«با من می آیی؟» جوان سری تکان داد: «با تو می آیم.» «هرجا بخواهم؟» «هر جا بخواهی» «تا کجا؟» «تا جهنم» پرده یی از اشک چشمان آسیه را پوشاند: «چقدر صدایت خوب است.»
آسیهی "شبهای تهران" خود غزاله است و به نوعی این کتاب حدث نفس غزاله در سالهای جوانی است که از نسل ایدهئالیستهای سرخورده میآمد. جالب آنکه نام یکی از دخترخواندههای غزاله، آسیه است. میتوان از خواندن "شبهای تهران" لذت برد به شرط آنکه با "خانهٔ ادریسیها" قیاسش نکنید.
سلام من این کتاب را دارم اما هنوز نخونده ام کتاب را که چک میکردم اخرش نه پایانی نه تاریخی. شک کردم که شاید برگه هاش ناقص است. افرادی که این کتاب را دارند میتوانند چک کنند که جملات اخر به این صورت است یا نه. ممنون میشم " سر نسترن رو به جزیره برگشت توده یی تاریک پشت مه میرفت تنهای کورسوی چراغها از دور پیدا بود کاغذ دور گلها را گشود انها را تک تک روی اب انداخت بر شکن موجها نرم نرم بالا و پایین رفتند در تیرگی گم شدند. "
سلیقهها متفاوته. من شبهای تهران رو بیشتر از خانهی ادریسیها دوست داشتم. به نظرم شاعرانهتر و لطیفتر از ادریسیها بود. توصیفات غزاله علیزاده بسیار زیباست برای مثال توصیف غباری که روی شمعدانها نشسته یا جزئیات تابلوی نقاشی به دیوار پذیرایی.
به نظرم واقعا خانم علیزاده نویسنده لایقی هست که خیلی کم لطفی شده در خواندن آثارش. واقعا قلم زیبایی داره چه در توصیفات چه در نوع موضوع داستان. من واقعا آثارش رو میپسندم و توصیه میکنم بقیه هم بخونن
خدایی قیمتش خیلی گرونه
یک رمان عاشقانه کاملا معمولی.اصلا در حد نوشته دیگر غزاله علیزاده (خانه ادریسیها) نبود
مشکل اینه که هیچ کتابی در حد خانه ادریسیها نمیشه
دوران دبیرستان کتابهایی میخواندیم که اکثرا دختری چشم آبی زیبا پاک و معصوم وبسیار باهوش بود و در ذهنمان این را تداعی میکرد که کافی نیستیم ولی این کتاب تصویر ادمهاییست که مثل ما تصمیم میگیرند خطا میکنند و عاشق میشوند و این تصویر نابی است از خود واقعی ما.... خواندن کتاب بسیار پیشنهاد میشود
ارزش خواندن و وقت گذاشتن را دارد... ساده و روان و با توضیحاتی که شناسنامه کار خانم علیزاده س... بهتر از رمانهای عاشقانه زردیست که در دهه هفتاد باب شده بود