بیش از هر ژانر و سبک دیگر، این «رئالیسم جادویی» بود که دوران شکوفایی «ادبیات آمریکای لاتین» را در قرن بیستم تعریف کرد
به هر طرف نگاه کنید، با داستان ها روبه رو می شوید. از گذشته های خیلی دور که اجداد ما دور آتش می نشستند و داستان تعریف می کردند تا به امروز که شبکه های تلویزیونی، سریال های محبوبی تولید می کنند
ضرباهنگ سریع، طرح داستانیِ یک وجهی، و وجود ایجاز از ویژگی های «داستان های کوتاه» هستند
سورئالیسم را بیشتر با هنرهای تجسمی می شناسند اما در واقع، این جنبش نه تنها در هنرهای تجسمی، بلکه در ادبیات ریشه دارد.
به نظرم شیوهی عملکرد مترجمان ایرانی - در سالهای اخیر - واقعا بیشتر تجاری بوده تا هنری ! شما ببینید ، از شاهکارهای بنام بسیاری از نویسندگان بزرگ قرن نوزدهم و بیستم ، چه تعداد ترجمه شده است ؟ از هوگو و داستایفسکی تا کامو و مارکز و بسیاری دیگر.. رمانهای مزرعهی حیوانات و ۱۹۸۴ جورج اورول ، توسط چند مترجم ، به پارسی ترجمه شده اند ؟ خیلی آسان است که شما وقتی یک یا دو ترجمهی درخشان از یک اثر را پیش رو دارید ، واژههای آن را پس و پیش کنید و بعد بگویید این هم ترجمهی من است ! اما چرا هیچ مترجمی به سراغ نویسندهی خوبی مثل خولیو کورتاسار نرفته است ؟! ( به خصوص مترجمان حوزهی آمریکای لاتین ) چون نخستین ترجمهها - اگر بناست ترجمهی ماندگاری باشند- همیشه دشوارترند.