1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. نگاهی به کتاب «خشم و هیاهو» اثر «ویلیام فاکنر»

نگاهی به کتاب «خشم و هیاهو» اثر «ویلیام فاکنر»

نگاهی به کتاب «خشم و هیاهو» اثر «ویلیام فاکنر»

The Sound and the Fury Analysis

«فاکنر» در رمان «خشم و هیاهو» به شیوه‌ای منحصربه‌فرد به مفهوم زمان می‌پردازد.

رمان «خشم و هیاهو» در اوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی در ایالت «میسی‌سیپی» روایت می‌شود و بیش از هر چیز به افول «کامپسون‌ها»، خانواده‌ای سفیدپوست و اشرافی، می‌پردازد. هنگامی که جنوب آمریکا در دهه ۱۸۶۰ میلادی در «جنگ داخلی» شکست خورد، برده‌داری لغو شد و بسیاری از خانواده‌های ثروتمند منبع درآمد خود را از دست دادند. «دوران بازسازی»، دوره‌ای پس از جنگ که هدف آن بازگرداندن رونق اقتصادی به جنوب و به رسمیت شناختن حقوق سیاه‌پوستان بود، به شکل عمده با شکست روبه‌رو شد.

در نتیجه، تعداد زیادی از خانواده‌ها مانند «کامپسون‌ها» ثروت و جایگاه اجتماعی خود را از دست دادند در حالی که همچنان سنت‌ها و ارزش‌های اشرافی گذشته خود را رها نکردند—حتی در مواجهه با جهان مدرن که در حال تغییر بود. همزمان، خانواده‌های سیاه‌پوست مانند خانواده «گیبسون» در داستان، همچنان شهروندان درجه دو به حساب می‌آمدند و وضعیتشان تفاوت چندانی با دوران بردگی نداشت. آن‌ها با «قوانین جیم کرو»، کار اجباری و بدهکاری، و مرگ به دست اعضای «کو کلاکس کلان»، گروه نژادپرست سفیدپوست، روبه‌رو بودند.




چهره هم‌عصر با «ویلیام فاکنر» که از نظر سبک ادبی نقطه مقابل او محسوب می‌شد، «ارنست همینگوی»، خالق رمان «خورشید همچنان می‌دمد» بود. رمان‌های «اولیس» اثر «جیمز جویس»، و «خانم دلوی» اثر «ویرجینیا وولف» نیز در استفاده از تکنیک «جریان سیال ذهن» و دیگر سبک‌های «مدرنیستی» با آثار «فاکنر» اشتراک دارند.




زمان

«فاکنر» در رمان «خشم و هیاهو» به شیوه‌ای منحصربه‌فرد به مفهوم زمان می‌پردازد. «بنجی»، نخستین راوی کتاب، از ناتوانی ذهنی رنج می‌برد و در اساس درکی از زمان ندارد. «فاکنر» از طریق جابه‌جایی روایت میان سال‌های گذشته و آینده، حتی در میانه یک پاراگراف، عواطف و شیوه ادراک «بنجی» را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد برخی واژه‌ها و احساسات، خاطرات و تجربه‌های گذشته را در ذهن او زنده می‌کند. این شیوه به «فاکنر» امکان می‌دهد میان رویدادهای گذشته و حال، پیوندهایی غیرمنتظره و تأثیرگذار را برقرار کند.

«کوئنتین»، راوی بعدی، نقطه مقابل «بنجی» است. او توجهی وسواس‌گونه به زمان دارد و به نظر می‌رسد نمی‌تواند از گذر بی‌وقفه و گریزناپذیر آن رهایی یابد. دغدغه اصلی «کوئنتین»، شکوه از دست رفته خانواده‌اش است، به همین خاطر، صدای مداوم زنگ ساعت‌ها و تیک‌تاک ساعت جیبی پدربزرگش به نمادی از افولی تبدیل می‌شود که «کوئنتین» نمی‌تواند از آن بگریزد. در میان شخصیت‌های اصلی، تنها «دیلسی» است که رابطه‌ای به‌نسبت عادی با زمان و گذشته دارد. او می‌تواند از موقعیت خود فاصله بگیرد و خود و خانواده «کامپسون» را بخشی کوچک از تاریخ ببیند. «دیلسی» آغاز را دیده است و اکنون شاهد پایان آن است.

