کتاب بی اهمیت ها و با اهمیت ها

داستانک ها و گزین گویه هایی از خولیو کور تاسار
Historias de cronopios y de famas

مشخصات کتاب بی اهمیت ها و با اهمیت ها
مترجم :

شابک : 978-6007826324
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 88
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1970
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 2 مهر

معرفی کتاب بی اهمیت ها و با اهمیت ها اثر خولیو کورتاسار

ادبیات برای من در حکم حرفه نیست... حقیقت آن که من برای ادبیات-به صورت یک اسم خاص- سر سوزنی ارزش قائل نیستم؛ تنها چیزی که مرا به خودش می کشاند جستار (و گاه یافتن) خودم در دست و پنجه ای است که با کلمات نرم می کنم و گاه به صورت چیزی به نام کتاب پدیدار می شود... من سرگرم نوشتن کتاب هایم بوده ام، که با همان سیر تکاملی ادبیات ظاهر شده اند؛ یعنی که ابتدا از شعر شروع کرده ام و سپس به نثر روایی پرداختم... و سرانجام در این عرصه شخصی ترین شیوه ی ممکن را تدبیر و ابداع کردم که آن بنا به عقایدی که بدان ها ارج می نهم و از خود من مایه گرفته اند از طریق طنز به جست و جوی عشق رفتن است...

کتاب بی اهمیت ها و با اهمیت ها

خولیو کورتاسار
خولیو کورتاسار یک نسل از نویسندگان آمریکای لاتین، از مکزیک تا آرژانتین را تحت تأثیر قرار داد. بخش بزرگی از بهترین و شناخته شده‌ترین کارهایش را در فرانسه نوشت. جایی که در سال ۱۹۵۱ در آن شروع به کار کرد. وی یکی از بارورترین، متعهدترین و جهانی‌ترین نویسندگان آمریکای لاتین است که از ایشان با اصطلاح «بوم - Boom» یاد می‌شود. همچنین منتقدان ادبی از کورتاسار به عنوان یکی از نویسندگان شاخص دهه ۱۹۶۰ نام می‌برند.
دسته بندی های کتاب بی اهمیت ها و با اهمیت ها
قسمت هایی از کتاب بی اهمیت ها و با اهمیت ها (لذت متن)
یک روز یک آقای متشخص عینکش از دستش به زمین می افتد و از برخورد آن با زمین صدای وحشتناکی بلند می شود. آقای متشخّص حسابی پکر می شود؛ آخر، شیشه های عینکش خیلی گران قیمت اند. خم می شود و عینک را برمی دارد، و ماتش می برد از این که می بیند معجزه شده و عینک سالم است. آقای متشخص با قلبی مالامال از شکر و سپاس، به این نتیجه می رسد که این اتفاق در حکم هشداری دوستانه بوده؛ پس فورا به یک عینک فروشی می رود و یک جعبه عینک دولایه فوق ایمن می خرد بالاخره نگهداری یک عینک گران خرج برمی دارد. یک ساعت بعد، جعبه عینک از دستش می افتد و او که از این اتفاق چندان هم عصبانی نیست خم می شود تا آن را بردارد؛ اما می بیند که عینک خرد و خاکشیر شده. کمی زمان لازم است تا آقا بفهمد که تقدیر از درک بشر بیرون است و در واقع حالاست که معجزه شده است.