کتاب جوانی ها

Youths
  • قیمت : 28,000 تومان

  • تمام شد ، اما میاریمش 😏
  • انتشارات: بیدگل بیدگل
    نویسنده:
کد کتاب : 10405
شابک : 9786005193893
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 236
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2015
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب جوانی ها اثر بیژن الهی

بیژن الهی شیرازی شاعر، مترجم، محقق و نقاش ایرانی بود. او از شاعران جریان موسوم به شعر دیگر بود وی از ابتدای دهه 40 وارد جریان های شعری آن دوره شد و خیلی زود توانست به عنوان یک شاعر نوپرداز و مدرنیست، نام خود را مطرح کند. الهی را سردمدار موج شعری معروف به «شعر دیگر» می دانند. این نحله شعری تاثیر بسیاری بر جریان شعری معروف به «شعر حجم» گذاشت. وی در نهایت در 10 آذر 1389 در تهران درگذشت و در مرزن آباد مازندران به خاک سپرده شد.. بیژن الهی در طول حیاتش نسبت به چاپ و انتشار اثارش دقت و حساسیتی وسواس گونه داشت همین سخت گرفتن او باعث شده، اشعاری مانند همین مجموعه بعد از مرگش به چاپ برسند.
جوانی ها مجموعه ی اشعار بیژن الهی است که وی در دوران نوجوانی و جوانی و طی سال های 1345 تا 1351 سروده است. این مجموعه شامال ده دفتر شعر است. خود وی این مجموعه را شعر های جوانم نامیده بود. تعدادی از این اشعار به بعضی از شخصیت های مشهور مانند نویسندگان و کارگردانان مانند مسعود کیمیایی تقدیم شده اند. در این اشعار هم اشارات سیاسی وجود دارد هم بازی های فرمی و زبانی که از مشخصات اشعار بیژن الهی است. وی در اشعارش صنایع ادبی را به گونه ای متفاوت به کار می گیرد که می توان این مسئله را به موضوع آشنایی زدایی و همان فرم گرایی وی مربوط دانست. تعابیر وی در این اشعار جدید و زیباست و اشعارش از سنگینی دلپذیری برخوردار اند.

کتاب جوانی ها

بیژن الهی
بیژن الهی شیرازی (زادهٔ تیر ۱۳۲۴ درگذشتهٔ ۱۰ آذر ۱۳۸۹ در تهران) شاعر، مترجم و نقاش ایرانی بود.
قسمت هایی از کتاب جوانی ها (لذت متن)
به تصویر درختی_ که در حوض_ زیر یخ زندانی ست_ چه بگویم؟_ من تنها سقف مطمئنم را_ پنداشته بودم خورشید است_ که چتر سرگیجه ام را_ همچنان که فرو نشستن فواره ها_ از ارتفاع پیشانیم می کاهد_ در حریق باز می کند؛_ اما بر خورشید هم_ برف نشست._ چه بگویم به آوای دور شدن کشتی ها_ که کالاشان جز آب نیست_ ــ آبی که می خواست باران باشد ــ و بادبانهاشان را_ خدای تمام خداحافظی ها_ با کبوتران از شانه ی خود رم داده ست؟

و زیباترین خمیازه را کبریت کشید به گاه افروختن_ تا سیمای تو حادثهیی باشد در میان تاریکی

و من او را چون شاخه یی که به زیر برف شکسته باشد دوست می داشتم.