کتاب اقلیت

Minority
(رقعی-فاضل نظری)سوره مهر و تقدیر شده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران
کد کتاب : 9262
شابک : 9789645064615
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 88
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 47
زودترین زمان ارسال : 16 مرداد

معرفی کتاب اقلیت اثر فاضل نظری

اقلیت سی هفت شعر از فاضل نظری است که در قالب غزل سروده شده است. این مجموعه نیز مانند دیگر کتاب های او به دلیل سادگی فرم و عدم پیچیدگی زبانی با استقبلال خوبی مواجه شده است. سادگی و عدم پیچیدگی فرم اشعار به برجستگی و درخشش معانی آن کمک می کند. صمیمیت، خیال انگیزی و استعارات بدیع از ویژگی های سروده های فاضل نظری در اقلیت است. مضامین نو و شور و احساسات شاعرانه این کتاب را به اثری خواندنی تبدیل کرده است.

کتاب اقلیت

فاضل نظری
فاضل نظری متولد ۱۰ شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در خمین واقع در جنوب استان مرکزی است. او یک شاعر ایرانی، استاد دانشگاه و مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. در مورد وضعیت تحصیلی او باید بدانید که او تحصیلات ابتدایی تا پایان متوسطه خود را در شهرهای خمین و خوانسار سپری کرده است. و با پذیرفته شدن در دانشگاه در سال ۱۳۷۶ برای ادامه تحصیل در رشته‌ مدیریت به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خود را تا أخذ مدرک دکترای رشته مدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی پی گرفت.او دارای عناوین ادبی خاص...
دسته بندی های کتاب اقلیت
قسمت هایی از کتاب اقلیت (لذت متن)
گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان_ ما که هستیم در این دایره ی سرگردان! * دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید_ چه بگوییم به این ساقی ساغر گردان * این دعایی است که رندی به من آموخته است_ بار ما را نه بیفزا نه سبکتر گردان * غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است_ تا شکوفا نشده بشکن و پرپر گردان * من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟_ مرگ حق است به من حق مرا برگردان

چشم مرا دید و دل سپرد به فالم_ دست مرا خواند و گریه کرد به حالم * روز ازل هم گریست آن ملک مست..._ نامه ی تقدیر را که بست به بالم * مثل اناری که از درخت بیفتد_ در تب و تاب رسیدن به کمالم...

از صلح میگویند یا از جنگ میخوانند!_ دیوانهها آواز بیآهنگ میخوانند * گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند_ مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند * کنج قفس میمیرم و این خلق بازرگان_ چون قصهها مرگ مرا نیرنگ میدانند * روزی همین مردم که سنگم می زنند از رشک _ نام مرا با اشک روی سنگ میخوانند ...