عنوان رمان، «خشم و هیاهو»، از یک تک‌گویی در نمایشنامه «مکبث» اثر «ویلیام شکسپیر» برگرفته شده است، که در آن، بیهودگی زندگی هر فرد در برابر گذر بی‌وقفه زمان و تاریخ صحبت به میان می‌آید. این مضمون به نمادی از افول خانواده «کامپسون» و همچنین زوال هر کدام از اعضای آن در سراسر روایت تبدیل می‌شود. شخصیت‌ها نمی‌توانند گذشته را فراموش کنند و به جهان مدرن قدم بگذارند. آن‌ها قادر نیستند بدون غرور و خودشیفتگی به خود بنگرند، حتی وقتی زمان بی‌وقفه پیش می‌رود و آن‌ها را در هم می‌شکند.


افول

یکی از مضامین اصلی کتاب «خشم و هیاهو»، افول خانواده «کامپسون» است، که خود نمادی از زوال جنوب آمریکا نیز به شمار می‌رود. این خانواده پیش از «جنگ داخلی»، نمونه‌ای از اشراف ثروتمند و برده‌دار جنوب بود. اما در زمان وقوع رویدادهای رمان، «کامپسون‌ها» بخش عمده‌ای از ثروت و زمین‌های خود را از دست داده‌اند، حتی با وجود تلاش‌های بی‌ثمرشان برای جلوگیری از سقوط تدریجی خانواده.

این مضمون همچنین به «ارزش‌های جنوبی»‌ ارتباط می‌یابد که «کامپسون‌ها» برای آن اهمیت فراوانی قائل‌اند. «فاکنر» نشان می‌دهد که چگونه طبقه اشراف پس از «جنگ داخلی» رو به زوال گذاشت، وقتی ثروت سفیدپوستان متعلق به طبقه بالادست، که بر پایه برده‌داری بنا شده بود، از میان رفت. با این حال، خانواده‌های قدیمی مانند «کامپسون‌ها» همچنان به نظام‌ها و سنت‌های منسوخ گذشته پایبند ماندند.

تنها «دیلسی» است که به نظر می‌رسد ارزش‌های سنتی جنوب، یعنی شرافت، مهربانی، سخت‌کوشی، و ایمان را بدون وسوسه‌ی خودشیفتگی حفظ کرده است. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که «دیلسی» شخصیت اصلی سیاه‌پوست رمان است: خدمتکاری که برای خانواده «کامپسون» کار می‌کند، اما در واقع عضوی از آن خانواده نیست. کاراکتر «دیلسی» تنها نشانه امید به رستگاری جنوب در نگاه «فاکنر» است—اگر جنوب بتواند به نسخه‌های اصیل‌تر و پاک‌تر ارزش‌های اولیه خود پایبند بماند، شاید روزی بتواند زخم‌هایش را التیام بخشد و خود را از نو بازسازی کند.


زبان

زبان نوآورانه و اغلب گیج‌کننده «فاکنر»، منحصربه‌فردترین ویژگی رمان «خشم و هیاهو» است. هر بخش از کتاب با یک سبک روایی متفاوت نوشته شده است، به گونه‌ای که خود شیوه نگارش با مضامین و داستان‌های روایت شده درهم می‌آمیزد. بخش مربوط به «بنجی» آشفته و ذهنی است، در حالی که روایت «جیسون» روشن و بی‌پرده است. جمله‌های پیچیده و پرپیچ‌وخم و سبک «جریان سیال ذهن»، بازتابی از تقلای راوی‌های داستان است که می‌کوشند گذشته‌ای را درک کنند که به‌اندازه زمان حال برایشان واقعی به نظر می‌رسد. در خود پیرنگ نیز عبارت‌ها و خاطرات تکرارشونده برای هر یک از شخصیت‌ها اهمیت دارد.

با وجود این که نثر «فاکنر» بدیع و زیباست، سبک نگارش او و استفاده از چندین راوی در واقع به ناتوانی زبان اشاره دارد، به‌ویژه در مورد بازنمایی دقیق حقیقت یک احساس یا رویداد. برای روایت داستان «خشم و هیاهو» به شکل مناسب، به دیدگاه‌های گوناگون، برداشت‌های متفاوت از زمان و خاطرات، و سبک‌های روایی مختلف نیاز است. اما حتی با وجود همه این‌ها، زبان فقط می‌تواند اشاره‌ای گذرا به حقیقت‌هایی داشته باشد که «فاکنر» در تلاش است آن را بیان کند.

