درودها،با افتخار باید عرض کنم که غیر از هم سن بودن با فرزاد فربد عزیز و دوست داشتنی ما چند سال با هم همکار و دوست بسیار صمیمی بودیم که در شرکت مهندسین مشاور در دو موضوع متفاوت همکاری داشتیم و حتی فعالیتهای ورزشی از شنا و فوتبال و دیگر را به همراه دیگر همکاران انجام میدادیم.و اینقدر نزدیک به هم فکر و علایق مشترک فرهنگی از قبیل فیلم و کتاب و اطلاعات عمومی و ادبیات داشتیم که واقعا وقت کم میاوردیم برای گفتگو و بررسی دانسته هامون و واقعا اون سالها از زیباترین دوران عمرم بود و چند سال بعد تازه گوشی همراه وارد ایران شد و قبولی فرزاد جان در رشته مورد علاقه اش یعنی مترجمی و خوب تفاوت با کار من که مسوول قسمت طراحی و ترسیم نقشههای پروژههای عمرانی در رشتههای معماری و سازه و تاسیسات و برق و عمران داشتم کمی دیدارهامون محدود شد چون فرزاد جان کلاسهاش واقعا زیاد بود و در کارهای مرتبط مانند کار تیمی که با اساتید بزرگی مانند دکتر بیرجندی برای تدوین کتاب ترجمه انجام میداد پس پاره وقت میومد شرکت و کمتر امکان معاشرت داشتیم.و با افتخار باید بگم که اولین ترجمه از یک داستان نسبتا کوتاه >سردنی واشتار قاقم اعظم< دقیقا نسخهی دستنویس ترجمه بسیار خوش خط فرزاد جان دست من هست و با لذت بارها این داستان زیبا و آموزنده را خواندم و با وسواس و بسیار خوب از این اثر که خب بیش از سی سال قبل ترجمه شد نگهداری میکنم. فرزاد جان دوستت دارم که در ادب و متانت و مهر و دوستی واقعا کم نظیری که غیر از این هم نمیتونستی باشی چرا که مرحوم جناب پدرتان جناب رضا فربد که انسانی وارسته و بسیار با سواد و هنرمندی خوش صدا که استاد بنان از صداشون بسیار تعریف میکردن و مدیری مدبر با یک عمر واقعا مسوولیت هایی بزرگ در حد فرمانداری و استانداری و مدیریتهای فوق ارشد را از ایشان بخوبی به یاد دارم شما را به زیبایی پرورش دادند. روحشون شاد. همه بهترینها را برات آرزومندم ای رفیق روزهای خوب من شاد و سلامت باشی ئ دیر بمانی