گاهی یک کتابی که فکر نمیکنی میشه یکی از بهترین تجربههای خواندیت. نویسنده شمارو میبره ته تاریکی شب. یکجور همزاد پنداری ملموس از اوایل کتاب شروع میشه و تا آخر شمارو همراه میکنه، همراهی ای که ممکنه از یه جایی به بعد با قطرات اشک روی گونه و صورتتون نمایان بشه. این کتاب رو خیلی دوست داشتم و تجربه ماندگاری جالبی بود برام. میشه گفت از جهتی آموزنده و تاثیرگذار هم هست.
بدترین کتابی بود که خوندم
برای من تجربه بی نظیری بود. داستان با یک شعر کوتاه از تی اس الیوت شروع میشه که وقتی کتاب رو تموم کنید بر میگردید و دوباره اون شعر رو میخونید و چند ثانیه نفس تون رو حبس میکنید تو این فکر که دوست دارید شما هم بیگانه ابدی باشید یا نه؟!
برای من تجربه بی نظیری بود. داستان با یک شعر کوتاه از تی اس الیوت شروع میشه که وقتی کتاب رو تموم کنید بر میگردید و دوباره اون شعر رو میخونید و چند ثانیه نفس تون رو حبس میکنید تو این فکر که دوست دارید شما هم بیگانه ابدی باشید یا نه؟!