کتاب کتاب

Fazil Book
رقعی فاضل نظری سوره مهر
کد کتاب : 9259
شابک : 9786000304485
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 88
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 16 مرداد

معرفی کتاب اثر فاضل نظری

فاضل نظری از برجسته ترین شاعران و به خصوص غزلسرایان معاصر ادبیات فارسی است که عمده شهرت غزلیاتش بخاطر مضامین لطیف و در عین حال بدیع آنها است عاملی که باغث شده است اشعارش در میان اقشار مختلف مردم از استقبال بالایی برخوردار شود. «کتاب» مشتمل بر چهل شعر کوتاه از او اوست که در آنها به مفاهیمی چون انسان، عشق، زندگی، مرگ، دنیا و کربلا می پردازد.

کتاب کتاب

فاضل نظری
فاضل نظری متولد ۱۰ شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در خمین واقع در جنوب استان مرکزی است. او یک شاعر ایرانی، استاد دانشگاه و مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. در مورد وضعیت تحصیلی او باید بدانید که او تحصیلات ابتدایی تا پایان متوسطه خود را در شهرهای خمین و خوانسار سپری کرده است. و با پذیرفته شدن در دانشگاه در سال ۱۳۷۶ برای ادامه تحصیل در رشته‌ مدیریت به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خود را تا أخذ مدرک دکترای رشته مدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی پی گرفت.او دارای عناوین ادبی خاص...
نکوداشت های کتاب
فاضل نظری پدیده ترین شاعر روزگار ماست.
بهاءالدین خرمشاهی

چهره های درخشان شعر فارسی در طول تاریخ به تعداد انگشتان دو دست نمیرسد. به نظر میرسد فاضل نظری با شعری که ارائه کرده میتواند در ردیف همان انگشت شمار شاعران فارسی قرار بگیرد و من این مژده را میدهم.
رضا سید حسینی

فاضل نظری در شعر از سرآمدان روزگار خود است و در جوانمردی و فتوت خلق نیکویی دارد.
مشفق كاشاني

قسمت هایی از کتاب (لذت متن)
می خرامد غزالی تازه در اندیشه ما_ شاید آهوی تو رد می شود از بیشه ما# دانه سرخ اناریم و نگه داشته اند_ دل چون سنگ تو را در دل چون شیشه ما# اگر از کشته خود نام و نشان می پرسی_ عاشقی شیوه ما بود و جنون پیشه ما# سرنوشت تو هم ای عشق! فراموشی بود_ حک نمی کرد اگر نام تو را تیشه ما# ما دو سرویم، در آغوش هم افتاده به خاک_ چشم بگشا که گره خورده به هم ریشه ما.

بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود_ بر تو میشد زخم ها زد بر من اما ننگ بود# با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تورا_ اختلاف حرف دل با عقل صد فرسنگ بود# گرچه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد_ تا نبخشیدم تو را دل همچنان دلتنگ بود# چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد_ بر زمین افتادن شمشیر خود نیرنگ بود# من پشیمان نیستم اما نمی دانم هنوز_ دل چرا در بازی نیرنگ ها یکرنگ بود# در دلم آیینه ای دارم که میگوید به آه_ در جهان سنگدل ها کاش می شد سنگ بود .

فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست# چون رود بگذر از همه سنگ ریزه ها