل ، یک میز ، یک دفتر داشته باشند وجود نداشت.