«جریان سیال ذهنِ» آشفته در بخش‌هایی مانند روایت «کوئنتین»، احساس تقلا و کشمکش را می‌آفریند، و همچنین احساس تلاش برای مواجهه با خاطرات و رنج‌های خود از طریق افکار و کلمات. به این صورت، «فاکنر» هم داستان را روایت می‌کند و هم تأملی درباره ناتوانی زبان در بازنمایی زندگی به شکلی راستین را ارائه می‌دهد.


نژاد

داستان «خشم و هیاهو» در اوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی در ایالت «می‌سی‌سی‌پی» می‌گذرد، زمانی که برده‌داری هنوز خاطره‌ای نسبتا تازه بود و خانواده «کامپسون» خدمتکارانی سیاه‌پوست داشت که با آن‌ها زندگی می‌کردند و در عمل، جز از نظر قانونی، تفاوت چندانی با بردگان نداشتند. برده‌داری با پایان «جنگ داخلی» در دهه ۱۸۶۰ میلادی لغو شد، اما آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار همچنان شهروندانی درجه دو باقی ماندند. بیشتر سیاست‌های مربوط به جبران خسارت و برقراری حقوق برابر به شکست انجامید. در نتیجه، اشرافیتِ ثروتمند و برده‌دار از هم فروپاشید، اما وضعیت بردگان سابق چندان بهتر از گذشته نشد. این شرایط باعث شد تنشی دائمی میان سیاه‌پوستان و سفیدپوستان در زندگی روزمره جامعه وجود داشته باشد.

در رمان، خدمتکاران سیاه‌پوست توسط خانواده «کامپسون» تحقیر می‌شوند، اما به‌تدریج روشن می‌شود که اعضای خانواده «گیبسون» از «کامپسون‌ها» عاقل‌تر و تواناترند، زیرا غرور خانوادگی و میراث برده‌داری، شخصیت و قضاوت آن‌ها را فاسد نکرده است.

«دیلسی»، مادر و بزرگ خانواده «گیبسون»، مثبت‌ترین و استوارترین شخصیت داستان است و بخش مستقلی از رمان به او اختصاص دارد، اگرچه برخلاف برادران «کامپسون»، صدای روایی مستقلی به او داده نشده است. با این وجود، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای رمان این است که «فاکنر» شخصیت‌های خانواده «گیبسون» را با همان شیوه واقع‌گرایانه، پیچیده و عمیقا انسانی به تصویر می‌کشد که برای خانواده «کامپسون» به کار برده است، بدون این که در توصیف این دو خانواده به همدردیِ جانبدارانه یا آرمان‌سازی متوسل شود. فقط آرامش و قدرت «دیلسی» است که در برابر فساد و جنون ایستادگی می‌کند و می‌تواند در دل تراژدی جهان خانواده «کامپسون» دوام بیاورد.





مقالات مرتبط با "نگاهی به کتاب «خشم و هیاهو» اثر «ویلیام فاکنر»"
کتاب «ذن در زندگی روزمره»؛ هدف اصلی مراقبه
کتاب «ذن در زندگی روزمره»؛ هدف اصلی مراقبه

تمرین واقعی از جایی آغاز می‌شود که دست از جنگیدن با تجربهٔ اکنون برمی‌داریم، بی‌آنکه مسئولیت تغییر را کنار بگذاریم.

کتاب «تاریخ کوتاه زوال»؛ آموختن هنر تردید
کتاب «تاریخ کوتاه زوال»؛ آموختن هنر تردید

امیل چوران با قطعه‌هایی کوتاه، یقین‌های بزرگ را از کار می‌اندازد.

بررسی کتاب «رواقی‌گری و ببرهایی که برای عصرانه می‌آیند»
بررسی کتاب «رواقی‌گری و ببرهایی که برای عصرانه می‌آیند»

چگونه می‌توان بدترین احتمال را دید، بی‌آنکه گرفتار فاجعه‌سازی شد یا رنج واقعی را انکار کرد؟

بررسی کتاب «نحسی ستاره‌های بخت ما» اثر «جان گرین»
بررسی کتاب «نحسی ستاره‌های بخت ما» اثر «جان گرین»

شخصیت‌های نوجوان در رمان «نحسی ستاره‌های بخت ما» هر روز با مسئله مرگ روبه‌رو می‌شوند.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "نگاهی به کتاب «خشم و هیاهو» اثر «ویلیام فاکنر»" ثبت می‌کند