گرما و غبار

Heat and Dust

  • قیمت : ۱۲,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب گرما و غبار اثر روت پریور جابوالا

رمان گرما و غبار، داستان زندگی شخصیت اصلی این رمان به اسم الیویا را در هند مستعمره در دهه ی 1920 روایت می کند. الیویا زنی زیباست که از آداب و محدودیت های اجتماعی جایگاهش به عنوان همسر یک دولت مرد بالارتبه ی انگلیسی، به تنگ آمده است. او که برای مدت ها در آرزوی عشق و استقلال خود بوده است، مسحور و دل باخته ی یک شاهزاده ی هندی درگیر در گروه های بزهکاری و عملیات های خلافکارانه، به اسم نواب می شود. اولیویا که مجذوب دلربایی و اظهار عشق پیاپی نواب شده، بیشتر وقت خود را با او می گذراند. اما او حامله می شود و عدم اطمینان از هویت پدر بچه ی درون شکمش، او را بر سر دوراهی بسیار دشواری قرار می دهد. پنجاه سال بعد، زن دیگری به هند می رود تا دریابد چرا به زبان آوردن نام الیویا در محفل خانوادگی ممنوع است. آیا این زن مثل الیویا عمل می کند یا در آینه ی تجربه هایش از سرزمین شگفت انگیز هند، درسی ژرف تر و اسرارآمیزتر نهفته است؟

کتاب گرما و غبار


ویژگی های کتاب گرما و غبار

برنده ی جایزه من بوکر 1975

فیلمی بر اساس این کتاب، با همین عنوان و به کارگردانی جیمز ایوری در سال 1983 ساخته شده است

مشخصات کتاب گرما و غبار
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
تعداد صفحه :214
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1975
شابک :978-964-369-103-5
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب گرما و غبار
[The author depicts] the barriers of incomprehension and futility that persist between English and Indians with witty precision.
نویسنده، موانع ناشی از عدم درک و پوچی میان انگلیسی ها و هندی ها را با دقتی هوشمندانه به تصویر می کشد.
New York Times Book Review New York Times Book Review

A profound and powerful novel.
رمانی ژرف و قدرتمند.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A fine introduction to the work of an unusual and gifted writer.
مقدمه ای ممتاز بر آثار یک نویسنده ی خارق العاده و بااستعداد.
Telegraph Telegraph

بخش هایی از کتاب گرما و غبار (لذت متن)
نواب گفت: «بعضی آدم ها هستند که تحمل زندگی در غیابشان سخت است. زمانی از یکی از درویش های عجمیر پرسیدم: چرا این آدم خاص؟ چرا یکی دیگر نه؟ و او این جواب را داد که خیلی خوشم آمد: این ها همان هایی هستند که زمانی در بهشت، نزدیکت نشسته اند. این نظر قشنگی است، نه اولیویا؟ این که ما زمانی در بهشت نزدیک هم نشسته بودیم.

الیویا باقی اوقات را به تنهایی در خانه ی بزرگش می گذراند؛ با درها و پنجره های بسته تا گرما و غبار را دور نگه دارد.

منظره ای که چند هفته ی پیش زیر پوششی از غبار بود، اکنون با رطوبت و نم پنهان شده بود.