میراث جادوانه ی «میشل فوکو»، روشی است که از طریق آن به تاریخ می نگریم.
فوکو در معروفترین مقالۀ این مجموعه، «مؤلف چیست؟»، انقلابی را در نقد ادبی و نظریۀ متن رقم میزند. او با الهام از جملۀ ساموئل بکت — «چه اهمیتی دارد که چه کسی سخن میگوید» — نشان میدهد که تصور سنتی از مؤلف به عنوان خالقِ خودآگاه و مالکِ معنای اثر، برساختهای تاریخی و ایدئولوژیک است. در دورۀ قرون وسطا، متون علمی تنها با نام مؤلف پذیرفته میشدند، در حالی که متون ادبی غالباً ناشناس بودند. اما از سدۀ هفدهم به بعد، این نسبت کاملاً وارونه شد: متون علمی با تکیه بر نظاممند بودن خود اعتبار یافتند و نام مؤلف در آنها محو شد، در حالی که متون ادبی برای پذیرفته شدن به نام نویسنده نیاز پیدا کردند. اما فوکو با نفی مؤلف، قصد ندارد متن را به ساختاری بیصاحب و بیمسئولیت تبدیل کند. او به جای «مؤلف-شخص»، از «کارکرد-مؤلف» سخن میگوید: نقشی که نام نویسنده در طبقهبندی متون، تعیین مرزهای آنها، و ایجاد روابط خویشاوندی یا تضاد میان آثار ایفا میکند. به عبارت دیگر، مؤلف یک «ابژه» نیست، بلکه «ابزاری» است برای نظمبخشی به جهانِ گفتمانها. از همین روست که «بازگشت به فروید» یا «بازگشت به مارکس» با بازخوانی یک متن علمی تفاوت بنیادین دارد: بازگشت به متون بنیانگذاران گفتمانمندی، خودِ آن گفتمان را دگرگون میکند، در حالی که بازخوانی گالیله، فیزیک را تغییر نمیدهد.
آیا تاکنون به این فکر کردهاید که چرا امروز دیگر نمیتوانیم به سادگی بگوییم «نویسنده فلان کتاب این معنا را قصد داشته است»؟ آیا در عصر شبکههای اجتماعی و تولید انبوه متن، هنوز هم میتوان از «مؤلف» به عنوان منشأ یگانه و اصیل معنا سخن گفت؟ و مهمتر از همه، آیا تا به حال از خود پرسیدهاید که چرا قدرت در جامعۀ مدرن، بر خلاف تصور رایج، نه فقط سرکوب میکند، بلکه تولید میکند، تشویق میکند، و حتی لذت میبخشد؟ کتاب «تئاتر فلسفه» که دربرگیرندۀ گزیدهای از درسگفتارها، گفتوگوها و کوتاهنوشتهای میشل فوکو، فیلسوف نامدار فرانسوی است، شما را به سفری فکری دعوت میکند در میان اندیشههایی که مرزهای سنتی فلسفه، تاریخ، نقد ادبی و نظریۀ قدرت را درنوردیدهاند. این کتاب، برخلاف آثار نظاممند و دشوار فوکو چون «تاریخ جنون» یا «تاریخ سکسوالیته»، دریچهای نسبتاً گشوده و قابلدسترس به جهان پرمسئله و پرشور این اندیشمندِ بیتابع است.